مژده مواجی – آلمان گوش شیطان کر، هوای آلمان بالاخره گرم شد. یعنی در واقع تابستانی شد. با دوستی آلمانی قرار گذاشتیم که برویم پیادهروی در کوهستانهای جنگلی «هارتز» که فاصلهٔ کمی تا هانوفر دارد. کولهپشتیمان را برداشتیم و سوار قطار شدیم. توی قطار دوستم خندید و گفت: «چیزهایی که با خودم آوردهام، خیلی سبک آلمانی دارد.» محتویات کولهپشتی او، به شیوهٔ محتاطانهٔ آلمانی: کیف پول، نقشهٔ راه، موبایل، کرم ضدآفتاب، آب، دو تا سیب،…
بیشتر بخوانیدنویسنده: رسانهٔ همیاری
معرفی کتاب: «زندگی من یک جوک است»
سیما غفارزاده – ونکوور مجموعه داستان «زندگی من یک جوک است و داستانهای دیگر» شامل ۱۰ داستان کوتاه از نویسندگان کانادایی، آمریکایی، انگلیسی، ایرلندی و روس به ترجمهٔ داود مرزآرا، نویسندهٔ ساکن شهرمان ونکوور، اوایل ماه مه امسال در همین شهر بهچاپ رسید. این کتاب عنوانش را از یکی از داستانهای کوتاه این مجموعه یعنی «زندگی من یک جوک است» نوشتهٔ شیلا هتی (Sheila Heti) گرفته است. شیلا هتی، نویسندهٔ کانادایی در ۴۰ سالگی صاحب…
بیشتر بخوانیدتقویت عضلات میانی شکم
علیرضا فدایی – ونکوور با مقالهای دیگر در مورد تقویت عضلات میانی شکم در خدمتتان هستیم؛ با دو حرکت که هیچیک احتیاج به وسیلهای ندارند. تقویت عضلات پهلوی شکم مطابق شکل ساعد خود را روی زمین و ترجیحاً بر روی سطح نرم مانند تشک ورزشی تکیه دهید و بدن خود را از پهلو بلند کرده و تا جایی که میتوانید در همین حالت بمانید. بعد از استراحتی مختصر این حرکت را با سمت دیگر بدن…
بیشتر بخوانیدداوری یعنی چه؟
زهرا جناب – ونکوور در دو شمارهٔ گذشته در مورد میانجیگری در حقوق خانواده با شما صحبت کردیم. بهطور خلاصه، میانجیگری فرایندی داوطلبانه است که طی آن یک میانجی آموزشدیده بهعنوان شخص ثالث بیطرف عمل کرده و به طرفین در تشخیص مسائل اصلی و یافتن راهحلّی که مورد قبول هر دو طرف باشد، کمک میکند. من بهعنوان میانجی حقوق خانواده آموزش دیدهام و بر این اساس قادرم که به طرفین جهت پیداکردن راهحلّی که منافع…
بیشتر بخوانیددو شعر از مجموعهٔ جدید در حال انتشار «چهل معشوق گیسوبلند»
دکتر مریم اسحاقی – ایران هر ماه تو را در خود به قتل میرسانم ماهی چند روز افسرده میشوم و هیچ کس دلیل خونریزیام را نمیفهمد من قاتل زنجیری توام دوستداشتنات عادت زنانهٔ من است. تبعیدت میکنم به ناخن انگشت شست پایم به جزیرهٔ هنگام و با لکنت میرقصم. دیگر وقتِ قایمباشکبازی است خاطرات رنگارنگ را پنهان کن از خانه دور بریز انگشتانی که بوسیدی. چمدان را به من مرا به سال نو تحویل بده!…
بیشتر بخوانیدبرنامهٔ اسپانسرشیپی والدین، پدربزرگها و مادربزرگها در گذر زمان (بخش پایانی)
قسمت قبلی این مطلب را در اینجا بخوانید امیرحسین توفیق – ونکوور وزارت مهاجرت و شهروندی کانادا اغلب هر سال در ماه نوامبر، الزامات، فرمها و مدارک مورد نیاز این برنامهٔ مهاجرتی را بهروز رسانی میکرد، اما سال ۲۰۱۶ کاملاً متفاوت بود. ماه دسامبر هم آغاز شد و به نیمهاش نزدیک بود، اما همچنان از بهروزرسانی این برنامهٔ مهاجرتی خبری نبود و علیرغم پیگیری و مکاتبه، خبر جدیدی دریافت نشد تا نهایتاً در نیمهٔ ماه…
بیشتر بخوانیدحزب سبز بیسی، حزب دموکرات نوین این استان را برای تشکیل دولت اقلیت حمایت میکند
برگردان: ترانه وحدانی – ونکوور حزب سبز بیسی با حزب دموکرات نوین به توافق رسیدهاند تا دولت کریستی کلارک را واژگون کنند. این توافق که توسط اندرو ویوِر، رهبر حزب بیسی گرین، و جان هورگان، رهبر حزب بیسی اندیپی، در کنفرانسی خبری در ویکتوریا اعلام شد، بهعنوان اکثریتی واحد حزب بیسی لیبرال را پایین خواهد کشید. سبزها توافق کردهاند دولت استانی اندیپی را با رأی اعتماد برای چهار سال حمایت کنند، از جمله در خطابههای…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – پدر قلابی
رژیا پرهام – ادمونتون امروز که پدر دخترک ششساله مهدکودک آمد، او را صدا زدم و گفتم: «پدرت اینجاست.» دوست پنجسالهاش نگاهی به دخترک انداخت و با لحن کنجکاو و معصومانهای پرسید: Your fake dad or real one? (پدر قلابیات یا پدر واقعیات؟) من خشکم زد و برای گفتن هر حرفی به چند دقیقه زمان نیاز داشتم! دخترک اما سرش را کج کرد، دوستش را نگاه کرد و خیلی خونسرد گفت: One is my real…
بیشتر بخوانیدآیا بازار مسکن ونکوور آرام است یا خیر؟
دکتر سرمد مهربد – ونکوور از دیدگاه من در مقام مشاور املاک و سازنده، یکی از سؤالاتی که این روزها بیشتر افراد میپرسند این است که آیا بازار مسکن ونکوور در رکود به سر میبرد یا مانند همیشه پرقدرت است؟ پاسخ من به این افراد «بله» است! در حقیقت، پاسخ به هر دو سؤال «بله» است و این موضوع به نوع بازار مورد بحث، بستگی دارد. در این ماه، در مقایسه با ماه قبل، خرید…
بیشتر بخوانیدمرد باحافظه – داستان کوتاهی از پتر بیکسل
برگردان: علیاصغر راشدان مردی را میشناختم که جدول برنامهٔ حرکت تمام قطارها را از حفظ میدانست. تنها جایی که سرخوشش میکرد، ایستگاههای راهآهن بود. روی این حساب تمام وقتش را در ایستگاه راهآهن میگذراند. تماشا میکرد چطور قطارها میآیند و چگونه میروند. واگنها، نیروی لوکوموتیوها و چرخهای عظیم شگفتزدهاش میکردند. جابهجایی اتصالات و مدیریت ایستگاه به حیرتش میانداختند. هر قطاری را میشناخت، میدانست از کجا میآید، کجا میرود، کی و از کجا میرسد و کدام…
بیشتر بخوانید









