داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران اولین چیزی که در او توجهم را جلب میکند، چشمهای کشیدهاش است. مثل چشمهای آهوست. اجازه میگیرد که سیگاری روشن کند. سیگارش را پُک میزند. دودش را از شیشهٔ باز ماشین بیرون میدهد و از کاغذبازیهای مهاجرت ابراز تنفر میکند. میگوید دردسر قانونی رفتن از غیرقانونیاش بیشتر است. هر روز یک چیز میخواهند. خب همان روز اول بگویند. حیف که…
بیشتر بخوانیدهنر و ادبیات
پروژهٔ اجتماعی (۳۳) – مجازات ۸۰ ساعته
مژده مواجی – آلمان در اسکان پناهجویان، واردِ اتاق کارم شدم. داشتم لپتاپ را روشن میکردم که وارد اتاق شد. چند هفتهای میشد که این خانوادۀ جوان چهارنفره از شهر دیگری به هانوفر انتقال پیدا کرده بودند. پدر خانواده تا حدی میتوانست آلمانی صحبت کند و هرگاه عاجز از مکالمه با من بود، به انگلیسی که روان صحبت میکرد، متوسل میشد. اینبار، پدر خانواده خودش تنها بود، برخلاف دفعات قبل که با همسر و دو کودک…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – پتوی خوشحالکننده
رژیا پرهام – تورنتو امروز بعدازظهر مادر یکی از بچه های مهدکودک تماس گرفت و عذرخواهی کرد که دیرتر از معمول دنبال دخترش میآید. از آنجایی که خانم منظمی است، امیدوار بودم اتفاق بدی نیافتاده باشد. وقتی رسید چهرهاش گرفته بود، سلامی کرد و قبل از آنکه حرف دیگری بزند، بغضش ترکید و زد زیر گریه. من و دخترک چهارسالهاش که اصلاً منتظر چنین برخوردی نبودیم، زل زدیم به او. همزمان که من فکر میکردم بهترین…
بیشتر بخوانیدمعرفی فیلم و سریال: مینیسریال برنامهٔ صبحگاهی
The morning show آرام روانشاد – ایران «برنامهٔ صبحگاهی»، مجموعهٔ وبتلویزیونی درام ساختهٔ جیکارسون با بازی جنیفر آنیستون، ریس ویترسپون و استیو کرل است که اول نوامبر ۲۰۱۹ از اپل تیوی پلاس (+Apple TV) پخش شد. اپل در یکم ماه نوامبر ۲۰۱۹ اقدام به راهاندازی سیستم پخش اپل تیوی پلاس کرد. اپل باید قدمهای اولیهٔ خود را محکم برمیداشت و این کار را نیز کرد؛ از همان ابتدا به پخش فیلمها و سریالهای انحصاری جذاب، چه…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – مدیریت پول
رژیا پرهام – تورنتو دخترک پنجسالهٔ مهدکودکم اصرار داشت که بانکِ پدرومادرش بانک خوبی نیست و به آنها پول کمی میدهد و مطمئن بود عوض کردن بانک کار خوبی است، چون در آنصورت پدر و مادرش به اندازهٔ کافی برای تفریحات بهتر و بیشتر پول خواهند داشت. توضیح دادم که پدر و مادرت کار میکنند، حقوق میگیرند و بانک رابطهای است بین آنها و محل کارشان. اولش باور نکرد و دلیل آورد که پدر و مادرش…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۳۲) – معصومه و زجر یادگیریِ زبان
مژده مواجی – آلمان هنگامی که طالبان پسر معصومه را کشت و همسرش را تهدید به مرگ کرد، آنها با گروهی به ایران و بعد به آلمان فرار کردند. فقط فرار از خشونت و رسیدن به مکانی امن مهم بود، بدون هیچگونه تصوری از سختیهای زندگی در کشور میزبان. به اسکان پناهجویان رفتم تا با معصومه و همسرش برای ثبتنام کلاس زبان آلمانی برویم. اسکانی که یک مجتمع بزرگ کانتینری سهطبقه بود. پس از آنکه مأمورانِ…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – به جرم زن بودن
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران دو هفته همهجا را تعطیل کردهاند و ما هم خانهنشین شدهایم. کرونا دارد یکی پس از دیگری جان میگیرد و آنچه بهعنوان آمار میخوانیم، جانهای عزیزی است که یکی پس ازدیگری میروند. در این میان، خبر میرسد که دخترخالهام دارد کارهایش را برای رفتن انجام میدهد. برادرم به من تلفن میزند و میگوید خبر داری فلانی هم دارد میرود آلمان؟…
بیشتر بخوانیدمعرفی فیلم و سریال: آقای نوبادی
آرام روانشاد – ایران «آقای نوبادی» (Mr. Nobody) یا «آقای هیچکس» فیلمی در ژانر درام و علمی–تخیلی به نویسندگی و کارگردانی ژاکو وان دورمال و تهیهکنندگی فیلیپ گودو است که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد. این فیلم داستان زندگی مرد ۱۱۸ سالهای است بهنام «نیمو نوبادی» که آخرین انسان فانی روی کرهٔ زمین پس از رسیدن انسان به جاودانگی است. نیمو تقریباً تمام خاطرات گذشتهٔ خود را بهیاد میآورد. او به سه معشوق زندگی خود، طلاق پدرومادرش و تحمل سختیهای پس از آن و انتخابهایش…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – شروع دوباره
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران همیشه هم اینطور نیست که مسافری سوار شود و حکایت رفتنش، حکایت غموغصه باشد. بعضی وقتها هم حکایتها شیرین است و خنده بر لب مینشاند. مثل خانم تقریباً پنجاهسالهای که آن روز صبح بهعنوان اولین مسافر سوار ماشینم شد. کمی که گذشت خندید و با لحن شیرینی گفت: «سر پیری و معرکهگیری!» گفتم شما که هزار ماشالله خیلی جواناید و…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – حرف بد
رژیا پرهام – تورنتو ظاهراً قصه سنِ مادر همسر من و کنجکاوی دخترک سر دراز دارد… امروز بهمحض اینکه آمد، پرسید: «رژیا عدد حرف بدییه؟» گفتم: «نه!» گفت: «کیک تولد چطور، حرف بدییه؟» گفتم: «معلومه که نه!» به آرامی سری تکان داد و با لبخند پرسید: «ممکنه بگی وقتی تولد مادر بهروز بشه، چه عددی رو روی کیکش میذاره؟»
بیشتر بخوانید