گزارشی از «جشن تقدیر از هشتاد سال فعالیت و تلاش‌های ارزندهٔ بانو منیر طه، در شعر، ترانه و ادبیات فارسی»

گزارشی از «جشن تقدیر از هشتاد سال فعالیت و تلاش‌های ارزندهٔ بانو منیر طه، در شعر، ترانه و ادبیات فارسی»

مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور روز یکشنبه، هشتم سپتامبر ۲۰۲۴، جشنی برای تقدیر از هشتاد سال فعالیت و تلاش‌های ارزندهٔ بانو منیر طه، در شعر، ترانه و ادبیات فارسی، در دانشگاه سایمون فریزر در داون‌تاون ونکوور با استقبال دوستداران هنر و ادبیات برگزار شد. این برنامه از سری برنامه‌های «تصویرهای کوچک از چهره‌های بزرگ» بود که از سوی بنیاد فرهنگی رودکی برگزار می‌شود. گردانندگی این برنامه را نازگل دِرَویان، نویسنده و بازیگر و نیز…

بیشتر بخوانید

قسم بر خون یارانم… قسم بر مادرم ایران؛ شعری از مهدی خدابخش

قسم بر خون یارانم… قسم بر مادرم ایران؛ شعری از مهدی خدابخش

مهدی خدابخش – ایران از اینجا تا همان شب‌های خون‌آلود کردستان از اینجا تا مصلّی‌های خونین در بلوچستان از اینجا، قلب تهرانی که می‌لرزد زمینش با↓ عروسک‌های بی‌پروای رقصان، توی اکباتان از اینجا تا اوین از عمق مردابی که می‌پیچد نفیری از هیولاهای زندانبانِ در زندان به هر محبس، به هر مسلخ، به سلّاخان و جلّادان به قربانگاه و قربانی ضحّاکان بی‌وجدان قسم بر بارش خون از دو چشمانی که جاری شد به پای عشق…

بیشتر بخوانید

در کوچه‌های ماهوتی؛ شعری از شیدا محمدی

در کوچه‌های ماهوتی؛ شعری از شیدا محمدی

شیدا محمدی – آمریکا در باد گیسوان من عقربه‌های فش‌فش و افشان.  در باد  بزم نارنجی و گسِ خدایان  در باد…  تو آنجا  در باغ تاریک لیلیت کت و شلوار مست و بی‌من و اِی چشم شوم بیدار شو نفس‌های چنبر و سوزان و اِی چشم شوم بیدار شو شیشه‌های گستاخ و طرار و اِی چشم شوم…  و صورت من رعد و برق و کلاغ وُ چشم‌های تو مگس‌های وزوز  و مرواریدهای سیاه من وُ…

بیشتر بخوانید

پرسه در شهر‌؛ شعری از پویا خازنی اسکوئی

پرسه در شهر‌؛ شعری از پویا خازنی اسکوئی

پویا خازنی اسکوئی – ایران   پرسه در شهر‌ می‌زنیم آرام ما شبیه غریبه‌ها هستیم گم‌شدن، یک علاقهٔ ابدی آخرِ کوچه‌های بن‌بستیم   صبح تا شب، مسیرِ بی‌مقصد داخل‌ جوب‌ها مچاله شود مثل تزریقِ کافئین در رگ شورِ دیوانه‌وار تا به ابد   مزّهٔ قهوه روی لب‌های کارمندان هر اداره نشست کار و کار و شبانه هم در کار [استراحت، مزاحم کار است!]   روی میز اداره رفتیم و روی کیبورد کامپیوترها در خیال فرار…

بیشتر بخوانید

گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر

گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر

ترانه وحدانی – ونکوور انجمن فرهنگی پرسش که ژوئیهٔ سال گذشته (۲۰۲۳) از سوی گروهی از فعالان عرصه‌های مختلف فرهنگی و ادبی فعالیت‌های خود را آغاز کرد، به‌طور تواتری جلسات شعرخوانی، نقد داستان، و گفت‌وگو و سخنرانی برگزار می‌کند، و تازه‌ترین برنامه‌اش را که به شعرخوانی اختصاص یافته بود، به‌همراه اعضای شورای سردبیری مجلهٔ ادبی «وزن دنیا» در تاریخ ۱۸ مهٔ ۲۰۲۴ در پلتفرم گوگل میت برگزار کرد. در این جلسه، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی…

