مراقبت از کودکان در شرایط بحران‌، خشونت و جنگ در ایران

دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور

بحران‌های اجتماعی، حملات هوایی و بمباران شهرها، احساس ناامنی‌ گسترده، فضای پراضطراب سیاسی، خشونت‌ گسترده در کنار تعطیلی مدارس و تبدیل حالت عادی به حالت اضطراری و جنگی، تنها ساختارهای اقتصادی و اجتماعی را متزلزل نمی‌کنند، بلکه عمیقاً بر سلامت روان خانواده‌ها و به‌ویژه کودکان اثر می‌گذارند. همهٔ ما احساس نگرانی، خشم و بی‌ثباتی می‌کنیم، اما در این میان نباید کودکان را فراموش کنیم؛ بچه‌ها، در این شرایط جنگی و با شنیدن صدای انفجارهای پیاپی در روز و شب، حتی زمانی که به‌طور مستقیم در معرض رویدادهای خشونت‌آمیز قرار نگرفته‌اند، از طریق مشاهدهٔ تغییرات محیط، شنیدن گفت‌وگوهای بزرگسالان، دیدن تصاویر رسانه‌ای و مهم‌تر از همه، درک اضطراب و هیجان‌ والدین، دچار تنش و ناامنی می‌شوند. پژوهش‌های روان‌شناسیِ رشد نشان می‌دهد که کودکان بیش از آنکه معنای دقیق رخدادها را بفهمند، «فضای هیجانی» را جذب می‌کنند. بنابراین، بحران برای کودک نه صرفاً یک واقعیت بیرونی، بلکه تجربه‌ای درونی از بی‌ثباتی و تهدید است.

از دیدگاه نظریهٔ دلبستگی، والد یا مراقب اصلی نقش «پایگاه امن» را برای کودک ایفا می‌کند. زمانی‌که این پایگاه دچار اضطراب، آشفتگی یا درماندگی می‌شود، کودک احساس می‌کند جهان به‌طور کلی ناامن شده است. به‌همین دلیل، نخستین و شاید مهم‌ترین مداخلهٔ حمایتی در شرایط بحران، کمک به تنظیم هیجان والدین است. بزرگسالانی که به‌طور مداوم اخبار تکان‌دهنده را دنبال می‌کنند، در برابر کودک دربارهٔ خطرات صحبت می‌کنند یا نشانه‌های آشکار اضطراب نشان می‌دهند، ناخواسته سطح برانگیختگی سیستم عصبی کودک را افزایش می‌دهند. محدودکردن تماشای اخبار و وقت‌گذراندن با رسانه‌های اجتماعی، استفاده از تکنیک‌های آرام‌سازی، حفظ ارتباط اجتماعی حمایتی، اختصاص زمان بازی و وقت‌گذرانی با فرزندان حتی بیشتر از معمول، و در صورت لزوم دریافت کمک تخصصی، نه‌تنها برای سلامت خود والد بلکه برای محافظت روانی کودک، ضروری است.

مسئلهٔ مهم دیگر نحوهٔ اطلاع‌رسانی به کودک دربارهٔ رویدادهای بحران‌زاست. پنهان‌کاری کامل معمولاً کارآمد نیست، زیرا کودک از طریق نشانه‌های محیطی متوجه می‌شود «چیزی غیرعادی» در حال رخ‌دادن است. این ابهام می‌تواند تخیل کودک را به‌سمت سناریوهای ترسناک‌تر سوق دهد. در مقابل، ارائهٔ جزئیات خشن یا تحلیل‌های پیچیده نیز می‌تواند آسیب‌زا باشد. رویکرد توصیه‌شده در روان‌شناسی، «حقیقتِ متناسب با سن» است؛ یعنی ارائهٔ توضیحی ساده، صادقانه و اطمینان‌بخش که نیازهای شناختی کودک را برآورده کند بدون آنکه او را در معرض بار هیجانی بیش‌ازحد قرار دهد. برای کودکان خردسال، تأکید بر امنیت فعلی و حضور والد کافی است، در حالی‌که کودکان بزرگ‌تر ممکن است به پاسخ‌های دقیق‌تر و فرصت طرح سؤال نیاز داشته باشند.

