شمسی‌داموس و گوی بلورینش – بخت و اقبال شما در این شرایط وانفسا!

شمسی‌داموس و گوی بلورینش – بخت و اقبال شما در این شرایط وانفسا!

طالع‌بینی دوهفته! سلام و هزار سلام به فرزندان گلم. مادرجان این هفته با این اوضاع نابسامان ایران و بی‌خبری از عزیزانمان، دل و دماغی برایم نمانده بود. هرچند گوی بلورینم نشان می‌داد که آن‌سوی قطع اینترنت دارد چه اتفاقی می‌افتد ولی از ترس و دلهره جرئت نمی‌کردم سری به آن‌ طرف بزنم. فقط نگاهی سرسری به طالع شما ساکنان ونکوور انداختم و روی گوی بلورینم را با یک پارچه پوشاندم و رفتم در گردهمایی‌های همبستگی…

بیشتر بخوانید

خانم معلمی که منم – از روز دانش‌آموز و باقی ماجراها‎

خانم معلمی که منم – از روز دانش‌آموز و باقی ماجراها‎

فرزانه بابایی – ایران بعد از نوشتن تکالیف به بچه‌ها گفتم: «خوب روزتون مبارک!» و دستم به‌سمت کیفم رفت تا بستهٔ آب‌نبات‌های رنگی‌رنگی را بیرون بیاورم. حواسشان جمع‌تر شد و مثل مهمانی که از نحوهٔ پذیرایی میزبان راضی است، لبخندی روی لب‌هایشان نشست. بعد زرورق‌های خش‌خشی یکی‌یکی باز شدند و کلاس بوی پرتقال و لیمو و نعنا گرفت. همین‌طور که با رنگ آب‌نبات و طعم کدام میوه‌اش درگیر بودند، گفتم: «بوس یادتون نره!»، و شازده‌ها با…

بیشتر بخوانید

دنیای من و آدم کوچولوها – موجودات ترسناک

دنیای من و آدم کوچولوها – موجودات ترسناک

رژیا پرهام – تورنتو دخترک پنج‌ساله شجاعانه و با عشوه می‌گوید: “Monsters and witches are not scary at all!” My grandma says. “They are only funny and silly cartoons, that’s all! Only people that are not nice and kind to other people, pets, animals and the Earth are scary! that’s all!”‎  (مادربزرگم می‌گه: دیوها و جادوگرها اصلاً ترسناک نیستند. اون‌ها فقط نقاشی‌های کارتونی خنده‌دار و با‌مزه‌ای هستند. همین! فقط آدم‌هایی که با دیگران، حیوانات و زمین…

بیشتر بخوانید

پروژهٔ اجتماعی (۵) – عرفان

پروژهٔ اجتماعی (۵)  – عرفان

مژده مواجی – آلمان عرفان صورتش را دوتیغه زده بود و چهره‌اش بچه‌گانه‌تر به نظر می‌رسید. طبق کارت شناسایی‌اش ۱۷ ساله بود و در محل اسکان پناه‌جویان زندگی می‌کرد. همراه با دو تا از برادرهایش و خانواده‌شان دو مهاجرت را پشت سر گذاشته بودند. اول از افغانستان و بعد از مدتی، از ایران. آن‌ها پناهندگی‌شان قبول شده بود، اما عرفان جواب رد گرفته بود. دو تا از همکارانم قبلاً مسئولیت پروندهٔ او را به عهده گرفته…

بیشتر بخوانید

در جست‌و‌جوی بهشت – قصهٔ لیلا

در جست‌و‌جوی بهشت – قصهٔ لیلا

داستان‌هایی بر مبنای واقعیت از انسان‌هایی که تنها به رفتن فکر می‌کنند آرام روانشاد – ایران می‌گوید مقصدش امامزاده طاهر کرج است. توقف دارد و بعد برمی‌گردد خیابان ولیعصر. مدیر آژانس می‌گوید کرایه‌اش قابل توجه است و نوبت به تو افتاده. از دفتر مهاجرتی به امامزاده طاهر؟ به ترافیک اتوبان فکر می‌کنم و بعد به کرایهٔ قابل توجهش! یادم می‌آید که موعد قسط شهریه‌ام نزدیک است. دل را به دریا می‌زنم و می‌روم.  موهای آشفته و…

