یداله شهرجو* – ایران نه قلب بودی نه چشم و نه دهان تنی که از دستان فریدا آفریده شد و رگهایم را در رنگ روغن غلطاند این بوم را بردار و سفیدیاش را بریز در موهایم جیغی پیراهنم را بنفش میکشد و درزهای پارهشده را میکاود در انگشتانم ستونم شکسته است در فقرات میخ میکوبدم مدام در ایستادهای از تو و خیانت میریزد در کپلهای لاغر و پراکنده در بوم خشکیدهام در زمخت پوست و ترشح…
بیشتر بخوانیدهنر و ادبیات
پروژهٔ اجتماعی (۹) – کودکیِ گمشده
مژده مواجی – آلمان خودش و همسرش وارد اتاق کار شدند. پالتو پوشیده بود و چهرهٔ گردش در میان روسری ضخیمی جا گرفته بود. ازچشمهای قهوهای بادامیاش حدس زدم که افغان باشد. شروع کردم به سلام و احوالپرسی و معرفی خودم به زبان فارسی. بعد پرسیدم: – چطور میتوانم به شما کمک کنم؟ هر دو از سر ذوق لبخندی زدند. بالاخره یک نفر همزبانشان پیدا شده بود. با لبخندش چالی به گونههایش نشست. با زبان دری…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – وطن جایی است که شأن انسانی ما رعایت شود
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران مرجان مسافر آلمان است؛ دختر خودساختهای که آخرین فرزند خانوادهای هشتنفری است. تمام خواهرها و برادرهای بزرگترش ازدواج کردهاند. او با اینکه سی و سه ساله است، هنوز ازدواج نکرده، قصد ازدواج کردن هم ندارد. چند سالی است که از شهرستان به تهران آمده است: «از هجده سالگی جلوی پدرم ایستادم و کار کردم. پدرم همهٔ خواهرهایم را ۱۳-۱۴ سالگی…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – اکستنشن
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران روی صندلی جلو مینشیند. موهای بلند و رشکبرانگیزی دارد. آنها را بافته و آن گیس کلفت خرماییرنگ را از روسریاش بیرون انداخته است. سه ساک دستی خرید توی دستش است و روی ساکها مارکهای معروف دنیاست؛ هرمس، بولگاری، ورساچه. آنها را جلوی پایش میگذارد. محو موهایش هستم و با خودم میگویم موی پرپشت هم نعمتی است. من هیچوقت موهای زیبایی…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۸) – درددل
مژده مواجی – آلمان هر وقت برای کاری مراجعه میکرد، دلش میخواست بعد از تمام شدن کارهایش با من از خودش و مشکلاتش صحبت کند. شاید چون به حرفها و دردهایش گوش میدادم و او را جدی میگرفتم، دلش میخواست حرف بزند. گاهی در راهرو میایستاد و تا میدید سرم خلوت است و سرگرم رسیدگی به کارهای مراجعهکنندهای نیستم، دوباره وارد اتاق میشد، صندلی را کنار میکشید و روی آن مینشست و سر صحبت را باز…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – حریم لطیف کودکانه
رژیا پرهام – تورنتو گهگاه با بچهها کیکهای کوچکی درست میکنیم (کاپکیک) و هر کدام از آنها میتوانند برای اعضای خانوادهشان هم یک کیک کوچک ببرند. معمولاً شکر را حذف میکنیم تا مادر دخترک که شکر نمیخورد هم سهمی از کیکها داشته باشد. شیرینی بقیۀ کیکها را با خامهای شیرین جبران میکنیم که همه از طعم کاپکیکشان لذت ببرند. امروز دخترک خبر داد که از این بهبعد میشود کمی شکر هم به کیکها اضافه کنیم، چون…
بیشتر بخوانیدمعرفی فیلم برای آخر هفته: سریال شکارچی ذهن – Mindhunter
تهیهکنندگان: جو پنهال، دیوید فینچر، شارلیز ترون محصول Netflix 2017 فصلهای منتشر شده: دو فصل آرام روانشاد – ایران یکی از جذابترین موضوعاتی که همواره ذهن روانکاوان و روانپزشکان را به خود مشغول کرده، این است که در سر یک قاتل چه میگذرد. چه انگیزهای باعث میشود تا انسانی، انسان یا انسانهای دیگر را با شقاوت شکنجه و سپس تکهتکه کند. این موضوع که پیدا کردن انگیزه میتواند در پیشگیری از جرم و جنایت کارساز باشد،…
بیشتر بخوانیدمارتین مکدونا در نویسندگی یک اسطوره محسوب میشود
گفتوگو با امیر صالحی کارگردان فستیوال تئاتر سهگانهٔ لینِین سیما غفارزاده – نورث ونکوور برخلاف اغلب کارگردانان تئاتر ساکن ونکوور که در چند سال گذشته با آنها گفتوگو داشتهام، این شانس را نداشتهام که پیش از این کاری از امیر صالحی دیده باشم. جمعهٔ گذشته سر تمرین یکی از نمایشهای سهگانهٔ لینِین یعنی نمایش «ملکهٔ زیبایی لینِین» حاضر شدم و شاهد بخشی از تمرینات بازیگران این نمایش که از قضا خود امیر صالحی نیز در…
بیشتر بخوانیدشمسیداموس و گوی بلورینش – تروتازگیِ همهچیز بر اثر نشان عوض کردنِ سیارات!
طالعبینی دوهفته! سلام و صد سلام به همۀ فرزندان گلم. میدانم که بیصبرانه منتظرید بروم سراغ گوی بلورینم. مادر جان، این دو هفته خیلی مهم است چون ونوس نشان عوض میکند، اورانوس نشان عوض میکند، خورشید نشان عوض میکند. سال جدید هم در راه است. وقتی سیارات نشان عوض میکنند، یعنی چرخهای را تکمیل میکنند. خود ماه کامل هم انرژی تکمیل شدن دارد و ما آمادۀ تکمیل شدن دورهای از زندگی برای ورود به انرژی…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۷) – امید و آرزو
مژده مواجی – آلمان صبح زود بود که با همکارانم به جلسه رفتیم. جلسهای در ساختمان کالج دانشگاه هانوفر، ادارهای که برای رسیدگی به امور متقاضیان خارجی ورود به دانشگاه است و در محوطه دانشگاه قرار دارد. هر بار که به آن محوطه میروم، برایم یادآور دوران دانشجویی و جوانی است. محلهای زنده که از همهطرف پر از تردد دانشجو و غیردانشجوی دوچرخهسوار است. در آنجا تجمع جمعیت در ساختمانهای قدیمی فشرده بههم و محدودیت جای…
بیشتر بخوانید