منیژه غفاری – ونکوور با سلام خدمت تمامی عزیزان، قبل از هر چیز، سال نوی میلادی ۲۰۱۷ را به همهٔ شما عزیزان تبریک میگویم. امیدوارم که سالی پربار و پرمهر داشته باشید. در شروع سال نوی میلادی، مایلم برای خوانندگانم به چند نکته اشاره کنم. در طول چند ماه گذشته گاه سؤالاتی فرستاده شده است که در واقع چند سؤال اساسی از یک خانواده در ذاتش نهفته است. اینگونه سؤالات را بهلحاظ اهمیتش در…
بیشتر بخوانیدنویسنده: رسانهٔ همیاری
جوالدوز – فراموشی
دوستان سلام جوالدوز هستم، دامت برکاته این روزا روزای پسا عیده، عید و روزهای آغاز سال نوی میلادی، برای همین زیاد نمیخوام اذیتتون کنم و جوالدوز محکم بزنم. اما چه کنم، خودتون نمیذارید این جوالدوز ما دو دقیقه آروم پَرِ شال ما جا خشک کنه. امروز میخوام راجع به یه پدیدهٔ عجیب و غریب صحبت کنم که بلای خانمانسوز جامعهٔ ایرانیمون شده. اونم پدیدهٔ فراموشیه! آلزایمر رو نمیگم که اون هم متأسفانه بیماری قرنه. این…
بیشتر بخوانیدنیت سال نو؛ تصمیم به ورزشکردن
علیرضا فدایی – ونکوور ابتدای سال نو است و لیست قدیمی و بعضأ تکراری چیزهایی که دوست داریم بهشان دست پیدا کنیم و کارهایی که بالاخره میخواهیم انجامشان بدهیم. یکی از این موارد معمولاً ورزشکردن و داشتن اندام مناسب است. اما چرا اکثر مردم ابتدای سال را با امید و آرزو شروع میکنند ولی بعد از مدتی انگار همهٔ چیزهایی را که میخواستند فراموش میکنند و از ورزشکردن دست میکشند یا مرتب انجامش نمیدهند؟ فکر…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – بهسرعتِ گردباد یا گوجهفرنگی؟
رژیا پرهام – ادمونتون با یک اتفاق ساده به این نتیجه رسیدم که چقدر راحت میشود تفکری نادرست را جا انداخت! تنها موردی که باید در نظر گرفته بشود، داشتن حمایت افرادیست که بدون دانش لازم، شما را تأیید و از شما پیروی کنند. جامعهٔ کوچک مهدکودک من نمونه خوبی از جوامع بزرگ یا خیلی بزرگ است! چندی قبل با بچهها مشغول درستکردن کیک و بههمزدن مواد لازم بودیم. در حینِ همزدن تمرینی هم برای…
بیشتر بخوانیدپوسیدگی دندانهای شیری توسط شیشهٔ شیر
دکتر مهسا فرشچی – ونکوور یکی از پوسیدگیهای رایج دندانهای شیری که در بسیاری از کودکان مشاهده میشود، تحت عنوان پوسیدگی شیشهٔ شیر است. این پوسیدگی دندان زمانی ایجاد میشود که نوزاد در حال استفاده از شیشهٔ شیر یا شیشهٔ محتوی نوشیدنیهای قندی به خواب میرود. با اینکه دندانهای شیری دندانهای موقت کودکاند و بعد از سن ۶ سالگی بهتدریج جای خود را به دندانهای دائم میدهند، دندانهای شیری همچنان اهمیت بهسزایی دارند. کودکان…
بیشتر بخوانیدکوچهپسکوچههای ذهن من – دونژوان محله
مژده مواجی – آلمان خانم هرمن مشغول ریختن آشغال در زبالهدان بیرون است که مرا میبیند. پولیور صورتیرنگش را روی شلوار کرمیاش انداخته است. موهای کوتاهش را که همیشه سیاهرنگ میکند، فرم داده است. انگار که تازه از آرایشگاه آمده باشد. مرتب و خوشپوش است و با اینکه هفتادوهشت سال دارد، کمتر از سنش بهنظر میآید. اولین بار که خانم هرمن را دیدم، مرا بهیاد سفیدبرفی انداخت. کافی است که با او همحرف شد، بهعنوان یکى…
بیشتر بخوانیداصطلاحات کاربردی هنگام سلام و احوالپرسی در زبان انگلیسی
یلدا احمدوند، کارشناس ارشد زبانشناسی ازدانشگاه Leicester انگلستان – ونکوور در زبان انگلیسی مردم معمولاً بهصورت غیررسمی با هم احوالپرسی میکنند. گاهی اوقات میبینم بعضی از کسانی که زبان اولشان انگلیسی نیست، نمیدانند در جواب چه باید بگویند یا چطور جواب بدهند. فقط ممکن است بگویند: I’m fine یا Good! درصورتیکه اصطلاحات مختلفی برای پاسخ به این سؤالات وجود دارد. در این درس به شما اصطلاحاتی را یاد میدهم تا بتوانید بهراحتی با دیگران سلام…
بیشتر بخوانیدخاطرات معلق – شعری از مرجان ریاحی
مرجان ریاحی – ایران دارم خاطراتت را از اطراف خانه جمع میکنم نگاهت را از عمق آینه صدای معلق خندهات را از میان هوای اتاقها مهربانیات را از روی شاخههای شمعدانی بیقیدنشستنات را از روی صندلیهای راحتی حواسپرتیات را از کنار کفشهای لنگهبهلنگه عطر نفسهایت را از گوشههای بالشهای پر و هر چه خردهریزهای عاشقانه که رها کردهای زیر فرشها بین ظرفهای آشپزخانه در گلدان کنار ایوان همه را جمع میکنم و یکجا و بدون…
بیشتر بخوانیدگفتوگو با جانا؛ زوج ماجراجوی ورزشکار و هنرمند
سُلماز لکپور – ونکوور اگر در چند سال اخیر در ایران زندگی کرده باشید، شاید زوج جوان و ماجراجویی را که با دوچرخه دور دنیا را رکاب زدند، درخت کاشتند و حامل پیام صلح و دوستی بودند، بهخاطر داشته باشید. نسیم یوسفی و جعفر ادریسی همان زوج دوستداشتنیاند که پس از فراز و نشیبهای فراوان و دیدار از اغلب نقاط دنیا به ونکوور آمدهاند و اینجا را برای زندگی انتخاب کردهاند. نسیم و جعفر در…
بیشتر بخوانیدپسری که نمیخواست هجدهساله شود – داستان کوتاهی از زهره بختیاری
زهره بختیاری – ونکوور پدر: «این پسرعصبانی که میشه، هیچکس جلودارش نیست.» مادر: «اما، تو دلش هیچی نیست. خیلی مهربونه بچهام.» پدر :«گاهی از در دروازه تو نمیاد و گاهی از سوراخ سوزن هم رد میشه.» مادر: «مال سنشه. تو سن بلوغه! دست خودش نیست. بزرگتر که بشه، درست میشه.» پدر: «قبول. اما آخه این کارهائیکه میکنه عاقبت نداره.» * * * * * با صدای بازشدن در آهنی از خواب پرید و آخرین چرتش…
بیشتر بخوانید









