رژیا پرهام – تورنتو دخترک بالا و پایین میپرید و میگفت بهترین اتفاق دنیا این است که برای خرید با پدربزرگ و مادربزرگ بیرون بروی، آن هم خرید هدیهٔ تولد. خواهر کوچکش بعد از تمام جملههای او سرش را به علامت تأیید بالا و پایین میکرد و میخندید. هفت شب باید صبح میشد تا آن روز خوب برسد، روز خرید چهارنفری! شمارش معکوس شروع شده بود، تعداد شبها هر روز کم میشد و بالاخره روز مهم…
بیشتر بخوانیدهنر و ادبیات
در جستوجوی بهشت – سه روایت معتبر
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران گوش است دیگر، میشنود. گاهی وقتها که هدفونت را جا میگذاری، چارهای نداری جز شنیدن. توی مترو زیاد میشنوی. بیآنکه بخواهی. کلمات از تو اجازه نمیگیرند که به گوش تو برسند. تو میشنوی و بعد از پیاده شدن شاید تا روزها به قصههایی فکر کنی که ناخواسته شنیدهای. مترو یک جامعهٔ مستقل است و شاید بزرگترین مدرسهٔ جامعهشناسی. پر از…
بیشتر بخوانیدشمسیداموس و گوی بلورینش – رابطهٔ جیجی باجیِ ونوس و پلوتو!
طالعبینی دوهفته! سلام به روی ماه فرزندان گلم. عرض شود خدمتتان که در دو هفتهٔ پیشِ رو، رابطۀ ونوس و پلوتو بسیار جیجی باجی میشود و مدام سرشان توی کله هم است و به تعریف کردن مشغولاند. در نتیجه، این صمیمیت، زمان خوبی برای پایدار کردن شرایط مالی و رابطهای است، حتی اگر مربوط به تصمیمات کوچک باشد. زمان قول دادن و تعهدهای ناگسستنی است. زمان بیان احساسات عمیق است. خلاصه اینکه زمانی برای انجام…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۳) – نگاه همطراز
مژده مواجی – آلمان من و تئو، همکار کامرونیام، پشت میز کار بودیم که یک نفر به در اتاق زد. تئو منتظر مراجعهکنندهای بود که به او نوبت داده بود. او با صدای بلند گفت: «بفرمائید داخل.» در دفتر کار باز شد. الیاس و دکتر شنایدر وارد اتاق شدند. تئو و من از صندلیهایمان بلند شدیم و با آنها دست دادیم. چهارنفرمان به دورمیزی که برای مراجعان بود، نشستیم. دکتر شنایدر، مردی با موهای جوگندمی، که…
بیشتر بخوانیدخانم معلمی که منم – وقتی صدای روانخوانی کتاب فارسی در جایی بهغیر از کلاسمان میپیچد
فرزانه بابایی – ایران بعضی وقتها برای اینکه در وقت کلاس صرفهجویی کنم و از طرفی بچهها مجبور شوند روانخوانی درسهایشان را در خانه تمرین کنند، از اولیا میخواهم که صدای بچهها را موقع روخوانی درسهای فارسی ضبط کنند و از طریق تلگرام برایم ارسال کنند. اینطوری درسهای مورد نظرم را همه میخوانند و خیالم راحت میشود که در شلوغی کلاس، کسی یادگیری درسی را از دست نداده است. این روزها خیلی از اوقات در منزل…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – دفاع معصومانه
رژیا پرهام – تورنتو دخترک از سفر کوتاهش به «بنف» گفت و از پنج آشغالی که روی زمین دیده بودند. از رفتار بد بعضی از آدمها گفت و از پیشنهاد پدربزرگ که دفعهٔ بعد دستکش یکبارمصرف همراهشان داشته باشند تا آشغالها را جمع کنند. پسرک دوستش را تصحیح کرد که هیچ آدمی آشغالش را روی زمین نمیاندازد. آدمها آشغالها را توی سطل میاندازند، ولی وقتی پرندهها مشغول بازیاند، آشغالها را از توی سطل بیرون میآورند؛ حواسشان…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – سیاست یا عشق؟
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران آینهای از توی کیفش درمیآورد و خودش را نگاه میکند. ماتیکش را تجدید میکند. رو به من میکند و میپرسد: «این رنگ بهم میآید؟ امروز خریدمش. عادت ندارم رنگهای تند بزنم.» جواب میدهم: «بله. البته شما بسیار زیبایی و گمان کنم تمام رنگها به شما بیاید.» اغراق نکردم. پوستش سفید است و چشمهای عسلی درخشانی دارد. سیگاری آتش میزند. اولین…
بیشتر بخوانیدشمسیداموس و گوی بلورینش – تجمع سیارات دور هم!
طالعبینی دوهفته! سلام به فرزندان گلم. در این دو هفتهٔ پیشِرو سیارات دور هم تجمع کردهاند. دلیلش را نمیدانم. شاید آنها هم انتخابات دارند، اما تجمع سیارات باعث میشود در این دو هفته تصمیمات مهمی بگیرید. پس حواستان باشد چکار میکنید، مادر جان. چون تجمع سیارات شوخیبردار نیست، آن هم در زمان انتخابات فدرال! مادر جان، گوی بلورینم نشان میدهد که دربهدر دنبال دکتر لاغری بدون رژیم هستید. آخر فرزندم مگر چنین چیزی میشود؟ برای…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – هیس… حرف نزن
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران تلفنش را جواب میدهد: «یک سری مدارک میخواهند که باید سریعتر آماده کنم. سابقۀ کاری و این حرفها. اینکه چند کار اجرایی داشتهام. مثل اینکه تمام اینها تاثیر دارد. اینجا که گفتهاند رزومهام قابل قبول است. اگر میتوانی، فردا صبح با هم برویم. نمیتوانم تنها بروم. به همراه احتیاج دارم.» تلفنش را قطع میکند. خیلی قشنگ و رنگارنگ لباس پوشیده…
بیشتر بخوانیدآب را گل نکنیم – بهمناسبت نود و یکمین زادروز سهراب سپهری، شاعر و نقاش طبیعتگرا
محمود آجرلو – ایران «آب را گل نکنیم» بهمثابهٔ یک پرچم است، عنوانی برای یک مقاله یا نامی برای یک کتاب، که ویژگی برجستهٔ آن، همدلانه بودنش با فهم عامه است، مانند نام فلسفهٔ ملاصدرا که نام آن «حرکت جوهری» است و عنوان «حرکت جوهری» بهمثابهٔ پرچم بر رویِ کشتی «جوهر» است که هزاران تفسیر و تعبیر نمیتوانند «جوهر» ملاصدرا را از حرکت بازدارند. سهراب سپهری وقتی در شعر پرآوازهاش میگوید «آب را گل نکنیم»…
بیشتر بخوانید