مهرخ غفاری مهر – ونکوور عباس معروفی را میتوان نویسندهای از نسل سوم داستاننویسی در ایران بهشمار آورد. نویسندهای که با شغلهای مختلف همواره در خدمت زبان و فرهنگ ایران بوده است. از آموزگاری گرفته تا مدیریت اجرایی ارکستر سمفونی تهران، پایهگذاری مجلهٔ ادبی گردون و عضویت در کانون نویسندگان ایران. وی بعد از ممنوعالقلمشدن در ایران و مهاجرت به آلمان، در آنجا نیز زندگی خود را وقف کارهای فرهنگی و ادبی کرد و خانهٔ هنر…
بیشتر بخوانیدهنر و ادبیات
در جستوجوی بهشت – فردا که نیامدهست فریاد مکن
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران دوباره روزهای خانهنشینی شروع شده است. وضعیت سیاه است. بهجز مشاغل واجب و درجهیک، همهجا تعطیل است. اخبار پشت اخبار از آمار روبهرشد مبتلایان و فوتشدگان میشنویم. سرپرست آرامگاهها اعلام میکند که بهشت زهرا دیگر جا ندارد. موجی از ترس همه را در برگرفته است. آنهایی که فکر میکنند میشود از آن گریخت، دارند فرار میکنند. چه کسی میداند چه…
بیشتر بخوانیدنگهداشت زبان زیبای فارسی – قسمت هشتم
قسمت قبلی این مطلب را در اینجا بخوانید دکتر محمدرضا رخشانفر – ونکوور اگر ما سَبکهای مختلفی را که در نگارش فارسی از قرن دوم و سوم هجری بهبعد بهوجود آمدهاند، بررسی کنیم، میبینیم همه در درجات گوناگون متأثر از عربی بودهاند. شاید بیشتر از همه در دورهٔ قاجار بود که نثر متکلف پر از کلمات عربی که میتوان آن را فارسی ثقیل نامید، رایج شده بود. خوانندگان عزیز میتوانند با رجوع به کتابخانهٔ وست ونکوور در قسمت…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۴۲) – ردِ پای حوصله و تشویق
مژده مواجی – آلمان با ورودش در کوچینگ شغلی، تردید داشتیم که آیا او میتواند با سطح زبان آلمانیاش ارتباط کلامی با همکار آلمانیام، گودرون، برقرار کند. هنگامی که افکارمان با این موضوع دستوپنجه نرم میکرد، قرار شد که همکار مراکشیام در مواقع ضروری به کمک مُراجع سوری بیاید و مفاهیم را برایش توضیح دهد. در اتاق کار روبروی مانیتور نشسته بودم و کارهای نوشتنی اداری را انجام میدادم. مُراجعم در واتساپ پیام گذاشته بود…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – تبعات باخت مصلحتی
رژیا پرهام – تورنتو یک ماه و نیم پیش تولد دخترک بود و پنجساله میشد. از بازیهای موردِعلاقهاش، بازی قدیمیِ نقاشی الاغی بود که به دیوار میچسبانیم و دُمهایی که سعی میکنیم با چشمان بسته در جای مناسب قرار بدهیم و هر کسی دُم را در جای درست بچسباند، برنده بازی است. از نظر من، بازیهای این مدلی فقط برنده دارد، البته بچهها موافق نبودند و معتقد بودند که بازنده هم دارد. از آنجایی که دوستانِ…
بیشتر بخوانیدمعرفی فیلم و سریال: دوشیزه اسکارلت و دوک – Miss Scarlet and The Duke
آرام روانشاد – ایران دوشیزه اسکارلت و دوک، یک مجموعهٔ تلویزیونی جنایی در ژانر درام در فضای قرن نوزدهم و دورهٔ ویکتوریایی در انگلستان است. این مجموعه را راشل نیو ساخته و کیت فیلیپس و استوارت مارتین در نقش یک جفت کارآگاه خصوصی در آن ایفای نقش میکنند. الایزا اسکارلت، دختر یکی از کارآگاهان برجستهٔ پلیس انگلستان که در لندن زندگی میکند، هنگام فوت پدرش بیپول میماند. در آن شرایط ازدواج تنها گزینهٔ امن برای…
بیشتر بخوانیدمروری بر داستان «رستاخیز خرگوش» نوشتهٔ امیرحسین یزدانبُد
مهرخ غفاری مهر – ونکوور داستان رستاخیز خرگوش نوشتهٔ امیرحسین یزدانبد برای اولین بار و بهمنظور طرح گفتوگو در کارگاه داستاننویسی ونکوور در اختیار اعضای کارگاه و میهمانان قرار گرفت. این کارگاه به همت و پشتکار نویسندهٔ پُرکار، توانا و بسیار مهربان ایران آقای محمد محمدعلی به بحث و بررسی ادبیات داستانی میپردازد. با تشکر از آقای یزدانبد و استاد محترم محمد محمدعلی که امکان خواندن این داستان را برای من فراهم کردند. داستان کوتاه رستاخیز…
بیشتر بخوانیدبحث و بررسی «رستاخیز خرگوش»، داستانی راندهشده و تبعیدی
گزارشی از کارگاه داستاننویسی ونکوور، با حضور میهمان ویژه امیرحسین یزدانبُد، نویسندهٔ ساکن ادمونتون سیما غفارزاده – ونکوور اوایل ماه جاری، در تاریخ ۶ آوریل ۲۰۲۱، کارگاه هفتگی داستاننویسی تحت نظر استاد محمد محمدعلی، نویسندهٔ ساکن ونکوور، پذیرای مهمانی از استان همجوار، آلبرتا، بود؛ امیرحسین یزدانبُد، نویسندهٔ ساکن ادمونتون. در این جلسه، یزدانبُد داستان کوتاه جدید و منتشرنشدهاش با عنوان «رستاخیز خرگوش» (این داستان کوتاه پس از این جلسه در شمارهٔ ۱۳۲ نشریهٔ رسانهٔ همیاری…
بیشتر بخوانیدرستاخیز خرگوش، داستان کوتاه جدیدی از امیرحسین یزدانبد
امیرحسین یزدانبُد – ادمونتون ماجرا اینجوری شروع شد که آنروز دو دخترم با مادرشان رفته بودند پاند اینلِت. یک تور بیست و دو هزارتایی پیدا کرده بودند برای گردش در استان نوناووت. سر سگ میزدی، آن حوالی پا نمیگذاشت به تماشای نهنگ. مسئله اینجا بود که من به بهانهٔ کیور خانه ماندم. تولدم هم بود. دخترها را فرستادم یک روز دستکم برای خودم باشم. دنیای من شبیه امپراتوری خستهکننده و حوصلهسربریست که ساکنانش این زنهای…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – رؤیای ستاره
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران داستان زندگی کسانی که قصد مهاجرت دارند، شبیه فیلمهایی است که در هر سکانس آن رخداد غیرمنتظرهای اتفاق میافتد. چیزی که منتظرش نیستی و ناگهان تو را غافلگیر میکند. مثل بازیهای کامپیوتری که باید از مراحل سخت عبور کنی تا بتوانی برنده شوی. مهاجرت همان الگوی سفر قهرمان در سینمای کلاسیک است که قهرمانان داستان باید سختترین مراحل را پشت…
بیشتر بخوانید