در ساعت پنج عصر، سرود رفتن و رفتن

در ساعت پنج عصر،  سرود رفتن و رفتن

حمیدرضا یعقوبی – ونکوور «ساعت پنج» با تاريكی شامگاه عجين می‌شود و سنگينی حضور آن لحظه، آبستن یک تراژدی‌.  درست در ساعت پنج عصر، تنها مرثیه‌ای برای «ایگناسیو سانچز مخیاس» نبود، حکایت رفتنِ خودش نیز بود، پیشگویی‌ای غریب، اما نه در قبای پُرزرق‌وبرق یک ماتادور، که با لباسی ساده در گرانادا، زادگاهش – شهر اسطوره‌ای کولیان ایبیزیا – و وداعی غریب با زندگی، چون کولی‌ای گمنام، شاعری کولی، هر چند برخی ناقدانِ ادبی بر این…

بیشتر بخوانید

معرفی کتاب- باغْ‌گذر اثر مارگریت دوراس

معرفی کتاب- باغْ‌گذر اثر مارگریت دوراس

مسعود لطفی – ایران در باغْ‌گذرِ مارگریت دوراس، مردی دوره‌گرد به همراه چمدانش و دخترِ جوانی که کلفت است، بی آن‌که بدانند چرا، شاید تنها برای اینکه حرف بزنند و در زمان وقفه و مکثی بیاندازند، حتی در اوج مصیبتِ ناشی از گفت‌وگو، نشسته‌اند بر صندلیِ مکانی مشجر و عمومی. دختر، کودکِ خانواده‌ای را که برایشان کار می‌کند با خود آورده. کودک مشغولِ بازی است و فقط هرازگاهی وقفه‌ای در گفت‌وگوی آن دو می‌اندازد؛ کودکی…

بیشتر بخوانید

جوالدوز – هویت جعلی

جوالدوز – هویت جعلی

جوالدوز هستم دامه برکاته در شماره‌های قبل قصهٔ رسیدن خونواده‌مون به بندرعباس رو براتون گفتم. زندگی تو بندر تا سال ۱۳۶۷ ادامه داشت، یعنی تا تموم‌شدنِ جنگ ایران و عراق. درست چند ماه بعد از قطعنامهٔ ۵۹۸، به درخواست پدر، حکم انتقال به شهر شیراز امضا شد تا به‌قول خودش دوران بازنشستگیش اونجا شروع بشه. قبل از مهاجرت به شیراز، مسئلهٔ خونه و مسکن رو حل کرد و تا رسیدیم شیراز تو خونه‌های سازمانی ارتش…

بیشتر بخوانید

داستانک جدید و منتشرنشده‌ای از رضا کاظمی: مرغ دریایی

داستانک جدید و منتشرنشده‌ای از رضا کاظمی: مرغ دریایی

رضا کاظمی – ایران نشسته بود پشت میز، نگاهش از پنجره راه کشیده رفته بود تو آسمان؛ خیره به نقطه‌ای مبهم. سیگارش هم تو جاسیگاری بَرا خودش دود می‌کرد. هنوز تو آسمان بود که صدایی شبیه برخورد سنگ‌ریزه و فلز‌ کشیدَش آوردش پایین، و دوباره بُرد و نشاندش پشتِ میز. سیگارش به فیلتر رسیده، خاموش شده بود. صدای سنگ‌ریزه مقطَّع و یک‌بَند تکرار می‌شد. انگار کسی روی شیشه ضرب گرفته باشد. از جاش پا شد،…

بیشتر بخوانید

ریاضت – شعری از گونتر گراس

ریاضت – شعری از گونتر گراس

در اوایل دههٔ ۵۰ میلادی آدرنو در مقالهٔ «نقد فرهنگ و جامعه» نوشته بود: «بعد از آشویتس، نوشتن شعر بربریت است». گونتر گراس در دههٔ ۶۰ در شعر زیر می‌کوشد تا به او پاسخی مناسب بدهد و چگونگیِ زیستن و شعرنوشتن را در عصری توصیف کند که دنیا دیگر در آن سیاه یا سفید نیست، بلکه خاکستری است. گراس در شمارهٔ ۹ روزنامه «تسایت» به‌تاریخ ۱۹۹۰ در این مورد می‌گوید: «از آنجایی که من خود…

