باج‌گیری عاطفی؛ وقتی عشق، به ابزاری برای کنترل تبدیل می‌شود

دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور

اگر می‌خواهی نگهم داری
دوست من
از دستم می‌دهی
اگر می‌خواهی همراهی‌ام کنی
دوست من
تا انسان آزادی باشم،
میان ما
همبستگی‌ای از آن‌گونه می‌روید
که زندگی ما هر دو تن را
غرق در شکوفه می‌کند.

~ مارگوت بیکل، برگردانِ احمد شاملو

در طول بیش از سی سال گفت‌وگو و مشاوره با افراد مختلف، بارها با رابطه‌هایی روبه‌رو شده‌ام که در ظاهر عادی، عاشقانه یا حتی دلسوزانه و حامیانه به نظر می‌رسید، اما در عمق خود سرشار از ترس، احساس گناه و فرسودگی روانی بود. رابطه‌هایی که در آن‌ها انسان کم‌کم احساس می‌کند آزادی، آرامش و حتی صدای درونی خودش را از دست داده است.

برای توصیف این وضعیت، شاید دقیق‌ترین واژه همان چیزی باشد که در روان‌شناسی به آن «باج‌گیری عاطفی» گفته می‌شود.

ممکن است واژهٔ «باج‌گیری» در ابتدا سنگین یا اغراق‌آمیز به نظر برسد. این کلمه معمولاً ما را یاد تهدید، اخاذی و جرم می‌اندازد. برای همین سخت است که بخواهیم آن را دربارهٔ همسر، والدین، فرزند، دوست یا هر کسی که دوستش داریم به کار ببریم. اما واقعیت این است که گاهی نزدیک‌ترین رابطه‌ها هم می‌توانند به جایی برسند که در آن، عشق با ترس آمیخته می‌شود؛ جایی که فرد برای حفظ رابطه، آرام‌آرام از خودش فاصله می‌گیرد.

باج‌گیری عاطفی چیست؟

باج‌گیری عاطفی نوعی کنترلگری روانی است که در آن فردی نزدیک به ما، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، ما را تحت فشار قرار می‌دهد تا مطابق خواستهٔ او رفتار کنیم.

پیام پنهان چنین شرایطی معمولاً این است:

«اگر آن‌طور که من می‌خواهم رفتار نکنی، رنج خواهی کشید.»

این رنج می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد:

  • قهر و قطع محبت
  • تهدید به ترک رابطه
  • ایجاد احساس گناه
  • قربانی‌نمایی 
  • سرزنش و تحقیر
  • تهدید به آسیب‌زدن به خود
  • یا حتی محروم‌کردن فرد از حمایت مالی

در چنین رابطه‌ای، انسان کم‌کم احساس می‌کند برای حفظ آرامش، مجبور است دائماً تسلیم شود.

مهِ روانیِ رابطه

یکی از دلایلی که تشخیص باج‌گیری عاطفی دشوار است، این است که این رفتار معمولاً در پوشش عشق و نگرانی ظاهر می‌شود.

فردِ کنترلگر ممکن است بگوید:

  • «من فقط صلاح تو را می‌خواهم.»
  • «اگر دوستم داشتی، این کار را می‌کردی.»
  • «بعد از همهٔ کارهایی که برایت کردم… »
  • «تو باعث شدی این‌قدر ناراحت شوم.»
  • «حیف از من… »

در انگلیسی برای توضیح این وضعیت از کلمهٔ مخفف FOG به معنی مه استفاده می‌شود که علاوه بر اختصار، اتفاقاً معنی ابهام را هم می‌رساند؛ یک مه روانی که از سه عنصر ساخته شده است:

  • Fear — ترس
  • Obligation — احساس اجبار و وظیفه
  • Guilt — احساس گناه

وقتی انسان در این مه گرفتار می‌شود، کم‌کم توانایی تشخیص مرزهای سالم را از دست می‌دهد. گاهی آن‌قدر تحت فشار قرار می‌گیرد که حتی به احساسات و برداشت‌های خودش هم شک می‌کند:

  • «شاید من زیادی حساسم… »
  • «شاید واقعاً تقصیر منه… »

چرا افراد در این چرخه گرفتار می‌شوند؟

بسیاری از کسانی که در دام باج‌گیری عاطفی قرار می‌گیرند، انسان‌هایی مهربان، مسئولیت‌پذیر، همدل و اهل مراقبت از دیگران‌اند. آن‌ها از تعارض می‌ترسند و نمی‌خواهند کسی را ناراحت کنند.