کارل راجرز، از بنیان‌گذاران رویکرد انسان‌گرایانه، معتقد بود که سه عنصر «همدلی، پذیرش بی‌قیدوشرط و صداقت» برای رشد سالم ضروری است. این اصول در شرایط بحران، اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. کودک بیش از آنکه به توضیح کامل جهان نیاز داشته باشد، به حضور بزرگسالی نیاز دارد که بتواند احساسات او را تحمل کند و بدون قضاوت در کنار او بماند. چنین رابطه‌ای به کودک می‌آموزد که حتی در جهانی ناامن نیز می‌توان احساس امنیت کرد.

یکی از عوامل تشدیدکنندهٔ اضطراب کودکان در عصر حاضر، مواجهه با تصاویر و ویدئوهای خشونت‌بار از طریق رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی است. مطالعات نشان داده‌اند که مشاهدهٔ مکرر چنین تصاویری می‌تواند علائمی مشابه آسیب روانی مستقیم ایجاد کند؛ نشانه‌هایی مانند کابوس، ترس‌های فراگیر و گوش‌به‌زنگی مداوم. کودکان توانایی محدودی در تفکیک «تصویر رسانه‌ای» از «تهدید واقعی» دارند و ممکن است احساس کنند خطر در هر لحظه به زندگی آن‌ها نیز سرایت خواهد کرد. بنابراین، مدیریت دسترسی کودک به اخبار، خاموش‌کردن رسانه‌ها در حضور او و جلوگیری از پخش تصاویر فجیع و تکان‌دهنده – مانند آنچه از انبوه اجساد یا قتل با سلاح سرد یا شلیک گلوله در ماه‌های قبل مشاهده کردیم و آنچه این روزها از صحنه‌های بمباران، انفجار، و حملات هوایی می‌بینیم – از اقدامات ضروری در شرایط بحران است.

در کنار کاهش عوامل تنش‌زا، حفظ ساختارهای روزمره اهمیت حیاتی دارد. روال‌های روتین‌ روزانه، مانند زمان خواب، وعده‌های غذایی مشترک، بازی و برنامه‌های خانوادگی در حد مقدور، برای کودک حس ثبات و پیش‌بینی‌پذیری ایجاد می‌کند. اگر مدارس تعطیل باشد، والدین مجبورند برای پرکردن مناسب این اوقات خالی هم تلاش کنند. حفظ ثبات و پیش‌بینی‌پذیری، پیام ضمنی قدرتمندی منتقل می‌کند: «زندگی ادامه دارد و جهان هنوز قابل‌کنترل است.» حتی تغییرات کوچک در این ساختارها می‌تواند به کودک احساس ازدست‌رفتن کنترل بدهد. به‌همین دلیل، متخصصان توصیه می‌کنند در حد امکان عناصر آشنا و پایدار زندگی کودک حفظ شود، حتی اگر شرایط بیرونی ناپایدار باشد.

واکنش‌های هیجانی و رفتاری کودکان در بحران می‌تواند بسیار متنوع باشد. برخی کودکان مضطرب و وابسته‌تر می‌شوند، برخی دیگر پرخاشگری نشان می‌دهند، و برخی ممکن است به‌ظاهر بی‌تفاوت باشند. بدخوابی، کابوس، شکایات جسمی مانند دل‌درد یا سردرد، افت تمرکز، یا بازگشت به رفتارهای سنین کمتر (مانند شب‌ادراری) از واکنش‌های شایع است. این نشانه‌ها معمولاً بیانگر تلاش کودک برای سازگاری با فشار روانی است و نه نشانهٔ ضعف یا مشکل شخصیتی. مهم‌ترین پاسخ والد در این شرایط، پذیرش و نام‌گذاری احساسات کودک است. جملاتی مانند «می‌بینم که ترسیدی» یا «حق داری ناراحت باشی» به کودک کمک می‌کند احساسات خود را قابل‌فهم و قابل‌تحمل بداند.

