چند شعر از خالد بایزیدی (دلیر) – به یاد قربانیان پرواز ۷۵۲

چند شعر از خالد بایزیدی (دلیر) – به یاد قربانیان پرواز ۷۵۲

خالد بایزیدی – ونکوور ۱ آسمانْ گریان پیرهنْ سیاه بر تنِ ماه موج‌موج ستارگان سوخته بر سقف آسمان ۲ هنوز سپیده‌دم‌ها دلم برای پدر تنگ می‌شود آنگاه که من در خواب شیرین بودم و او آهسته‌تر از پلک‌هایم از خواب برمی‌خواست که مبادا صدای پر پروانه‌اش خواب شیرینم را بیاشوبد ۳ شب! همانند کودک بی‌تابِ بی‌خواب  هق‌هق می‌گریست دل به ستاره‌ای سپرده بود که چندی پیش در سقف آسمان سوخته بود ۴ بچه که بودم…

بیشتر بخوانید

سه شعر از زنده‌نام محمدعمرعثمان (ژنرال پاییز)

سه شعر از زنده‌نام محمدعمرعثمان (ژنرال پاییز)

برگردان: خالد بایزیدی (دلیر) – ونکوور محمدعمر عثمان متخلص به ژنرال پاییز در سال ۱۹۵۷ میلادی در شهر سلیمانیهٔ عراق چشم به جهان هستی گشود. وی در دههٔ هشتاد، در کردستان عراق جزو شاعرانی بود که تأثیر بسزایی بر شعر معاصر کردستان گذاشت. عثمان شاعری متفاوت، پیشرو و آوانگارد به‌شمار می‌رفت و با چاپ مجموعه شعرهایش تحت عنوان «در غربت» سبک و زبان تازه‌ای در شعر معاصر کردستان به‌وجود آورد، شعرهایی که به زبان‌های فرانسه و…

بیشتر بخوانید

عاشقانه‌هایی از خالد بایزیدی (دلیر)

عاشقانه‌هایی از خالد بایزیدی (دلیر)

از مجموعه شعر «باران عشق»، انتشارات ایران جام – تهران، ۱۳۹۳ خالد بایزیدی (دلیر) – ونکوور ۱ اگر لمس تن تو گناه است  من عاشقانه آن گناه را دوست دارم  و نوید آن آتش جهنم را نیز…  ۲ من هرگز تسلیم هیچ جنگی نشدم  اما به‌گاهِ رقصِ تن مرمرینت برای به‌دست آوردن یک وجبش چون سربازی خسته از جنگ بدون هیچ نبردی تسلیمت شدم ۳ تو را که بوسیدم من به جاری شدن رودخانهٔ عسل…

بیشتر بخوانید

چند شعر از کوچر ابوبکر، شاعرهٔ معاصر کرد ساکن ونکوور

چند شعر از کوچر ابوبکر، شاعرهٔ معاصر کرد ساکن ونکوور

برگردان: خالد بایزیدی (دلیر) – ونکوور کوچر ابوبکر در سال ۱۹۸۸ در کردستان ایران زاده شد، اما در سن پنج‌سالگی به‌همراه خانواده‌اش ایران را ترک کرد و در شهر سلیمانیهٔ کردستان عراق ساکن شد در همان‌جا نیز رشد و نمو یافت. دنیای کودکی‌اش همچون همهٔ کودکان کُرد سرشار از رعب و وحشت و ترس بود و ذهنش مملو از سؤال‌های بسیاری دربارهٔ جنگ، کشتار، خون‌ریزی و مذهب و آئین. از همان مقطع ابتدایی خواندن را…

بیشتر بخوانید

عشق در شعر شاعران معاصر کرد

عشق در شعر شاعران معاصر کرد

برگردان: خالد بایزیدی (دلیر) دو شعر از: لطیف هلمت ۱ نمی‌دانم: از کِی همدیگر را می‌شناسیم… اما پانزده… بیست سده است که بر یک رخت‌آویز لباس‌هایمان را می‌آویزیم ۲ دستم را که می‌فشاری واژه می‌بارد شعر می‌چکد دستت را که می‌فشارم پنج شیشهٔ عطر در دستانت می‌شکند * * * * * شعری از: شیرکو بیکس دوست داشتن‌ات به «باد» می‌ماند هنگام که می‌خواهم برافروزم‌اش می‌آید و خاموش‌ام می‌کند روشن هم که شدم می‌آید و…

بیشتر بخوانید
1 2