گاهی نیز ریشه‌های این مسئله به کودکی بازمی‌گردد؛ زمانی که عشق و پذیرش، مشروط به اطاعت، موفقیت یا راضی‌نگه‌داشتن دیگران بوده است. در نتیجه، فرد یاد می‌گیرد که برای دوست‌داشتنی‌بودن، باید به‌بهای راضی‌کردن دیگری، خواسته‌ها و احساسات خودش را کنار بگذارد.

چرا تغییر این‌قدر سخت است؟

در تمام سال‌های کار درمانگری، اگر یک حقیقت را با اطمینان کامل فهمیده باشم، این است که «تغییر» برای بسیاری از انسان‌ها ترسناک‌ترین بخش زندگی است. اغلب ما، حتی وقتی از شرایط فعلی‌مان رنج می‌بریم، باز هم از تغییر می‌ترسیم. گاهی ماندن در یک الگوی آشنا، هرچند دردناک، برای ذهن آسان‌تر از قدم‌گذاشتن در مسیری تازه است.

بسیاری از آدم‌ها سال‌ها در رابطه‌ای فرساینده باقی می‌مانند، نه چون راضی و خوشحال‌اند، بلکه چون از تنهایی، قضاوت، درگیری یا ناشناخته‌های بعد از تغییر می‌ترسند.

اما واقعیت این است: تا زمانی که رفتارهای ما تغییر نکند، زندگی ما هم تغییر نخواهد کرد. فقط فهمیدنِ مشکل کافی نیست. دانستنِ اینکه چرا وارد رابطه‌های آسیب‌زننده می‌شویم، به‌تنهایی ما را نجات نمی‌دهد. خواهش‌کردن از دیگری برای تغییر هم همیشه کافی یا کارساز نیست. در جایی از مسیر، ما باید تصمیم بگیریم که قدم اول را برداریم؛ حتی اگر کوچک باشد، حتی اگر با ترس همراه باشد.

نشانه‌های رایج باج‌گیری عاطفی

اگر در رابطه‌ای با این تجربه‌ها روبه‌رویید، شاید لازم باشد با دقت بیشتری به آن نگاه کنید:

  • طرف مقابل دائماً تهدید می‌کند که رابطه را قطع خواهد کرد.
  • وقتی خواسته‌اش پذیرفته نمی‌شود، محبتش را پس می‌گیرد.
  • شما را «خودخواه»، «بی‌احساس» یا «ناسپاس» می‌نامد.
  • احساس می‌کنید همیشه باید رضایت او را جلب کنید.
  • برای تصمیم‌های شخصی‌تان دچار اضطراب و عذاب وجدان می‌شوید.
  • هرچه بیشتر می‌دهید، باز هم کافی به نظر نمی‌رسد.
  • احساس می‌کنید در رابطه، آزادی و آرامش روانی‌تان کم‌رنگ شده است.

رسیدن به شفافیت

اولین قدم برای خروج از این چرخه، رسیدن به شفافیت است. وقتی بتوانیم رابطه را بدون انکار، توجیه یا ترس ببینیم، وقتی مهِ سردرگمی‌کنار می‌رود، تازه متوجه می‌شویم چقدر از انرژی روانی‌مان صرف ترس، مراقبت افراطی از احساسات دیگری و نادیده‌گرفتن خودمان شده است.

مهم است بدانیم که تجربهٔ این وضعیت، نشانهٔ ضعف نیست. میلیون‌ها انسان در روابط مختلف گرفتار این الگوها می‌شوند؛ انسان‌هایی توانمند، موفق و مسئولیت‌پذیر که در بسیاری از بخش‌های زندگی عملکرد خوبی دارند، اما در روابط عاطفی، گرفتار چرخه‌ای از ترس و احساس گناه شده‌اند.

آیا این رابطه‌ها قابل‌ترمیم‌اند؟

اول اینکه بدانیم وجود باج‌گیری عاطفی در یک رابطه، لزوماً به‌معنای پایان یا اصلاح‌ناپذیری رابطه نیست. گاهی آگاهی، گفت‌وگو، مرزبندی سالم و کمک حرفه‌ای می‌تواند رابطه را تغییر دهد. اما این تغییر فقط زمانی ممکن می‌شود که هر دو نفر حاضر باشند مسئولیت رفتارهای خود را بپذیرند و رابطه را بر پایهٔ احترام، آزادی و امنیت روانی بازسازی کنند. عشق سالم، عشقی نیست که در آن انسان مدام بترسد، احساس گناه کند یا خودش را فراموش کند. رابطهٔ سالم جایی است که در آن، انسان بتواند بدون ترس از طردشدن، خودش باشد. و شاید یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ روانی این باشد که بتوانیم میان محبت واقعی و کنترلی که لباس عشق پوشیده است، تفاوت قائل شویم.


*از بنیان‌گذاران پلتفرم بهروان، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC

ارسال دیدگاه