مژده مواجی – آلمان حدود ظهر بود و زن زودتر از همیشه با مترو از کار برمیگشت. قطار در یکی از ایستگاهها نگه داشت، مسافرانی بیرون رفتند و چندتایی هم وارد شدند. بعد از چند لحظه درها بسته شدند، دو مرد با لباسهای شخصی از بین مسافران واردشده با صدای بلند گفتند: «خواهش میکنیم بلیتهایتان را نشان بدهید.» و کارت شناساییشان را نشان دادند. یکی از آنها اول واگن بود و آن دیگری آخرش، که کسی…
بیشتر بخوانیدجنگ
کوچهپسکوچههای ذهن من – میمانم یا نمیمانم؟
مژده مواجی – آلمان در ایستگاه زیرزمینی مترو چند نفری منتظر قطار بودند. صبح زود بود و هنوز از ازدحام جمعیت خبری نبود. روی صفحه مانیتور آمدن قطار نمایان و همزمان با بلندگو اعلام شد. قطار که نگه داشت، مردی میانسال داخل آن رفت، به صندلیها نگاهی انداخت و چشمش به زنی افتاد که روی صندلیهای دونفرهٔ روبهروی هم نشسته بود؛ چهرهای آشنا. به او لبخندی زد، به طرفش رفت، با او احوالپرسی کرد و روبهرویش…
بیشتر بخوانیدلورا سیکُرد؛ قهرمان جنگ ۱۸۱۲
ویرایش و بازنویسی: مسعود سخاییپور – ونکوور «جنگ ۱۸۱۲» یکی از مهمترین نبردهایی بود که بین آمریکا و بریتانیا و بهعبارتی مستعمرات بریتانیا در آمریکای شمالی (کانادای کنونی) و متحدان بومی آنها در آمریکا، رخ داد. این جنگ سرانجام در سال ۱۸۱۵ بدون تغییر عمدهای در مرزهای آمریکا و کانادای کنونی پایان یافت. یکی از سرنوشتسازترین روزهای این جنگ روز ۲۲ ژوئن ۱۸۱۳ بود. نیروهای آمریکایی در تدارک حملهای غافلگیرکننده به نیروهای بریتانیایی در شبهجزیرهٔ نیاگارا بودند….
بیشتر بخوانیدکوچهپسکوچههای ذهن من – سالها دلشوره
مژده مواجی – آلمان مادر دخترک را از مهدکودک به خانه آورد. دخترک تا وارد خانه شد، با صدای بلند برادرش را صدا زد. او به اتاقش دوید و با برادرش، که تازه از مدرسه به خانه آمده بود، مشغول بازی شد. مادر به آشپزخانه رفت و بساط چای را مهیا کرد و برای بچههایش میوه پوست کَند. بشقاب میوه را به بچههایش داد و خودش با لیوان چای در کنار چمدانش شروع به جمعوجورکردن وسایل…
بیشتر بخوانیدنبرد ویمی ریج
ویرایش و بازنویسی: مسعود سخاییپور، LJI Reporter – ونکوور روز ۹ آوریل در کانادا بهیاد سربازان کاناداییای که در نبرد بزرگ ویمی ریج در شمال فرانسه شرکت کردند، «روز ویمی ریج» نام نهاده شده است. نبردی که سرتیپ الکساندر راس، فرماندهٔ ارتش کانادا در جنگ جهانی اول، آن را «تولدی برای ملت» کانادا توصیف میکند. نبرد ویمیریج یکی از حساسترین نبردهایی بود که به باور کارشناسان سرنوشت جنگ جهانی اول را رقم زد. بههمین مناسبت «رسانهٔ…
بیشتر بخوانیدکوچهپسکوچههای ذهن من – خاورمیانۀ همیشه ناآرام
مژده مواجی – آلمان (۱) خبرهای دنیا مرا به یاد حیاط خانهٔ قدیمیمان در بوشهر میاندازد. حیاطی پر از نخل، نقطهای از کرهٔ غولآسای زمین بود که در آن جانوران زندگی نسبتاً مسالمتآمیزی با هم داشتند. گربهها تمام روز آنجا پرسه میزدند و تمایلی به خوردن موش نشان نمیدادند. ترجیح میدادند بهمحض پهنکردن سفره صف بکشند و آنقدر به غذاخوردنمان زل بزنند تا که ما غذا از گلویمان پایین نرود و آنها چیزی عایدشان بشود. مرغها،…
بیشتر بخوانیدنیروی دانستر
روایت «مأموریت غیرممکن» نیروی سرّی بریتانیا در داخل خاک ایران و ورای آن در خلال جنگ جهانی اول ویرایش و بازنویسی: مسعود سخاییپور، LJI Reporter – ونکوور در دسامبر سال ۱۹۱۷، واحد نظامیای متشکل از نیروهای زبدهٔ استرالیایی، نیوزیلندی، بریتانیایی و کانادایی بهنام نیروی دانستر یا دانسترفورس (Dunsterforce) تشکیل شد. نام این نیرو برگرفته از نام ژنرال لیونل دانسترویل، فرماندهٔ این واحد بود. به افسران این واحد گفته نشده بود که به کجا اعزام میشوند و…
بیشتر بخوانیدگزارشی از دو نشست شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش با موضوع «نه به جنگ»
ترانه وحدانی – ونکوور انجمن فرهنگی پرسش که ژوئیهٔ امسال از سوی گروهی از فعالان عرصههای مختلف فرهنگی فعالیتهای خود را آغاز کرد، چهارمین برنامهاش را در دو نشست مجازی در تاریخهای ۴ و ۱۱ نوامبر ۲۰۲۳ برگزار کرد. عنوان این جلسات شعرخوانی «نه به جنگ» بود و گردانندگی آنها را شوکا حسینی، شاعر ساکن ونکوور، بر عهده داشت. متأسفانه بهدلیل کمبود فضا، در شمارهٔ گذشته موفق به چاپ این گزارش نشدیم. برنامهٔ اول که به…
بیشتر بخوانیدبیانیهٔ مجمع عمومی شورای ملی نشریات و رسانههای قومی کانادا دربارهٔ درگیریها در جهان
۲۷ نوامبر ۲۰۲۳ شورای ملی نشریات و رسانههای قومی کانادا (National Ethnic Press and Media Council of Canada) اختصاراً NEPMCC، سازمانی است که اعضای آن را روزنامهنگاران و ناشران روزنامههایی به بیش از ۷۵ زبان و همچنین تهیهکنندگان برنامههای تلویزیونی و رادیویی تشکیل میدهند، که با ریشههایشان در سراسر جهان، به جوامع غیرانگلیسیزبان یا غیرفرانسهزبان در کل کانادا اطلاعرسانی و خدمت میکنند. ما با هم کار میکنیم، ایدهها را به اشتراک میگذاریم و به باور…
بیشتر بخوانیدآنسوی جنگل انسان – شعری از از مهرخ غفاری مهر
مهرخ غفاری مهر – ونکوور آنجا که تو به دنیا آمدی نامش چه بود؟ آمدی با لبخندت شیرین و تلخ با چشمهایت گریان و خندان با دستهایت کوچک و بزرگ با گیسوانت کوتاه و بلند با رؤیایت پارهپاره میان زن بودن یا مرد بودن گذر از زن بودن، گذر از مرد بودن دیگری بودن، بیشتر بودن، همه با هم با بودن، هیچ نبودن آنجا شب هم سیاه نبود سفیدِ سفیِد سفید با چشمهای تو که نابینا شد…
بیشتر بخوانید









