خانم معلمی که منم – باران، دیکته و روز عشق

خانم معلمی که منم – باران، دیکته و روز عشق

فرزانه بابایی – ایران دیکته را با این جمله تمام کردم: «امروز باران می بارد و روزِ دوست داشتن است.» سرهایشان را از روی دفتر بلند کردند و همان‌طور که مشغول تجزیه‌وتحلیل مصدر «دوست داشتن» برای نوشتن بودند، با تعجب نگاهم کردند. دوست داشتن را روی تخته نوشتم و برای راحتی کار، یک قلب صورتی کنارش کشیدم. گفتم: «یعنی امروز برای این است که هر کس رو دوست داریم، بیشتر یادش باشیم.» باز هم نگاهم کردند،…

بیشتر بخوانید

دنیای من و آدم کوچولوها – پدر و مادر نامرئی

دنیای من و آدم کوچولوها – پدر و مادر نامرئی

رژیا پرهام – تورنتو بچه‌ها مشغول بودند و کسی نمی‌خواست به دو دخترک ملحق بشود و «خانواده‌بازی» کند. دوتایی کنار هم نشسته بودند و سعی می‌کردند قوانین بازی را بچینند، ولی ظاهراً تعداد کافی نبود. دخترک کوچک‌تر گفت: ‎“Since we don’t have enough friends for having mom and dad both, we better play another game.”‎  (از اونجایی که تعدادمون به اندازهٔ کافی نیست و نمی‌تونیم توی بازی هم مادر داشته باشیم و هم پدر، بهتره یه…

بیشتر بخوانید

ونکوور از داخل ترن هوایی (۱۸) – عادت نوشیدن چای

ونکوور از داخل ترن هوایی (۱۸) – عادت نوشیدن چای

مجید سجادی تهرانی – ونکوور پروسهٔ رسمیِ نوشتن برای من معمولاً با پیدا کردن عنوان شروع می‌شود. یعنی اول ایده‌ای هست و حتی مصالحی، اما تا وقتی عنوان نداشته باشم، سخت دست به نوشتن می‌برم. بسیاری از نوشته‌های ناتمامم به این دلیل ساده ناتمام مانده‌اند که هنوز عنوانی ندارند. برای این یادداشت اما بیش از اندازه عنوان داشتم. اولین و دم‌دستی‌ترین آن «یک ماه با پدرم» بود. پدرم از اوایل ماه ژوئن تا اوایل ژوئیه درست…

بیشتر بخوانید

در جست‌و‌جوی بهشت – آیا پناهنده، پناهنده است؟

در جست‌و‌جوی بهشت – آیا پناهنده، پناهنده است؟

داستان‌هایی بر مبنای واقعیت از انسان‌هایی که تنها به رفتن فکر می‌کنند آرام روانشاد – ایران می‌گوید: «از صبح تا شب کار می‌کنم. دست‌هایم دیگر جان ندارند. هر چه پول داشتیم، به‌خاطر رفتن از دست دادیم. آخرش هم من ماندم همین‌جا و شوهرم هم در جنگل‌های اروپا آواره شد.» توی آرایشگاه روبه‌روی آژانس مسافرتی کار می‌کند. چند بار مسافرم بوده است. همیشه سکوت می‌کرد و معمولاً در طول راه می‌خوابید. می‌رفت ایستگاه اتوبوس‌های کرج پیاده می‌شد….

بیشتر بخوانید

شمسی‌داموس و گوی بلورینش – آرامش کهکشان!

شمسی‌داموس و گوی بلورینش – آرامش کهکشان!

طالع‌بینی دوهفته! سلام و صد سلام به فرزندان گلم. در این دو هفتهٔ پیش رو، اوضاع سیارات و ستاره‌ها در صلح و آرامش است؛ طوری که آدم دلش می‌خواهد برود توی کهکشان پیاده‌روی کند. حیف که نمی‌شود آنجا پیاده‌روی کرد. حالا شاید بشود در فضا شنا کرد، هی بالا و پایین پرید و معلق ماند. خلاصه که کهکشان آرام است. انشالله که این زمین هم به آرامش برسد، البته اگر آدم‌ها بگذارند. حواستان را خوب…

