داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران وسوسه شدهام. سر دو راهیِ بدی گیر کردهام. از یکطرف احساسم به دوستپسرم که دو سال است با همایم و از طرفی زندگی در پاریس. فکرش را بکن. شهر عشاق. جایی که میتوانی رها و آزاد زندگی کنی. همه کتاب میخوانند. فرهنگ دارند. همیشه دلم میخواست بروم پاریس. اما راستش پولش را نداشتم. با حقوق کارمندی و خرج یک دختربچهٔ…
بیشتر بخوانیدمهاجرت
پروژهٔ اجتماعی (۴۳) – تلاش برای همزیستی
مژده مواجی – آلمان بهنظر میآمد مسئول خانهٔ سالمندان تا حالا کمتر با مهاجران سروکار داشته است. این را از برخوردش در تماس تلفنیای که با هم داشتیم، احساس کردم. پرسیدم: – دو تا از مراجعانم که پیش شما تقاضای کارآموزی برای مراقبت از سالمندان کردهاند، منتظر خبر و تماسی از طرف شما هستند. – من به هر دو تلفن زدم. هیچکدام در دسترس نبودند. منتظر بودم با دیدن شمارهام به من زنگ بزنند، اما خبری…
بیشتر بخوانیدراهکارهایی برای گزینش افراد مجاز بهمنظور ارائهٔ خدمات مهاجرتی در کانادا
دکتر امیرحسین توفیق – ونکوور بر اساس اعلام رسمی وزارت مهاجرت، پناهندگان و شهروندی کانادا، تنها سه گروه مجوز لازم را برای ارائهٔ خدمات در ارتباط با مسائل مرتبط با مهاجرت به کانادا دارند. این افراد میتوانند به نمایندگی از طرف متقاضیان، پروندهٔ مهاجرتی یا غیرمهاجرتی تشکیل داده و در ازای کاری که انجام میدهند، مبلغی را بهعنوان حقالزحمه، از متقاضی دریافت نمایند. هیچکدام از این سه گروه، حق ارائهٔ ضمانت بههر شیوهای را نداشته و…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – فردا که نیامدهست فریاد مکن
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران دوباره روزهای خانهنشینی شروع شده است. وضعیت سیاه است. بهجز مشاغل واجب و درجهیک، همهجا تعطیل است. اخبار پشت اخبار از آمار روبهرشد مبتلایان و فوتشدگان میشنویم. سرپرست آرامگاهها اعلام میکند که بهشت زهرا دیگر جا ندارد. موجی از ترس همه را در برگرفته است. آنهایی که فکر میکنند میشود از آن گریخت، دارند فرار میکنند. چه کسی میداند چه…
بیشتر بخوانیدادامهٔ آشفتگیهای همهگیری کووید-۱۹ و تأثیر آن بر فعالیت وکلا و مشاوران مهاجرت
دکتر امیرحسین توفیق – ونکوور ویروس کرونا و همهگیری آن، بر روی تمامی فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی تأثیر مستقیم داشته است و فعالیت وکلا و مشاوران مهاجرت نیز از این مقوله، مستثنی نبوده است. این همهگیری به دو صورت بر روی فعالیت وکلا و مشاوران تأثیر داشته است؛ حرفهای و اخلاقی. بیش از یکسال از اعلام همهگیری بیماری کوید-۱۹ میگذرد. بیشتر متقاضیان مهاجرت به کانادا که در کشور ایران ساکناند و هیچ دوست یا فامیلی در…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۴۲) – ردِ پای حوصله و تشویق
مژده مواجی – آلمان با ورودش در کوچینگ شغلی، تردید داشتیم که آیا او میتواند با سطح زبان آلمانیاش ارتباط کلامی با همکار آلمانیام، گودرون، برقرار کند. هنگامی که افکارمان با این موضوع دستوپنجه نرم میکرد، قرار شد که همکار مراکشیام در مواقع ضروری به کمک مُراجع سوری بیاید و مفاهیم را برایش توضیح دهد. در اتاق کار روبروی مانیتور نشسته بودم و کارهای نوشتنی اداری را انجام میدادم. مُراجعم در واتساپ پیام گذاشته بود…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – رؤیای ستاره
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران داستان زندگی کسانی که قصد مهاجرت دارند، شبیه فیلمهایی است که در هر سکانس آن رخداد غیرمنتظرهای اتفاق میافتد. چیزی که منتظرش نیستی و ناگهان تو را غافلگیر میکند. مثل بازیهای کامپیوتری که باید از مراحل سخت عبور کنی تا بتوانی برنده شوی. مهاجرت همان الگوی سفر قهرمان در سینمای کلاسیک است که قهرمانان داستان باید سختترین مراحل را پشت…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۴۱) – رنگ سبز اعتمادبهنفس
مژده مواجی – آلمان وارد محل کارمان که شد، اول مایع ضدعفونیکننده را به دستهایش مالید و بعد در اتاق کارم روی صندلی آنطرف میز روبرویم نشست. مثل همیشه بلوز گشادی را روی شلوارش انداخته بود و روسری سفیدی به سر داشت. پرسیدم: – نوشیدنی گرم میخوری یا سرد؟ – قبل از آمدن با صبحانه قهوه نوشیدهام. متشکرم. – حتماً مثل همیشه بخش جداییناپذیر صبحانهات، مخلوط زعتر و روغن زیتون بود که روی نان مالیدی؟…
بیشتر بخوانیدسلسله داستانهای مهاجرت به کانادا – بررسی پروندهٔ ویزای تحصیلی با ربات
دکتر امیرحسین توفیق – ونکوور امیر زمانی که وارد فرودگاه استانبول شد، با شبکهٔ اینترنت فرودگاه ارتباط برقرار کرد و همانطور که بهسمت گیشهٔ کنترل پاسپورت قدم میزد، ایمیلش را هم کنترل کرد. بهمحض وصلشدن به اینترنت، متوجه شد که ایمیلی از طرف سفارت کانادا برایش ارسال شده است. پس از ممهورشدن پاسپورتش به مهر ورود به ترکیه، ایمیل مربوطه را باز کرد و نامهٔ ضمیمهاش را خواند. پس از چند دقیقه، به دوستش که با…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۴۰) – تردید در کودکآزاری
مژده مواجی – آلمان خودش هم نمیدانست که ایرانی است یا افغان. از مادر و پدری افغان در ایران بهدنیا آمده بود. افغانستان که میرفت و کارش به ادارهجات میافتاد، به او مانند ایرانی نگاه میکردند و در ایران مانند افغان. میخواستم برایش رزومه بنویسم. از او راجع به مقطع تحصیلیاش در مدرسه پرسیدم. موهای قهوهای نیمهبلندش را که تا پایین شانههایش میرسید، کنار زد. چهرۀ گرد و سبزهرویش بیشتر نمایان شد. گفت: – دوازدهساله بودم…
بیشتر بخوانید









