قسمت قبلی این مطلب را در اینجا بخوانید امیرحسین توفیق – ونکوور سینا درحالی که استرس تمام وجودش را گرفته بود، از مشاور مهاجرت درخواست کرد تا کمی بیشتر موضوع را برایش باز کند. مشاور مهاجرت هم بدین شرح ادامه داد: «افرادی که با ویزای کار یا تحصیل وارد کانادا میشن، مجوز کار یا تحصیلشون، در مرز ورودی کانادا و توسط مرزبانی کانادا صادر میشه. توصیه میشه که موقع ورود، حتماً جاب آفر یا پذیرش تحصیلی…
بیشتر بخوانیدمهاجرت
سلسله داستانهای مهاجرت به کانادا – درخواست Restoration مجوز تحصیل – قسمت اول
امیرحسین توفیق – ونکوور سینا در تیر ماه سال ۱۳۹۵ بهدلیل آنکه نزدیک به مشمول و ممنوعالخروج شدن بود، تهران را به مقصد کوالالامپور ترک کرد و از همانجا با مدرسهای در تورنتو ارتباط برقرار کرد. وی پس از گرفتن پذیرش تحصیلی از آن مدرسه، درخواست ویزای تحصیلیاش را به مرکز ویزای کانادا در کوالالامپور ارسال کرد و پس از مدت زمان کوتاهی، ویزای تحصیلیاش را دریافت نمود. سینا کوالالامپور را به مقصد تورنتو ترک کرد…
بیشتر بخوانیدونکوور از داخل ترن هوایی (۹) – قبل و بعد از بازی
مجید سجادی تهرانی ۱- قبل از بازی با پرتغال ما همیشه در قرعه بدشانس بودهایم. حالا امسال که آرژانتین در گروه ایران نیست، بهنظر میرسد شبحی از مسی بهجای او در زمین بازی میکند و در عوض رونالدوی پرتغالی با توپِ پر آمده و تا همینجا آقای گل جام است و از بد حادثه ما برای آنکه به دورِ بعد برویم، باید چنین پرتغالی را ببریم. و دوشنبه بیستوپنج ژوئن، چهارم تیرماه، ساعت یازده صبح…
بیشتر بخوانیدسلسله داستانهای مهاجرت به کانادا – دریافت مجوز اقامت دائم پس از گرفتن ویزای کار – قسمت آخر
قسمت قبلی این مطلب را در اینجا بخوانید امیرحسین توفیق – ونکوور همانطور که در شمارهٔ گذشته خواندید، در طول ۵ هفتهٔ گذشته چهار خانواده که به شیوههای متفاوت از برنامههای مهاجرتی مختلفی برای ورود به کانادا اقدام کرده بودند، با نگارنده تماس گرفتند تا برای گرفتن اقامت دائم راهکار بپرسند و البته علیرغم متفاوت بودن شیوههای ورودشان به کانادا، گرفتن اقامت دائم همگیشان تقریباً از یک مسیر صورت خواهد گرفت. و حال ادامهٔ شرح…
بیشتر بخوانیدسلسله داستانهای مهاجرت به کانادا – دریافت مجوز اقامت دائم پس از گرفتن ویزای کار – قسمت اول
امیرحسین توفیق – ونکوور در طول سه هفتهٔ گذشته، چهار مورد با شرایط متفاوت اما نتیجهٔ مشابه پیش آمده است که نگارنده را بر آن داشت تا نوشتهٔ زیر را به مورد تحریر درآورد. همچون گذشته، بهمنظور حفظ حریم خصوصی افراد، اسامی مستعار است و شرایط با کمی تغییر بیان میشود. فرزاد و مهین، بر اساس توصیهای که به آنها شده بود، تصمیم گرفتند تا کسبوکاری را در کانادا تأسیس کنند تا به استناد آن…
بیشتر بخوانیدونکوور از داخل ترن هوایی (۸) – مصائب مادرم
مجید سجادی تهرانی – ونکوور ۱- نینوا ساعت حدود چهارونیم بعدازظهر بود. در راه برگشت از سر کار و برداشتن دخترک از مهدکودک، به برنامهٔ On The Coast رادیو CBC گوش میدادم. دو روز بود آمریکای ترامپ از برجام خارج شده بود و کفتارهایی در گوشه و کنار جهان بوی جنگی دیگر در خاورمیانه به مشامشان خورده و جشن گرفته بودند، اما در رادیوی ونکوور خبری از اینها نبود. در عوض در کلونا باز اخطار سیل داده…
بیشتر بخوانیدسلسله داستانهای مهاجرت به کانادا – اسپانسرشیپی فرزند – قسمت آخر
قسمت قبلی این مطلب را در اینجا بخوانید امیرحسین توفیق – ونکوور پروسهٔ مهاجرت، پروسهای نفسگیر و اغلب فرسایشی است. افرادی که وارد پروسهٔ مهاجرت به کانادا شدهاند، اغلب با مشکلات و موانع احتمالی پیشِ رو آشنایی دارند و فاز انتظار را هم به عینه لمس کردهاند. مریم هم از این قاعده مستثنی نبود و از زمانی که پروندهٔ مهاجرت فرزندش را ارسال کرده بود، هر روز منتظر خبری از وزارت مهاجرت کانادا بود و مدام،…
بیشتر بخوانیدونکوور از داخل ترن هوایی (۷) – تأملاتی در باب خانه
مجید سجادی تهرانی – ونکوور پنجشنبه ۲۶ آوریل آخرین روز نمایشگاه سه روزهٔ CPMA (Canadian Produce Marketing Association) در ساختمان غربی کانوِنشن سنتر (Vancouver Convention Centre West Building) در داونتاونِ ونکوور بود. نمایشگاه سالانهای که با هدف معرفی شرکتهای فعال در زمینهٔ بازاریابی میوهها و سبزیجات تازهٔ محصول کانادا، هر سال در شهری متفاوت برگزار میشود و طبق سنت سالانه، تمام محصولات درجه یکی که برای نمایش آورده شده، بعد از اتمام نمایشگاه به بانک غذای شهر برگزاری،…
بیشتر بخوانیدسلسله داستانهای مهاجرت به کانادا – اسپانسرشیپی فرزند – قسمت اول
امیرحسین توفیق – ونکوور مریم ۵ سال پیش از همسرش جدا شده بود و از آنجا که در ایران زندگی میکرد، حضانت فرزند زیر ۱۸ سالشان بر عهدهٔ پدرش بود. تقریباً ۲ سال پس از جدایی، از طریق یکی از دوستانش با مردی به نام محمود که او هم از همسرش جدا شده بود و ساکن و شهروند کانادا بود، آشنا شد. اوایل، ارتباطشان تلفنی یا از طریق ایمیل انجام میشد و خیلی زود، محمود، سفری…
بیشتر بخوانیدجوالدوز – فضول رو بردن جهنم، گفت هیزمش تره
دوستان سلام جوالدوز هستم، دامت برکاته من ضربالمثلها رو خیلی دوست دارم. اینکه یه معنا و مفهوم عمیق و طولانی رو توی یه جملهٔ کوتاه بیان کنی، خیلی کار قشنگیه. از اتلاف وقت و توضیح زیادی هم جلوگیری میکنه. قرار باشه دو ساعت برای یکی توضیح بدی، یهباره ضربالمثلی رو میگی و تیر خلاص رو میزنی. یکی از این ضربالمثلها که من خیلی دوست دارم و این روزا ضرورت کاربردش خیلی احساس میشه، اینه: «فضول…
بیشتر بخوانید