ازآنجاکه کودکان، به‌ویژه در سنین پایین، توانایی محدودی برای بیان کلامی هیجان‌های پیچیده دارند، بازی‌ها و فعالیت‌های هنری ابزارهای مؤثری برای پردازش و بیان تجربهٔ بحران محسوب می‌شوند. نقاشی، بازی نمایشی و ایفای نقش، داستان‌سازی، کاردستی و فعالیت بدنی به کودک امکان می‌دهد احساسات خود را به‌شکلی غیرمستقیم بیان کند و تنش درونی را کاهش دهد. این فعالیت‌ها همچنین حس خلاقیت و کنترل را تقویت می‌کنند. برای نوجوانان، نوشتن، موسیقی، گفت‌وگو با همسالان یا مشارکت در فعالیت‌های اجتماعیِ معنادار می‌تواند نقش مشابهی ایفا کند.

یکی از پیامدهای روانی مهم بحران، ایجاد احساس ناتوانی و درماندگی است. زمانی که کودک یا نوجوان باور کند هیچ کاری از دست او برنمی‌آید، انگیزه، امید و حس ارزشمندی او کاهش می‌یابد. تقویت «حس عاملیت» یا توان تأثیرگذاری، حتی در مقیاسی کوچک، می‌تواند نقش حفاظتی مهمی داشته باشد. انجام مسئولیت‌های سادهٔ خانوادگی، کمک به دیگران، برنامه‌ریزی برای فعالیت‌های روزانه یا یادگیری مهارت جدید، همگی به کودک نشان می‌دهد که هنوز می‌تواند بر بخشی از زندگی خود کنترل داشته باشد. این تجربهٔ کنترل، برای تنظیم سیستم عصبی و کاهش اضطراب حیاتی است.

کودکان و نوجوانان ایرانی مهاجر در خارج از کشور نیز از پیامدهای بحران مصون نیستند. بسیاری از آن‌ها به‌طور مداوم اخبار کشور مبدأ را دنبال می‌کنند و نگران بستگان خود هستند. برخی ممکن است احساس گناه برای «امن‌بودن» داشته باشند یا میان دو هویت فرهنگی دچار سردرگمی شوند. گفت‌وگوی باز دربارهٔ این احساسات و تأکید بر اینکه نگرانی و همدلی طبیعی است، به کاهش تنش کمک می‌کند. همچنین ایجاد راه‌های سازنده برای ابراز همبستگی، مانند فعالیت‌های فرهنگی، آموزشی یا حمایتی، می‌تواند حس معنا و پیوند را تقویت کند.

برای نوجوانان، بحران ممکن است با چالش‌های هویتی نیز همراه باشد. اریکسون این دوره را مرحلهٔ «هویت در برابر سردرگمی نقش» می‌دانست. نوجوانان ممکن است خشم، ناامیدی یا احساس بی‌عدالتی شدیدی را تجربه کنند و نیازمند گفت‌وگوهای صادقانه و محترمانه باشند. سرکوب این احساسات یا بی‌اعتنایی به آن‌ها می‌تواند به بیگانگی یا رفتارهای پرخطر منجر شود، در حالی‌که شنیده‌شدن و به‌رسمیت‌شناختن تجربهٔ آنان به شکل‌گیری هویت سالم کمک می‌کند.

با وجود اینکه بسیاری از واکنش‌های کودکان به بحران طبیعی و گذرا هستند، در برخی موارد نیاز به مداخلهٔ تخصصی وجود دارد. اگر علائمی مانند اضطراب شدید، کابوس‌های مکرر، انزوا، افت چشمگیر عملکرد تحصیلی، پرخاشگری شدید یا شکایات جسمی پایدار بیش از چند هفته ادامه یابد، ارزیابی از سوی روان‌شناس یا روان‌پزشک کودک توصیه می‌شود. مداخلهٔ زودهنگام می‌تواند از مزمن‌شدن مشکلات جلوگیری کند و مسیر رشد کودک را حفظ نماید.

