مسعود سخاییپور، LJI Reporter – ونکوور «نورنبرگ» یک فیلم تاریخی آمریکایی محصول سال ۲۰۲۵ است که جیمز وندربیلت آن را نوشته، تهیه و کارگردانی کرده است. این فیلم بر اساس کتاب سال ۲۰۱۳ با عنوان «نازی و روانپزشک» نوشتهٔ جک ال-های ساخته شده است. داستان فیلم دربارهٔ روانپزشک ارتش آمریکا، داگلاس کلی (با بازی رامی ملک)، است که مأموریتی برای بررسی شخصیتها و نظارت بر وضعیت روانی هرمان گورینگ (با بازی راسل کرو) و دیگر نازیهای بلندپایه در جریان آمادهسازی و برگزاری دادگاههای «نورنبرگ» بر عهده…
بیشتر بخوانیدهنر و ادبیات
کوچهپسکوچههای ذهن من – طنین ریشه در گلوی کبوتر بیمرز
مژده مواجی – آلمان سحرگاهان اواسط زمستان در آلمان، در آن دقایقی که شب هنوز دامن تاریکش را از خانهها جمع نکرده است، ناگاه صدای شکافتن هوا میآید؛ صدایی نرم و آهنگین که گویی از گلوی تاریخ برمیخیزد. مسافری از راه میرسد؛ کبوتر جنگلی با آن طوق سفید بر گردن و جُبۀ خاکستریرنگش، بر بلندترین شاخهٔ برهنهٔ سپیدار مینشیند، تا نجوایی آغاز کند. او از راهی دور میآید، نهفقط از فرسنگها فاصله، که از لابهلای تودرتوی…
بیشتر بخوانیدمعرفی فیلم و سریال: یک تصادف ساده – It Was Just an Accident
مسعود سخاییپور، LJI Reporter – ونکوور «یک تصادف ساده» محصول سال ۲۰۲۵ به نویسندگی و کارگردانی جعفر پناهی است. این فیلم بهصورت مشترک توسط ایران، فرانسه و لوکزامبورگ تهیه شده است. پناهی، که بهدلیل انتقادهایش از حکومت ایران چندین بار زندانی شده، این فیلم را بدون دریافت مجوز رسمی فیلمبرداری از وزارت ارشاد، ساخته است. این فیلم روایتگر گروهی از زندانیان سیاسی سابق ایرانی است که با این پرسش روبهرو میشوند: آیا باید از مردی که باور دارند شکنجهگرشان بوده، انتقام بگیرند؟…
بیشتر بخوانیدکوچهپسکوچههای ذهن من – بستهشدن کتاب زندگی یک مهاجر پردغدغه برای ایران
مژده مواجی – آلمان او شبیه پرندهای بود که مهاجرت را نه با قطبنما، که با اضطراب آغاز کرده بود. از ایران رفت، همانطور که پرندهای از شاخهٔ ترکبرداشتهٔ زیر پایش، میپرد. نه خداحافظی بلد بود، نه مطمئن بود کجا میرود. فقط میدانست اگر بماند، شاید بالهایش بشکند. در کشور جدید، همهچیز منظم بود. اتوبوسها سر وقت میآمدند، قانون قابلپیشبینی بود، و آینده، حداقل روی کاغذ، امن به نظر میرسید. او یاد گرفت چطور زندگی را…
بیشتر بخوانیدروایتِ زندگی در رینگِ سرنوشت؛ نقد و بررسی رمان «نترس شلیک کن»، اثر فرامرز پورنوروز
دکتر شهرزاد سلطان – ونکوور ادبیات امروز ایران، ما را به دل زندگیهای واقعی میبرد؛ زندگیهایی که در آنها هم لحظات روشن و امیدبخش وجود دارد و هم سایههای ترس و تردید. رمان «نترس شلیک کن»* درست در همین نقطه ایستاده است؛ جایی میان غریزه و اندیشه، ترس و جسارت، اعتماد و تردید. این رمان خواننده را دعوت میکند تا حقیقت شخصیتها و حس و تردیدهایشان را تجربه کند. این اثر در مرز میان واقعگرایی اجتماعی…
