شعری از پرتو نوری‌علا برای مهسا (ژینا) امینی

شعری از پرتو نوری‌علا برای مهسا (ژینا) امینی

پرتو نوری‌علا – آمریکا میرا تو نیستی، مهسا! میرا تو نیستی، مهسا! جانِ جوانِ زندگی، ژینا! به شوقِ دیدارِ قوم و خویش، به عشق گشت‌و‌گذار، «سقز» را پشت سر گذاشتی و به پایتخت هفت‌سر جلاد پا نهادی. در دمی ناغافل گیسوانِ آغشته به عطر گل‌های کردستان بیرون‌زده از گوشه و کنار سربندت حرامیِ چشم‌چرانِ «گشت ارشاد» را به طمع نزدیک‌بودن با تو  – حتی برای دقایقی – وسوسه کرد و ترا به قصد ارشاد به…

بیشتر بخوانید

شعری از بی‌تا ملکوتی برای مهسا (ژینا) امینی

شعری از بی‌تا ملکوتی برای مهسا (ژینا) امینی

بی‌تا ملکوتی – جمهوری چک   ژینا! تو روزی، تو‌ صبحی تو خاکی، تو آبی همان آوایی از قعر شب گندمی روییده بر دهان چاه طعم خونی بر رسم تن ژینا! تو تنی، چشمی آئینی، وطنی رگی، پنجره‌ای همان صدای مرثیهٔ تهمینه‌ای لالایی ترسناک مادری از لبان بسته‌اش ژینا! تو ردایی، تو فرودی تو انتهایی، «تو بستری» تو استخوانی، تو مرگی حلقوم همان دختری که مرده بود و می‌خواند مرده بود و گیس‌هایش می‌بارید ژینا!…

بیشتر بخوانید

دختران ما و تاریخ

دختران ما و تاریخ

جنیفر بلادرویک – کوکئیتلام دوست من با قلبی دوپاره زندگی می‌کند: تکه‌ای در اینجا و تکه‌ای دیگر هنوز در ایران است. او داستانش را گفت که چرا او و خانواده‌اش کشوری را که به آن عشق می‌ورزیدند، آرامش خانواده، و خندهٔ دوستان را ترک کردند. فارسی من در حدی است که فقط به‌صورت مؤدبانه تقاضای چای کنم. انگلیسی او در حدی است که زندگی، کار، و دوستان جدیدی را در اینجا پیدا کند. اما نه در…

بیشتر بخوانید
1 10 11 12