رژیا پرهام – تورنتو دخترک که از راه رسید، بداخلاق بود. پرسیدم اتفاقی افتاده؟ جواب نداد و رفت گوشهای نشست و مشغول نقاشی کشیدن شد. کاغذی برداشتم و من هم مشغول شدم. بعد از کشیدن چند طرح کمی آرام شد و تعریف کرد که با ماژیک مشکی غیرقابل شستشو روی خرس پدر نقاشی کشیده و پدرش هنوز نمیداند. دستش را زیر چانهاش گذاشت و با قیافهای گناهکار تکرار کرد که پدرش هنوز متوجه نشده و وقتی…
بیشتر بخوانیدهنر و ادبیات
پروژهٔ اجتماعی (۲۰) – پوششِ سر و سردرگمی
مژده مواجی – آلمان مشغول خواندن ایمیلهایم بودم که تلفن زنگ زد. گوشی را برداشتم. – میخواهم دورۀ تخصصی سهساله را بگذرانم. کِی میتوانم پیش شما بیایم که برایم رزومه و درخواست بنویسید تا برای تقاضا به مراکز مربوطه اقدام بکنم؟ طی چند هفتهٔ اخیر این دومین تماس تلفنی مشابه بود. هر دو همسن بودند. در یک مدرسه درس خوانده بودند و تمایل داشتند دورهٔ تخصصی سهساله را در بخش درمانی بگذرانند. در چهرههای جوان هر…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – ازدواج غیابی
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران به جشن ازدواج دوستم دعوت شدهام که قرار است غیابی ازدواج کند و راهی آلمان شود. امروز آژانس نرفتهام، اما باز قرار است یکی از مسافران بهشت را بدرقه کنم. نمیخواهم بدبین باشم، اما هر وقت اسم ازدواج غیابی میآید دلم میلرزد و یاد سمانه میافتم. از زمانی که یادم میآید سودای اقامت در یکی از کشورهای خارجی و جستوجوی…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – مسیر سادهٔ خوشحال بودن
رژیا پرهام – تورنتو دخترک با سروصدا از راه رسید و از چهرهاش خوشحالی میبارید. بدون اینکه سلام کند با اشاره به بیرون و هیجانزده پرسید: Razhia, when did you buy that cool container truck? (رژیا کِی اون «ماشین کاروان» باحال رو خریدی؟) بیرون را نگاه کردم، «آر وی» همسایه بیرون بود و دقیقاً روبهروی ما پارک شده بود. به دخترک گفتم که این ماشین من نیست و «آر وی» همسایه است. با لحنی ناامید پرسید:…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۱۹) – آنکه باید تصمیم بگیرد
مژده مواجی – آلمان صدایش از پشت تلفن مثل همیشه نبود. آهسته و با مکث صحبت میکرد. ناگهان گفت: – میخواستم موضوعی را با شما در میان بگذارم. راستش گفتن آن هم کمی برایم سخت است. مکثی طولانیتر کرد. منتظر ماندم که خودش سر صحبت را باز کند. – چند هفته پیش از زمان پریودم گذشته بود و هر روز حالت تهوع داشتم. به دکتر زنان رفتم و مشخص شد که باردارم، بارداریِ ناخواسته. خیلی حالم…
بیشتر بخوانیدمعرفی فیلم و سریال: طعم گیلاس
نویسنده و کارگردان: عباس کیارستمی محصول ۱۹۹۷ ایران برنده نخل طلای جشنواره کَن در سال ۱۹۹۷ آرام روانشاد – ایران عباس کیارستمی ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۰ در تهران متولد شد. او فیلمسازی تأثیرگذار در سینمای جهان بهشمار میآید، و آثارش با استقبال فراوان منتقدان، داوران، کارگردانان، و جشنوارههای هنری مهم در جهان مواجه شده است. کیارستمی علاوه بر سینما، در هنرهای دیگری از جمله شعر، عکاسی، طراحی و نقاشی نیز دستی داشت. او در دستۀ سینماگران موسوم به…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – جبر یا اختیار
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران سوار میشود و به آرامی در را میبندد. از توی آینه نگاهش میکنم. با خودم فکر میکنم توی مدت خانهنشینی چقدر دلم برای مسافران بهشت تنگ شده بود. وقتی حرکت میکنم، بیرون را نگاه میکند و آه میکشد. توی این یک سال به شنیدن این آهها عادت کردهام. یک سال از روزی که دوستم پیشنهاد داد برای تأمین شهریهٔ دانشگاه…
بیشتر بخوانیدشکوفه آذر: امکاناتی که رئالیسم جادویی به من میدهد، رئالیسم نمیتواند بدهد
گزارشی از جلسهٔ کارگاه مجازی داستاننویسی استاد محمد محمدعلی با حضور شکوفه آذر، نویسندهٔ رمان «اشراق درخت گوجه سبز»، نامزد دریافت جایزهٔ بوکر بینالمللی طاهره علیپناه جهرودی – ونکوور عصر سهشنبه دوم ژوئن ۲۰۲۰ به دعوت استاد محمد محمدعلی، مدیر کارگاه داستاننویسی ونکوور، شکوفه آذر، نویسندهٔ رمان «اشراق درخت گوجه سبز» و کاندیدای جایزهٔ بوکر بینالمللی، در جمع این کارگاه حضور پیدا کرد. شکوفه آذر، روزنامهنگار و نویسندهٔ ایرانی، از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۸ بهکار…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – صداقت
رژیا پرهام – تورنتو دخترک آمده و با لحنی شاکی میگوید: Razhia, my friend gets more turn than me for feeding the ponies! (رژیا، دوستم بیشتر از من برای غذا دادن به کره اسبها نوبتش میشه!) مشغول کاغذبازیهای کار بودم، نگاهش کردم و هیچی نگفتم. با کلمات دیگری شکایتش را مطرح کرد. با خودم فکر کردم بهقدری فهمیده است که بشود منطقی و با کمک فلسفه جوابش را بدهم. گفتم: «مهم اینه که به کره اسبها…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – خُنُک آن قماربازی
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران یواش یواش همهچیز دارد عادی میشود. انگار کرونا به بخشی از زندگی مردم تبدیل شده است. این خاصیت انسان است که به همهچیز عادت میکند، حتی به ویروسی که پیامآور مرگ باشد. آدم با خودش میگوید تهش مرگ است دیگر. حالا چندسال بالا و پایین. شهر دوباره شلوغ شده. آسمانِ آبی، خاکستری شده است. دفترهای مهاجرتی هم مثل خیلی از…
بیشتر بخوانید