بیشتر بخوانید

خانم معلمی که منم – سه روایت در یک قاب

خانم معلمی که منم – سه روایت در یک قاب

فرزانه بابایی – ایران ۱- وقتی همهٔ بچه‌هایی که دیکته را خیلی خوب گرفته‌اند، دارند می‌خندند و برای بزرگداشت نوشتن سه صفحه دیکتهٔ سخت، عکس می‌گیرند، فرداد مغموم و متفکر به آن یک حرفِ «ر» فکر می‌کند که چون خواسته تحریری بنویسد، شبیه «د» شده است، و من اصلاح‌شده‌اش را بالایش نوشته‌ام! پیش از پیوستن به بچه‌ها، چند بار سوال می‌کند: «با این که اشتباه نوشته‌م، عالی محسوب می‌شم؟ با بچه‌ها عکس بگیرم؟ شما بالاش درستش…

بیشتر بخوانید

پروژهٔ اجتماعی (۱) – کار جدید

پروژهٔ اجتماعی (۱) – کار جدید

مژده مواجی – آلمان همه‌چیز خیلی به‌سرعت پیش رفت. گاهی زندگی در مسیری می‌افتد که قبل از آن تصورش را هم نمی‌کردی. مثلاً وارد شدن به یک فضای کاری جدید و متفاوت با قبل از آن. از محیط مهندسی عمران و سروکار داشتن با اعداد و سازه‌ها، به محیط کارشناسی علوم اجتماعی و تربیتی و سروکار داشتن با آمار و ارقام و زندگی آد‌م‌ها در جامعه. معمولاً هر بار که دوستم ماندانا، دانش‌آموختهٔ علوم اجتماعی، به…

بیشتر بخوانید

در جست‌و‌جوی بهشت – می‌خواهم جایی باشم که به من احترام گذاشته شود

در جست‌و‌جوی بهشت – می‌خواهم جایی باشم که به من احترام گذاشته شود

داستان‌هایی بر مبنای واقعیت از انسان‌هایی که تنها به رفتن فکر می‌کنند آرام روانشاد – ایران میانسال است و بسیار مؤدب. کراوات زده است. تا سوار می‌شود با خوش‌رویی می‌گوید چقدر خوش‌شانس است که یک رانندهٔ خانم دارد او را می‌رساند. تلفن همراهش زنگ می‌زند، به کسی که آن طرف خط است می‌گوید بزن روی آیفون. با لحن محبت‌آمیزی حرف می‌زند: «هَپی… پسر قشنگم. بابا داره میاد خونه. میام کلی باهات بازی می‌کنم. پسر خوبی باش…

بیشتر بخوانید

شمسی‌داموس و گوی بلورینش – دو هفتهٔ باثبات!

شمسی‌داموس و گوی بلورینش – دو هفتهٔ باثبات!

طالع‌بینی دوهفته! سلام و صد سلام به تمام فرزندان گلم. راستش توی گوی بلورینم دیدم بعضی شما از دست شمسی‌داموس ناراحت‌اید. شمسی‌داموس نیازی به ایمیل و دایرکت و مسنجر و این چیزها ندارد. گوی بلورینم خودش بزرگ‌ترین پیغام‌رسان است. توی گویم می‌بینم بعضی سگرمه‌هایتان توی هم است که چرا طالع بعضی‌ها خوب است، طالع بعضی‌ها بد. خب مادر جان، دنیا که روی یک پاشنه نمی‌چرخد. کسی که ماهِ پیش طالعش بد بود، این ماه خوب…

بیشتر بخوانید

دنیای من و آدم کوچولوها – این آدم‌بزرگ‌ها

دنیای من و آدم کوچولوها – این آدم‌بزرگ‌ها

رژیا پرهام – تورنتو دخترک برای اولین بار رسماً مهمانم بود. مهمان خانه‌مان. عروسک پلاستیکی خشنی را به اسم هَمِرمَن (مرد چکشی) هم با خودش آورده بود. چند دقیقه که گذشت، دو مورد توجهش را جلب کردند؛ یکی عروسک کوچولوی پارچه‌ای و دیگری مجسمهٔ پیرمرد چوبی. مشغول بازی که شد، نشستم و نگاهش کردم. صدایش را تغییر می‌داد و به‌جای هر کدام صحبت می‌کرد. اسم عروسک را لی‌لی گذاشته بود و اسم مجسمهٔ پیرمرد را گِرندپا (بابابزرگ)،…

بیشتر بخوانید
1 78 79 80 81 82 134