از بمباران زیرساخت‌ها تا اعدام‌های بی‌وقفه

سیما غفارزاده – ونکوور

مرور تحولات هفته‌های گذشته نشان می‌دهد تفاهم‌نامه‌ای که رهبران در واشنگتن و تهران آن را «پیروزی دیپلماسی» می‌خواندند، حالا جای خود را به غرش بمب‌افکن‌ها و موشک‌هایی داده که آسمان شهرهای جنوب و غرب کشور را به جولانگاه بلامنازع خود تبدیل کرده‌اند. آنچه شاهدیم، فروپاشی زیرساخت‌های حیاتی و بی‌کفایتی مطلق حکومتی‌ست که تاوان ماجراجویی‌هایش را مردم ایران با جان و هستی‌شان می‌پردازند.

گزارش‌های منتشرشده از سوی خبرگزاری‌های معتبر بین‌المللی و تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهند که حملات فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، طی دو هفتهٔ گذشته با شدتی بی‌سابقه ادامه داشته است. پس از هدف‌قرارگرفتن زیرساخت‌های نظامی در استان‌های خوزستان، هرمزگان و بوشهر در اواسط ماه جاری، اکنون دامنهٔ این حملات به تأسیسات راداری، شبکه‌های ارتباطی و پایگاه‌های پرتاب موشک در عمق بیشتری از خاک ایران، ازجمله در استان‌های فارس، اصفهان و کرمانشاه نیز کشیده شده است. مقامات نظامی واشنگتن اعلام کرده‌اند که هدف از این عملیات، فلج‌کردن کامل توان تهاجمی و لجستیکی سپاه پاسداران است.

در سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز با شلیک موشک‌های بالستیک و ارسال پهپادها به‌سمت پایگاه‌های منطقه‌ای و مسیرهای کشتیرانی، تلاش کرده تا نشان دهد همچنان قدرت بازدارندگی دارد، اما رهگیری و انهدام بخش عمده‌ای از این پرتابه‌ها توسط سیستم‌های پدافندی ائتلاف، تنها به تشدید بمباران‌های متقابل و ویرانی گسترده‌تر در داخل ایران انجامیده است.

اما در پسِ این اخبار نظامی و رجزخوانی‌های سیاسی، فاجعهٔ انسانیِ تمام‌عیاری در جریان است. درحالی‌که موج گرمای بی‌سابقه، دمای هوا در استان‌های جنوبی را از مرز ۵۰ درجهٔ سانتی‌گراد عبور داده است، بمباران تأسیسات زیربنایی، آسیب به شبکه‌های توزیع برق و از مدار خارج‌شدن تصفیه‌خانه‌ها، زندگی را برای میلیون‌ها شهروند به جهنمی واقعی تبدیل کرده است. قطع گسترده و روزانهٔ آب آشامیدنی و برق در شهرهایی چون اهواز، آبادان، بوشهر، بندرعباس و زاهدان، آن هم در اوج گرمای کشندهٔ تابستان، وضعیت را از مرز هشدار عبور داده است.

بیمارستان‌هایی که پیش از این نیز با کمبود دارو و امکانات مواجه بودند، اکنون با قطعی مکرر برق دست‌وپنجه نرم می‌کنند و در ارائهٔ خدمات به مجروحانِ حملات اخیر و بیماران عادی، با بحرانی جدی روبه‌رو هستند.

در عین حال حکومتی که ادعای مبارزه با «استکبار جهانی» را دارد و در برابر فشارهای خارجی از «مقاومت» سخن می‌گوید، در جبههٔ داخلی، بی‌رحمانه‌ترین جنگ را علیه شهروندان بی‌پناه خود به راه انداخته است. درحالی‌که مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، از پناهگاه‌های امن و نامعلوم به‌اصطلاح «پیام مقاومت» صادر می‌کند و مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف همچنان بر طبل توخالیِ «اقتدار ملی» می‌کوبند، ماشین اعدام قوهٔ قضاییه در این روزهای پرآشوب نیز متوقف نشده است. تداوم اجرای احکام اعدام زندانیان سیاسی و موج تازهٔ بازداشت فعالان مدنی، کارگران و دانشجویان، نشان می‌دهد که ترس اصلی حاکمان، نه از ناوگان آمریکا، بلکه از نیروی عظیم و مهارنشدنی مردمی‌ست که کلیت این ساختار را پس زده‌اند.

در آخرین مورد از این قساوت سازمان‌یافته، اجرای شتاب‌زدهٔ احکام اعدام در اصفهان و سرکوب خشن شهروندان معترض، بار دیگر چهرهٔ واقعی دستگاهی را به نمایش گذاشت که پاسخ هرگونه اعتراضی را با شلیک و چوبهٔ دار می‌دهد. مقامات امنیتی و قضایی با سوءاستفاده از شرایط بحرانی و التهاب ناشی از جنگ، موج تازه‌ای از ارعاب و خشونت را در شهرهای مختلف به راه انداخته‌اند تا مانع از شکل‌گیری خیزش‌های فراگیر مردمی شوند.

در عرصهٔ دیپلماتیک نیز هیچ چشم‌انداز روشنی برای پایان این کابوس دیده نمی‌شود. تلاش‌های میانجی‌گرانهٔ کشورهای منطقه ازجمله قطر عملاً به بن‌بست رسیده است. درحالی‌که بدون اعلام رسمی، حملات دوجانبه مسکوت مانده بود، این‌بار جمهوری اسلامی پیشدستی کرد و پایگاه‌های آمریکا در اردن را هدف قرار داد. هرچند سنتکام اعلام کرد که همهٔ موشک‌های ایران را رهگیری کرده، ولی دونالد ترامپ با اتخاذ رویکرد فشار حداکثری نظامی، اعلام کرد پاسخی شدید به حمله خواهد داد و تا زمان پذیرش کامل شروط واشنگتن، حملات متوقف نخواهد شد. در همین حال، دولت بنیامین نتانیاهو با استقبال از گسترش حملات، بر لزوم تضعیف ساختاری و دائمی ایران تأکید می‌ورزد. جامعهٔ جهانی، نهادهای بین‌المللی و کشورهای اروپایی نیز در برابر این بحران درهم‌تنیده، عمدتاً به صدور بیانیه‌های بی‌اثر و ابراز نگرانی‌های دیپلماتیک بسنده کرده‌اند. گویی در معادلات کلان و بی‌رحم قدرت، جان انسان‌های بی‌گناه و آیندهٔ یک ملت، تنها مهره‌هایی‌اند که در اتاق‌های جنگ معامله می‌شوند.

با این‌حال، آنچه در لابه‌لای اخبار جنگ و ویرانی نباید نادیده گرفت، مقاومت مردمی‌ست که در اوج بی‌پناهی، بی‌آبی و وحشتِ مرگ، دست از همبستگی و طلب حقوق بنیادین خود برنداشته‌اند. تاریخ ثابت کرده است که هیچ جنگی و هیچ سرکوبی نمی‌تواند ارادهٔ یک ملت برای رهایی را برای همیشه خاموش کند. دیر یا زود، غبار این جنگ فرو خواهد نشست و حاکمانی که کشور را به این ورطهٔ هولناک کشانده‌اند، باید در برابر دادگاه تاریخ و مردمی که هستی‌شان را به بازی گرفته‌اند، پاسخ‌گو باشند.

ارسال دیدگاه