نویسندهای از ایران با امضاء محفوظ قتل یک زن، بهویژه هنگامی که در محیط خانواده اتفاق میافتد، هرگز صرفاً پایان زندگی یک انسان نیست؛ گاه پردهبرداری از نظمی اجتماعیست که سالها پیش از وقوع جنایت، مقدمات آن را فراهم کرده است. نظمی که در آن زن نه انسانی مستقل و صاحب حق، بلکه بخشی از دارایی، آبرو و حیثیت خانواده تلقی میشود؛ موجودی که دیگران برای زندگیاش تصمیم میگیرند و حتی پس از مرگ نیز…
بیشتر بخوانیدایران
وقتی تحریم به پیشخوان داروخانه میرسد
نویسندهای از ایران با امضاء محفوظ چند شب پیش بیمار بودم. پزشک نسخهای نوشت و من برای تهیهٔ داروها به یکی از داروخانههای بزرگ و مرکزی تهران رفتم؛ از همان داروخانههایی که وقتی دارویی را در چند نقطه از شهر پیدا نمیکنی، آخرین امیدت به شمار میروند. داروهایم را گرفتم، اما آنچه از داروخانه با خود بیرون آوردم فقط چند بسته قرص نبود، ترسی هم همراهم آمد که از آن شب تا امروز رهایم نکرده…
بیشتر بخوانیدایران در دورهٔ بیستمین بازیهای آسیایی
علیرضا فدایی – ونکوور اولین خاطرهٔ من از بازیهای آسیایی به سال ۱۹۹۰ و قهرمانی تیم فوتبال ایران در آن برمیگردد. گویا فوتبال هم برای ما در بیستمین بازیهای آسیایی به پایان رسید و کشور ژاپن که تجربهٔ میزبانی المپیک را هم داشته، بار دیگر از عهدهٔ کار بهخوبی بر آمد. بازیهای آسیایی برای ایران مثل هاکی روی یخ برای کاناداییها در المپیک زمستانی بود؛ همهٔ ورزشها یکطرف و فوتبال یکطرف. اهمیت بازیهای آسیایی برای بسیاری…
بیشتر بخوانیداعدامها ادامه دارند؛ جهان به تماشای جنگ نشسته است
سیما غفارزاده – ونکوور معلوم نیست آیا زمانی فرا خواهد رسید که دیگر نیازی نباشد از اعدامها در ایران و جهان بنویسیم. متأسفانه آمارهای عفو بینالملل، سازمان حقوق بشر ایران و خبرگزاری حقوق بشری ههنگاو ناامیدکننده است. تازهترین گزارش سالانهٔ عفو بینالملل دربارهٔ اعدامها در سراسر جهان، که اوت گذشته منتشر شد، نشان میدهد در سال ۲۰۲۵ شمار اعدامهای ثبتشده در ۱۷ کشور به ۲٬۷۰۷ نفر رسیده است؛ بالاترین رقم ثبتشده از سوی این سازمان از…
بیشتر بخوانیداقتصاد فرو میریزد، سرکوب گسترش مییابد
نویسندهای از ایران با امضاء محفوظ چند روز پیش برای قدمزدن به پارک رفته بودم. کاری معمولی، شاید یکی از معمولیترین کارهایی که یک شهروند میتواند انجام دهد: بیرونرفتن از خانه، کمی راهرفتن، نفسکشیدن میان درختها و برای مدتی کوتاه فاصلهگرفتن از اضطراب زندگی روزمره. اما در پارک چشمم به مأموری افتاد که مسلح ایستاده بود. مدتی نگاهش کردم. بیش از خود اسلحه، حضورش آزارم میداد. این پرسش ساده در ذهنم شکل گرفت: چرا یک…
بیشتر بخوانیدمهسا امینی، نامی که رمزِ تحولی بیبازگشت شد
سیما غفارزاده – ونکوور چهار سال از روزهای تلخ و تاریک شهریور ۱۴۰۱ میگذرد؛ روزهایی که نام «مهسا» به رمز یک بیداری بزرگ بدل شد و ایران را در مسیر یکی از عمیقترین تحولات اجتماعی و سیاسی تاریخ معاصر خود قرار داد. کشتهشدن مهسا ژینا امینی، دختر ۲۱ سالهٔ اهل سقز که تنها برای سفری خانوادگی به تهران رفته بود، بهانهای شد برای انفجار بغض فروخوردهای که بیش از چهار دهه در سینهٔ میلیونها ایرانی تلنبار…
بیشتر بخوانیدوقتی تحریم، راه رسیدن به دانشگاه را میبندد
نویسندهای از ایران با امضاء محفوظ جوانان ایرانی چرا باید هزینهٔ سیاستی را بپردازند که نقشی در شکلگیری آن نداشتهاند؟ برای شرکت در یک آزمون زبان، گاهی باید یک یا دو سال درس خواند. باید ساعتها لغت حفظ کرد، نوشت، شنید، اشتباه کرد و دوباره از ابتدا شروع کرد. برای بسیاری از جوانان ایرانی، تافل یا دولینگو فقط یک امتحان زبان نیست؛ یکی از آخرین ایستگاههای مسیری طولانی است که شاید در انتهای آن دانشگاهی…
بیشتر بخوانیدجابهجایی خشم؛ وقتی رنج مشترک ما را رودررو میکند
نویسندهای از ایران با امضاء محفوظ چند روز پیش در پارک قدم میزدم. هوا هنوز آنقدر گرم بود که آدمها ترجیح میدادند در سایهٔ درختها راه بروند. چند کودک کمی آنطرفتر بازی میکردند، پیرمردی روی نیمکتی نشسته بود و زنی آرام کالسکهای را هل میداد. ناگهان صدای موتور از پشت سرم آمد؛ مرد جوانی با موتورسیکلت وارد مسیر پیادهرو شده بود و با سرعت از میان آدمها میگذشت. خودم را کنار کشیدم و گفتم:…
بیشتر بخوانیدپنجمین دورهٔ جشنوارهٔ بینالمللی فیلم کلوزآپ در پورت مودی برگزار میشود
ترانه وحدانی – ونکوور جشنوارهٔ بینالمللی فیلم کلوزآپ (Close-Up International Film Festival) پنجمین دورهٔ این رویداد را در روزهای جمعه تا یکشنبه، ۴ تا ۶ سپتامبر ۲۰۲۶، در سالن اینلت تیاتر شهر پورت مودی برگزار میکند؛ رویدادی سهروزه که امسال نیز میزبان نمایش فیلمهای کوتاه، کارگاههای انتقال تجربه و حضور هنرمندان، سینماگران و چهرههای دانشگاهی حوزهٔ سینما خواهد بود. از ایدهای لغوشده تا رویدادی تثبیتشده جشنوارهٔ کلوزآپ در سال ۲۰۲۰ بنیان گذاشته شد، اما نخستین دورهٔ…
بیشتر بخوانیدشبی که صبح نشد
نویسندهای از ایران با امضاء محفوظ نمیدانم دقیقاً ساعت چند به میدان رسیدم. در چنین شبهایی ساعت معنای همیشگیاش را از دست میدهد؛ آدم فقط میداند شب است و نباید بگذارد صبح شود. خبر در گوشیها و دهانبهدهان دستبهدست میشد: وسط میدان دار برپا کردهاند. همین چند کلمه کافی بود تا مردم از خانههایشان بیرون بریزند؛ بعضی سوار بر ماشین، بعضی پیاده، بعضی هراسان و بعضی چنان خشمگین که دیگر جایی برای ترس نمانده بود….
بیشتر بخوانید