بیشتر بخوانید

شعر آقای محمدطاهر پیک برای «همیاری»

شعر آقای محمدطاهر پیک برای «همیاری»

آقای محمدطاهر پیک از خوانندگان نشریه در مشهد، ما را مورد لطف فراوان قرار داده‌اند و این شعر را به‌همراه «خسته نباشید» به مدیران و مجریان جریدهٔ همیاری در کانادا [عینِ کلامِ مهرآمیز ایشان است]، تقدیم کرده‌اند. گرچه خود را شایستهٔ این میزان تعریف و ستایش نمی‌دانیم، شرط ادب حکم کرد با چاپ شعر ایشان، اندکی قدردانِ محبتشان باشیم.   شنیده‌ام که در اقلیم سبز کانادا شده‌است چشمه‌ای از عشق‌ و عاشقی جاری نه چشم…

بیشتر بخوانید

جوالدوز – بنی آدم اعضای یک پیکرند…

جوالدوز – بنی آدم اعضای یک پیکرند…

دوستان عزیز، جوالدوز هستم، دامت برکاته. در شماره‌های قبل با آقای ضابطی معلم مدرسهٔ ما آشنا شدید که ایشالا؟ اگر نشدید می‌تونید برید تو گروه «همیاری ایرانیان ونکوور» یا وب‌سایت «رسانهٔ همیاری» و بخونید. اگر هم که معرف حضور هستن باید بگم براتون که این معلم اصلاً امتحان نمی‌گرفت! لابد می‌پرسید برای نمره چه می‌کرد؟ آها… این همون وجه تمایز آقای ضابطی با بقیه معلم‌هاست. ایشون فقط در انداختن گچ ماهر نبود، هر دوهفته یه‌بار…

بیشتر بخوانید

«خورشید»ی در سایه – هنر و سیاست

«خورشید»ی در سایه – هنر و سیاست

حمیدرضا یعقوبی به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد فریب چشم تو صـد فتنه در جهان انداخت «حافظ» ناوگان تجاری ایران، بزرگ‌ترین مجموعهٔ کشتی‌رانی تجاری خاورمیانه و هشتمین شرکت کشتی‌رانی بزرگ در دنیا – در تمامی‌ آبراه‌ها و اقیانوس‌های کرهٔ خاک، در پنج قاره – مشغول عملیات حمل‌ونقل و تردد و گذر بود. سال ۱۳۷۶ خورشیدی – «گفتگوی تمدن‌ها» نقل محافل فرهنگی بود و در چنین اوضاعی، درگیری کلامی‌‌ای پیش آمده بود در باب…

بیشتر بخوانید

تخت‌خواب سه‌نفره

تخت‌خواب سه‌نفره

داود مرزآرا – ونکوور دخترم با مادرش زندگی می‌کند، منتها این چند روز تعطیلات کریسمس را آمده است پیش من. مادرش هم قول داده بود امروز، که روز کریسمس است، به ما ملحق شود. خوشبختانه آمد. برای دخترمان یک کادو آورده بود و برای من گل میخک.   به باور زنم، گل میخک به‌معنای نوعی رفاقت است. او مدت‌هاست که با گل رز میانه‌ای ندارد. انگار گل رز برای او معنی‌اش را از دست داده…

بیشتر بخوانید

ادبیاتِ مهجورِ مهاجرت – نگاهی به مجموعه داستان «در خلوت چمدان‌ها»

ادبیاتِ مهجورِ مهاجرت – نگاهی به مجموعه داستان «در خلوت چمدان‌ها»

نگاهی به مجموعه داستان «در خلوت چمدان‌ها» نوشتهٔ: مژگان قاضی‌راد؛ نشر اچ‌انداس مدیا، لندن ۱۳۹۴ رحمان چوپانی – ایران پیش از این در دفاع از کتاب و کتاب‌خوانی گفته بودم که نبودِ نقد در جامعهٔ ما یکی از چند دلیل بی‌رغبتی به کتاب و کتاب‌خوانی است. کمبود و نبودِ نقد این آسیب را در پی دارد که خواننده از بهره‌ای که کتاب و کتاب‌خوانی به او می‌رساند، آگاه نیست و پاسخی درخور و زبان‌شمول به…

بیشتر بخوانید
1 124 125 126 127 128 134