بیشتر بخوانید

دیدنی‌های ونکوور: جایزهٔ کارتر واسک برای طراحی و هنرهای کاربردی

دیدنی‌های ونکوور: جایزهٔ کارتر واسک برای طراحی و هنرهای کاربردی

راضی رحیمی – ونکوور هرساله بنیاد دستاوردهای بی‌سی (BC Achievement Foundation) جوایزی را برای هنرمندان بریتیش کلمبیایی که کارشان به‌طور مستقیم به بافت فرهنگی و اقتصادی استان کمک می‌کند، در نظر می‌گیرد که طی نمایشگاهی دوروزه آن‌ها را به برندگان این مسابقه اعطا می‌کند. این جایزه، از سال ۲۰۰۵ توسط این بنیاد به هنرمندان و مبتکران با استعداد جوان بریتیش کلمبیایی تعلق می‌گیرد و بدین‌وسیله این بنیاد کوشش می‌کند فضایی را برای هنرمندان جوانی که…

بیشتر بخوانید

شمسی‌داموس و گوی بلورینش – سفر جدید ژوپیتر!

شمسی‌داموس و گوی بلورینش – سفر جدید ژوپیتر!

طالع‌بینی دوهفته! سلام و هزار سلام به بچه‌های عزیز خودم. مادر جان، در دو هفتهٔ پیشِ رو ژوپیتر هوای سفر به سرش زده، از سایه خارج شده و مسیر جدیدی را شروع کرده که در دوازده سال گذشته از روی آن عبور نکرده و این آغاز سفر بزرگ جدیدی است. از مارس و پلوتو گذشتیم و به‌سوی انرژی‌های سرنوشت‌ساز بابرکت ماه نوامبر در حرکت‌ایم. ساده‌اش کنم؛ اگر خودتان خرابش نکنید، روزهای خوبی برایتان در راه…

بیشتر بخوانید

پروژهٔ اجتماعی (۴) – «زبان»، مانند «نان» است

پروژهٔ اجتماعی (۴) – «زبان»، مانند «نان» است

مژده مواجی – آلمان وارد اتاق کارمان شد. از مراجعه‌کنندگانِ آنا بود. روی صندلی آبی‌رنگی که کنار میز چهارگوش سفید مخصوص مراجعان بود، نشست. اسمش میلاد بود و اهل کابل. چهره‌اش خیلی جوان‌تراز دست‌هایش بود. دست‌های خیلی زمختی که نشان می‌داد از کودکی با کار بزرگ شده است. آنا، همکار لهستانی‌‌الاصل‌ام، و من هم دور میز نشستیم. آنا روی کاغذی که در دست داشت، سؤال‌هایی یادداشت کرده بود که میلاد را برای مصاحبهٔ ورود به مدرسهٔ…

بیشتر بخوانید

خانم معلمی که منم – خواهش می‌کنم شنبه‌ هم خودت بیا!

خانم معلمی که منم – خواهش می‌کنم شنبه‌ هم خودت بیا!

فرزانه بابایی – ایران سه‌شنبهٔ ابری و بارانی از پنجره، درخت توت روبه‌روی خانهٔ‌مان را نگاه می‌کردم و زیر پوستم میل عجیبی بود که همان لحظه شال‌وکلاه کنم بروم مدرسه درس «آ» را بدهم و آن یک کاسه آش رشته را که قرار بود مادر یکی از دانش‌آموزانم به‌عنوان هدیهٔ این درس برای بچه‌ها بیاورد، بدهم دستشان و بعد دوباره برگردم به بی‌حالی و بیماری‌ام، اما متأسفانه هر چیزی را می‌شد در این تصویر گنجاند، الّا…

بیشتر بخوانید

گزارشی از افتتاحیهٔ نمایشگاه آثار عکاسی دکتر سارا جلالی در وست ونکوور

گزارشی از افتتاحیهٔ نمایشگاه آثار عکاسی دکتر سارا جلالی در وست ونکوور

رسانهٔ همیاری – وست ونکوور تعدادی از آثار عکاسی دکتر سارا جلالی، در گالری Silk Purse Arts Centre وست ونکوور در معرض نمایش و فروش قرار داده شده است. در این نمایشگاه که از سوی شورای هنرهای جامعهٔ وست ونکوور برگزار می‌شود، در کنار آثار دکتر سارا جلالی، آثار نقاشی هنرمند دیگری به نام باب آراکی به نمایش گذاشته شده است. مراسم افتتاحیهٔ این نمایشگاه روز سه‌شنبه ۵ نوامبر از ساعت ۱۸ تا ۲۰ و…

بیشتر بخوانید
1 75 76 77 78 79 134