برای مشاهدهٔ نسخهٔ تمامصفحه اینجا کلیک کنید همراه با گذری بر حواشی سوگند نمایندگان مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا و گفتوگو با تیم ایرانی طراح دستگاه جدیدی برای تشخیص سرطان سینه در دانشگاه سایمون فریزر نسخهٔ چاپی شمارهٔ سیویکم «رسانهٔ همیاری» در فروشگاههای ایرانی در ونکوور، نورثشور، ترایسیتی و برنابی در دسترس است. در نسخهٔ دیجیتال، آگهیهای قابل کلیک با نماد زیر مشخص شده است. با مطالب و آثاری از: زهرا آهنبر، یلدا احمدوند، دکتر حامد…
بیشتر بخوانیدنویسنده: رسانهٔ همیاری
ارائهٔ مدارک جعلی و عواقب آن در پروندهٔ مهاجرت به کانادا
امیرحسین توفیق – ونکوور لاله، فارغالتحصیل رشتهٔ پرستاری از دانشگاه اصفهان و شاغل در یکی از بیمارستانهای همان شهر در اواخر سال ۲۰۰۹ تصمیم به مهاجرت گرفت. بنا به توصیهٔ چند نفر از دوستانش، به یکی از شرکتهای مهاجرتی در شهر اصفهان مراجعه کرد و شرح حال تحصیلی و شغلیاش را تعریف کرد و منتظر ارائهٔ بهترین، سادهترین، کمهزینهترین و سریعترین راهکار ماند. «شرایط شما بسیار عالیه. دولت کانادا و وزارت مهاجرت، لیستی ۳۸ شغله…
بیشتر بخوانیدجوالدوز – هر کسی را بهر کاری ساختند
دوستان عزیز، جوالدوزم، دامت برکاته. هر کسی را بهر کاری ساختند. اینو باید با قلم درشت و دوات روزی ۱۰۰ بار بنویسیم تا یادمون نره که هر جا، هر کسی تونست کاری رو انجام بده، دلیل نداره که ما هم بتونیم همون کارو انجام بدیم. این یکی سرمشق اصلاً هم ربطی به اون که «ادب مرد به ز دولت اوست» و اینها نداره. به این هم ربطی نداره که «مرد آن باشد که در کشاکش…
بیشتر بخوانیداصطلاحات کاربردی در فرودگاه
Airport Expressions یلدا احمدوند – کارشناس ارشد زبانشناسی از دانشگاه Leicester انگلستان، یکی از مدیران و عضو هیئت علمی معلمان زبان انگلیسی در بیسی (BC TEAL) – ونکوور الان که تابستان نزدیک است و فصل مسافرت، فکر کردم بهترست در درس امروز لغات و اصطلاحاتی را که در فرودگاه استفاده میشود، برایتان توضیح بدهم. زمانی که به فرودگاه میروید، اول باید به سمت check-in counter بروید. این قسمت میزی است که پشت آن یکی از…
بیشتر بخوانیداگر ستاره بشوی… – شعری از فرزانه بابایی
فرزانه بابایی – ایران نقشی برآورم از کلمه که نفس نشدن را بگیرد دست ببرد بر حنجرهٔ «نه» گلوی نبودنت را بفشارد من از نفس افتادهام اما این حرف به گوشم آشنا نمیشود من پیرِ رنگِ سفیدِ موهایم شدهام اما نقش پیچدرپیچ موهایت از سرم نمیرود ستاره بشوی، محصور در اتاق چوبیات من ظلمات شب میشوم سر میکوبم به پنجرهها. در آن ظلمات مثل ماه بدرخشی من آئینهگردان میشوم، عکس چشمهایت بیافتد به…
بیشتر بخوانیدگفتوگو با دکتر راس کینگ رئیس بخش مطالعات آسیایی دانشگاه بریتیش کلمبیا
سلماز لکپور – ونکوور با سپاس از وقتی که در اختیار ما قرار دادهاید، لطفاً تاریخچهای از برنامهٔ زبان فارسی در دانشگاه یوبیسی را در اختیار خوانندگان ما قرار دهید. دانشگاه از چه زمانی و به چه دلیل اقدام به ارائهٔ این برنامه کرده است؟برنامهٔ زبان فارسی و مطالعات ایرانشناسیِ دانشگاه یوبیسی (UBC) در سال ۲۰۱۱ و با مدیریت بخش مطالعات آسیایی، که زیر مجموعهٔ دانشکدهٔ علوم انسانی است، راهاندازی شد. بدین ترتیب، هماکنون مدت…
بیشتر بخوانیدکوچهپسکوچههای ذهن من – روزهای شنبه اصلاً خرید نمیروم
مژده مواجی – آلمان کلاه ایمنی دوچرخه همانقدر برایم دستوپاگیر است، که چتر. آن هم در کشوری پر از دوچرخه با هوای بارانیاش. بیش از نیمی از عمرم را دوچرخه داشتهام و باعلاقه رکاب زدهام، بدون کلاه ایمنی. اما حادثهای باید حالم را جا میآورد تا آنکه دیگر بدون کلاه ایمنی سوار دوچرخه نشوم. حادثهای که دیروز اتفاق افتاد. روزهای شنبه اصلاً خرید نمیروم، مگر آنکه مجبور باشم. همهٔ مراکز خرید شلوغاند و برای پرداخت…
بیشتر بخوانیدچگونه با پیشنهادات خرید چندگانه برخورد کنیم؟ (قسمت آخر)
قسمت قبلی این مطلب را در اینجا بخوانید شهریار سپهریان مقدم – ونکوور همانطور که در شمارهٔ گذشته اشاره شد، هنگامیکه پیشنهادات متعدد و همزمان برای خرید یک ملک عرضه میشود، این وضعیت را شرایط پیشنهادات خرید چندگانه یا Multipl Offer Situation مینامیم. همچنین در شمارهٔ پیشین به این موضوع پرداختیم که اگر شما خریدارید، چگونه باید شرایط یادشده را مدیریت کنید. حال به نحوهٔ مدیریت این شرایط برای فروشنده میپردازیم: ب ) اگر فروشندهاید…
بیشتر بخوانیددو شعر تازه از کافیه جلیلیان
کافیه جلیلیان – تورنتو شعر حروفچین با واژههای خسته و نیمهجانِ شعرم مهربانتر از این باش اینها ستارههای زخمی شبهای ابری مناند ****************** غرور در تو غروری بود، سرکش در من نیازی، تا طلوع عشق افسوس بر من، بیتو نمردم اما دریغا در خود شکستم
بیشتر بخوانیدپسرک بینوا – داستان کوتاهی از دینو بوتزاتی
از مجموعه داستانهای کوتاه کولومبره برگردان: غزال صحرائی خانم کلارا طبق عادت همیشگی پسرکوچولوی پنجسالهاش را به پارک کنار رودخانه آورد. ساعت حوالی سه بعدازظهر بود. هوای فصل نه خوب بود و نه بد. خورشید قایمموشکبازی میکرد و گهگاه نسیمی از سمت رودخانه میوزید. نمیشد گفت که پسربچه زیبائی بود، برعکس، بیشتر سرووضعی رقتبار داشت، لاغر و رنجور با چهرهای رنگپریده که به سبزی میزد؛ آنقدر که همبازیهایش برای دستانداختن او، کاهو صدایش میکردند….
بیشتر بخوانید









