داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران چند روزی بود که ماشینم خراب شده بود. گذاشته بودمش تعمیرگاه. این روزها بیشتر توی آژانس کار میکنم. اوایل بهخاطر خرج دانشگاه بود. الان با این تورم و گرانی و قیمت سرسامآور دلار برای خرج غذا و پوشاک هم باید کار کرد. حقوق بازنشستگی پدرم کفاف نمیدهد و ماه به نیمه نرسیده تمام شده است. آمار زنهایی که مسافرکشی میکنند،…
بیشتر بخوانیدهنر و ادبیات
دنیای من و آدم کوچولوها – بهترین خاطره
رژیا پرهام – تورنتو دلم گرفته است و سعی میکنم فسقلیها متوجه نشوند، که دخترک میآید و میگوید: Razhia, Are you sick? (رژیا، مریضی؟) میگویم نه. میپرسد: You didn’t have a good sleep last night? (دیشب خوب نخوابیدی؟) میگویم خوابیدهام. ناامید نمیشود و همچنان حدس میزند که: Do you have bad feelings about bad memories? (احساس بدی در مورد خاطرات بدی داری؟) میگویم شاید همین باشد. میگوید: I have an idea and I can share with…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۲۷) – انعطاف و واقعبینی
مژده مواجی – آلمان همراه با مرد مسن آلمانی که بهطور داوطلب به امورات اداری خانواده کمک میکرد، وارد اتاق کارمان در شهرک اطراف هانوفر شدند. مرد مسن سر صحبت را باز کرد: – بهنظر من او باید سریع وارد بازار کار بشود. آخر تا کِی باید کلاس زبان برود؟ دو سال است که به کلاس زبان میرود. وکیلش به او گفته اگر بخواهی وضعیت اقامتت تثبیت شود، دو تا امکان داری؛ یا دورۀ تخصصی سهساله…
بیشتر بخوانیدمعرفی کتاب «گفتگوی من و فرزانه» نوشتهٔ مهدی حبیبالله
رسانهٔ همیاری – ونکوور کتاب «گفتگوی من و فرزانه» نوشتهٔ مهدی حبیبالله، نویسندهٔ ساکن ونکوور، ژوئیهٔ امسال منتشر شده و از طریق وبسایت آمازون در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است. این کتاب کوششی است برای طرح مسائل فلسفی بهشکلی متفاوت و در قالب گفتوگو و پرسش و پاسخ دربارهٔ مباحث فلسفی از ایدئولوژی گرفته تا هستیشناسیِ عشق، زیباییشناسی و موارد دیگر به بحث میپردازد. نویسنده در پیشگفتار این کتاب چنین مینویسد: در این کتاب سعی…
بیشتر بخوانیدمعرفی فیلم و سریال: بر اساس جنسیت
On the Basis of Sex آرام روانشاد – ایران «بر اساس جنسیت» فیلمی در ژانر درام و زندگینامهای به کارگردانی میمی لدر است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد. خبر درگذشت روث جواَن بِیدِر گینزبرگ جامعهٔ آمریکا بهخصوص زنان را بسیار غمگین کرد. او زنی بود که برای احقاق حقوق خود و سایر زنان تا جایی که توانست جنگید. گینزبرگ زادهٔ ۱۵ مارس ۱۹۳۳ در نیویورک – درگذشتهٔ ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۰ در واشنگتن، دی.سی. بود. او قاضی دستیار در دیوان عالی ایالات متحدهٔ آمریکا بود که توسط بیل کلینتون نامزد…
بیشتر بخوانیدسروها، سپیدارها، صنوبرها – شعری از سعید جاوید
سعید جاوید – آمریکا من مردمام، همان جماعت خاموش، همان مردم عوامالناس، میروم… و میآیم، میبینیام… و نمیبینی، آن گوشه ایستادهام، در حواشی همان میدانها که با جراثقالهای سازندگیتان، سپیدارها را، و سروها را، و صنوبرها را، بر دار میکنید، من در آن کنار ایستادهام، میبینیام… و نمیبینی، من راه میروم و از پیشانیام جنون میریزد، و قدمهایم سنگفرش خیابان را، شخم میزند و تخم میپاشد، سروها، سپیدارها، صنوبرها، میبینیام و میگویی: «اَه باز این…
بیشتر بخوانیدجهانِ بینوید شعری از اصلان قزللو
اصلان قزللو – ایران همین که تکهتکه نکردند خبر را زندگی دق کرد فکرهایی جهان را سبز میخواست من که در تیربارانها در اعدامها خوابم میپرد دستهگلی به گور زندگی میگذارم هر روز و درست در همین هنگام که نویدی نیست جهان خوابش میبرد مرگ را در افغانستان با طالبان قسمت میکنند تا شهر بخوابد شیراز بهارنارنجهایش را به کرونا میبخشد و داودیها در رحمتآباد حراج میشوند بیا این گریههای آخر را به پای الوکهای…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – واگویههای یک ترنس
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران همان ابتدا که سوار میشود، اولین چیزی که توی چشمم میخورد ظرافتش است. ظرافتی که به یک مرد نمیخورد. دستهای کشیده و ناخنهای مانیکورشده. ابروهایش را برداشته است. موقع حرف زدن عشوهٔ دلپذیری میآید که اصلاً توی ذوق نمیزند. باهوش است، چون وقتی میبیند عکسالعملی در قبال نوع پوشش و رفتار متفاوتش بهعنوان یک مرد نشان نمیدهم، اعتماد میکند و…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – راز خانوادگی
رژیا پرهام – تورنتو امروز اولین روز هفته است و با بچهها در مورد اینکه آخر هفتهای که گذشت چهکار کردیم، گپ زدیم. هر کدام از فسقلیها حرفی زدند و نوبت به دخترک پنجساله رسید که گفت: We did some things too, but I can’t talk about those things! (ما هم یه کارهایی کردیم، ولی من نمیتونم در موردشون صحبت کنم.) دوستانش با تعجب نگاهش کردند. دخترک توضیح داد: I would love to talk about those…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۲۶) – گسستگی نقش سنتی زن و مرد
مژده مواجی – آلمان – الان میخواهم به دفترتان بیایم. هستید؟ داشتم از در محل کار بیرون میرفتم که زنگ زد. جواب دادم: – امروز ساعت مشاورۀ ما تمام شده است. هفتۀ آینده که دوباره برای مشاوره در شهرک شما هستیم، بیایید. – هفتۀ آینده دیر است. احساس کردم که باید موردی خیلی ضروری باشد. لحن غمگین صدایش حاکی از حال و احوالش بود. پرسیدم: – موافقاید که فردا صبح تلفنی صحبت کنیم؟ – فردا صبح…
بیشتر بخوانید