در مجموع، نظریه‌های کلاسیک روان‌شناسی بر یک اصل مشترک تأکید دارند: امنیت روانی کودک بیش از هر چیز از کیفیت رابطه با مراقب ناشی می‌شود. حذف کامل خطر ممکن نیست، اما حضور یک رابطهٔ پایدار، پاسخگو و همدل می‌تواند اثرات بحران را به‌طور قابل‌توجهی کاهش دهد.

بنابراین، مراقبت از کودکان در شرایط بحران نه به اقدامات پیچیده، بلکه به حفظ اصول بنیادین ارتباط انسانی نیاز دارد؛ حضور، ثبات، صداقت، همدلی و امید واقع‌بینانه. اگر این عناصر در خانواده حفظ شود، کودک نه‌تنها از آسیب‌های شدید مصون می‌ماند، بلکه ظرفیت‌های عمیق‌تری برای تاب‌آوری، همدلی و رشد شخصیتی در او شکل می‌گیرد؛ ظرفیت‌هایی که در آیندهٔ فردی و اجتماعی او نقشی تعیین‌کننده خواهد داشت.

در نهایت، مهم‌ترین عامل محافظت‌کننده برای کودک در شرایط بحران، وجود رابطه‌ای امن، پایدار و پاسخگو با دست‌کم یک بزرگسال است. کودکان برای عبور از موقعیت‌های دشوار به توضیح کامل جهان نیاز ندارند؛ آن‌ها به حضور کسی نیاز دارند که آرام، قابل‌اعتماد و در دسترس باشد. چنین رابطه‌ای به کودک می‌آموزد که حتی‌ در جهانی ناامن نیز می‌توان احساس امنیت کرد. امید برای کودک نه از طریق وعده‌های بزرگ، بلکه از طریق تجربهٔ روزمرهٔ مراقبت و ثبات شکل می‌گیرد.

مراقبت از کودکان در شرایط بحران بیش از آنکه به اقدامات پیچیده نیاز داشته باشد، مستلزم بازگشت به اصول بنیادین ارتباط انسانی است؛ حضور، صداقت، همدلی و ثبات. اگر بزرگسالان بتوانند این عناصر را حفظ کنند، کودکان نه‌تنها از آسیب‌های شدید روانی مصون می‌مانند، بلکه می‌توانند مهارت‌های تاب‌آوری، انعطاف‌پذیری و همدلی عمیق‌تری نیز کسب کنند؛ مهارت‌هایی که در آیندهٔ فردی و اجتماعی آن‌ها نقشی تعیین‌کننده خواهد داشت.

توصیه‌های کاربردی برای والدین

۱. آرامش خود را حفظ کنید؛ کودک از هیجان شما تغذیه میکند.

۲. حقیقت را متناسب با سن کودک بگویید، نه بیشتر و نه کمتر.

۳. کودک را در معرض تصاویر و اخبار خشونتبار قرار ندهید.

۴. روالهای روزمره (خواب، غذا، مدرسه، بازی) را تا حد امکان حفظ کنید.

۵. به احساسات کودک گوش دهید؛ اصلاح یا انکار نکنید.

۶. به جای «نترس»، بگویید: «میدانم ترسیدی، من کنارت هستم

۷. از بازی، نقاشی و داستان برای بیان هیجانها استفاده کنید.

۸. کودک را با محبت جسمانی، نوازش و درآغوشگرفتن، و حضور واقعی آرام کنید.

۹. به کودک نقشهای کوچک و معنادار بدهید تا احساس توانمندی کند.

۱۰. اختلال خواب، وابستگی یا پرخاشگری موقت معمولاً طبیعی است.

۱۱. در صورت تداوم علائم شدید، از متخصص کودک کمک بگیرید.

۱۲. به کودک اطمینان دهید که بزرگسالان مراقب او هستند.

۱۳. امید واقعبینانه را حفظ کنید؛ وعدههای غیرواقعی ندهید.

۱۴. نگرانی کودک برای دیگران را طبیعی بدانید.

۱۵. مهمترین نیاز کودک؛ حضور یک بزرگسال آرام و قابلاعتماد است.


*از بنیان‌گذاران پلتفرم بهروان، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC

ارسال دیدگاه