بیشتر بخوانیدقصیدهٔ ناتمام مرگ و امید
هادی ابراهیمی رودبارکی – ونکوور زیپِ دهان مرگ را یک به یک میگشودیم آنکه کرامت انسانی کشت نتوانست ردِ خونیِ شعارِ مرگ بر دیکتاتور را که از گوشهٔ دهانشان شره میکرد، پاک کند انبوه کیسههای سیاه پشته پشته، کشته چشم دل را سیاه میکرد زیپِ دهان مرگ را یک به یک میگشودیم و از زخمِ تن و جراحتِ دهانِ نیمهباز هنوز فریاد آزادیخواهی در گوشِ جان میپیچید اندوه و رنجِ باور را به…
بیشتر بخوانیدکوچهپسکوچههای ذهن من – مادر خسته و زخمیام، ایران
مژده مواجی – آلمان تلفنم زنگ خورد. اسم دوستم را روی تلفن دیدم. همیشه او از ایران تماس داشت، اما اینبار از کشوری دیگر. برای سفری به خارج از ایران رفته بود. از شوق، قلبم تپیدن گرفت. – دارم به ایران برمیگردم، اما هنوز مشخص نیست که پرواز به تهران برقرار شود. دوستم مکثی کرد و گفت: «خیلی نگران شرایط ناآرام در ایرانم. با قطعشدن اینترنت هیچ خبری از خانواده هم ندارم. تازه الان که خارج…
بیشتر بخوانیدنگاهی به میراث شصتسالهٔ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛ مروری بر کتاب «مرغ آفتاب» بهکوشش ماندانا زندیان
مریم رئیسدانا – آمریکا ای مرغ آفتاب۱ با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد آزاد و شاد، پای به هر کجا توان نهاد کتاب «مرغ آفتاب»۲ بهکوشش ماندانا زندیان، روایت سختکوشی شگفتانگیز خانم لیلی امیرارجمند است در بازهٔ زمانی سیزدهسالهٔ پیش از انقلاب در کتابخوانکردن کودکان، نوجوانان، خانوادهها و تشویق آنان به تفکر و پرسشگری، با تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سال ۱۳۴۴ خورشیدی با مدیریت…
بیشتر بخوانیدسنگینیِ آینه: بهرام بیضایی و اخلاقِ مسئولیتِ مدنی
عباس قیداری – پرینس جورج مرگِ بهرام بیضایی* را نباید صرفاً بهمثابهٔ سوگواریِ فرهنگی دریافت. این رخداد نه فقط فقدانِ یک هنرمند و نه حتی خاموشیِ صدای یک روشنفکرِ بزرگ است. ما با مرگی روبهروییم که داوری میطلبد، نه عزاداری. برخی زندگیها ما را به یادآوری فرا میخوانند؛ برخی دیگر ما را ناگزیر به اندیشیدن و بازپرسش میکنند. زندگیِ بیضایی بیتردید به دستهٔ دوم تعلق دارد. غیابِ او سکوت نمیآفریند، بلکه فشاری اخلاقی را تشدید…
بیشتر بخوانیددر سوگِ سیاوشِ ایرانِ فرهنگی: درنگی در کارنامهٔ بهرام بیضایی، تابآوری و «وطنبهدوشی»
دکتر فرشید ساداتشریفی۱ و ۲ – کیچنر بهرام بیضایی۳ در تاریخ ۲۶ دسامبر ۲۰۲۵ در هشتاد و هفتمین سالروز تولدش چشم از جهان فروبست؛ درحالیکه پانزده سال پایانی عمر خود را صرف کاری کرد که شاید برای نسخهٔ جوانترِ خودش ناممکن به نظر میرسید: آفرینشِ آزادانه، تدریسِ آشکار (و نه ترسخورده و در خفا)، و بنانهادن ساختارهای نهادی برای حفظ فرهنگ ایران در قلب کالیفرنیا. این سالهای پایانی، نه دوران بازنشستگی بود و نه زمانِ استراحت؛…
بیشتر بخوانید