بیشتر بخوانید

بمب‌باران؛ شعری از محمدرضا عبادی صوفلو

بمب‌باران؛ شعری از محمدرضا عبادی صوفلو

محمدرضا عبادی صوفلو – ایران   شب از چشم‌ها ریخت و صبح به آسمان نرسید. آخرین نفسی که قبل از خواب گرفته بود…  مثل دود در ریه‌هایش شکست.   زنگ خانه صدا زد بلند بلند بلندتر. در را باز کرد نزدیک آمد ملحفه را رویش کشید و کنارش خوابید.   در، چهارچوب را بوسید و با چشمی که به پایین دوخته بود خداحافظی کرد. نزدیک شد و سرش را روی ملحفه گذاشت.   موزائیک‌ها سرد…

بیشتر بخوانید

برای یک روز هم که شده… – دو شعر از زینب فرجی

برای یک روز هم که شده… – دو شعر از زینب فرجی

زینب فرجی – ایران  ۱ ما کودکان را به دنیا می‌آوریم که زیبایی داشته باشیم زنان را به آغوش می‌کشیم بعد موهای رهاشده در بادشان را گره می‌زنیم شاید چرخهٔ این زندگی از کار نیفتد ما در باران قدم می‌زنیم قهوه می‌خوریم و وقتی از اتوبوس پیاده می‌شویم تکهٔ شکسته‌ای از آینهٔ جیبی‌مان را در می‌آوریم به راننده می‌دهیم راننده خودش را در آن نمی‌بیند حتی در فصل‌های چهارگانهٔ خواب من هم، ما گاهی زندانی…

بیشتر بخوانید

جغرافیای ویرانی؛ شعری از سمیه شیخی

جغرافیای ویرانی؛ شعری از سمیه شیخی

سمیه شیخی – آمریکا   از غم روزنامه‌ها پیداست پای اخبار خوب می‌لنگد شب به چشم زمانه سنجاق است آسمان با طلوع می‌جنگد   خانه‌ام سال‌هاست ناامّید بر گسل‌های درد خوابیده مرزهایش غریب، از هر سو دور دیوار رنج پیچیده   سوزش زخم‌های تحمیلی رد انگشت‌های تاتاری هی نشسته به جان این خانه وای از این سرنوشت اجباری!   شهر در هر بهار بی‌لبخند بغض‌ شد بی‌صدا کمانه گرفت عاقبت با تمام بی‌رحمی تیرهایش مرا…

بیشتر بخوانید

اسماعیل؛ شعری از عباس اصغرپور

اسماعیل؛ شعری از عباس اصغرپور

عباس اصغرپور – ایران توو زندگی، هر پنجره دیواره اسماعیل توو ریه‌هات انباری از سیگاره اسماعیل وقتی نمونده واسهٔ بازی و خوشحالی اسباب‌بازی‌مون همین آواره اسماعیل ما کارگر، ما کارگر، ما کارگر بودیم ما کارگر هستیم و این اجباره اسماعیل تاریخ ما یعنی همین دل‌مردن و بودن این زندگی، از زندگی بیزاره اسماعیل وقتی تمومِ شهر با زیرِ کمر خوابه بابات با اشکای تو بیداره اسماعیل هرچی لگد خوردیم کافی نیست! انگاری رو صورتت کلّی…

بیشتر بخوانید

تا «سپیده‌ای بتراود»؛ شعری از اعظم اسعدی

تا «سپیده‌ای بتراود»؛ شعری از اعظم اسعدی

اعظم اسعدی – ایران   دهان باز می‌کند و بشارتی نوین بر عرصهٔ سکوت می‌نوازد شمالش رأس‌السرطانِ ویرانه‌های باختری   جنوبش رأس‌الجدی خرابه‌های خاوری انقلابش آتشفشان تفتانی‌ست بر کمربند استوایی  شرابش برگرفته از خوشه‌های پروین نصف‌النهاری عروسی مردگان است و ظهور مدینه‌ای فاضله  رقص کودکان طلسم‌شده و هم‌بستری مردان و زنان گمشدهٔ آتلانتیس  سنگ‌ها دوباره به‌هم ساییده و الهه‌ها آبستن ربّ‌النوع خورشید می‌شوند  آمون دوباره متولد و اهرام ثلاثه قتلگاه سربازان اندیشه می‌شود مژده‌ای برمی‌خیزد دوباره…

بیشتر بخوانید
1 2 3 4 16