ناهید شمس – ایران
مجموعهداستان «شهر کریستال»* شامل داستانهایی مدرن است که تم آنها اغلب مهاجرت، تنهایی، زنان، خشونت و اعتیاد است.
یکی از برجستهترین ویژگیهای این مجموعه، غلبهٔ تجربهٔ زنانه است. در اکثر داستانها زنان در متن حضور دارند و مردان ظاهراً، در حاشیهاند اما سایهشان هماره بر سر زنان سنگینی میکند؛ غایبانی که همیشه حضور دارند. زنان در اکثر داستانها در حال گفتوگویند و اغلب حامل سوگ، خاطره و ترساند.
این مجموعه اغلب روایتی مدرن از بحرانها و رنج زیستهٔ زنان دارد. شاید بهترین تعبیر برای فضای کلی این کتاب، این باشد: جهانی پر از تَرَک که تا مرحلهٔ شکستن پیش میرود، اما همچنان سرِ پاست.
اگرچه بیشتر داستانهای این مجموعه با وسواس نوشته شدهاند و اغلب تأویلپذیری بالا دارند و چندلایهاند، ولی جا داشت که بعضی داستانها بسط بیشتری پیدا کنند و مخاطب را به تأملی عمیقتر وادارند.
«نقطهٔ روز»، بهنظرم یکی از بهترین داستانهای این مجموعه است. داستانی که حول فقدان میچرخد. فقدان همسر، پدر، معشوق و فقدان اعتماد، اما جالب اینجاست که زنان این روایت در یک نقطه به هم میرسند و آن هم همدلیست. خواهر راوی سعی میکند با گفتن حقایقی در مورد همجنسگرابودن دو مردِ روایت، درواقع به کمکردن رنج دوستش و دخترش که او را مقصر مرگ پدرش میداند، کمک کند. افشای همین راز سبب میشود راوی که بیقرارِ پارتنرش است، بهنوعی با این بحران کنار بیاید. در پایان، راوی با انداختن گوشواره در قبر، پایان سوگواری برای این عشق را اعلام کند.
درواقع این سه زن در قبرستان به هم میرسند، جاییکه ظاهراً خبر از مرگ و نیستی دارد ولی میتواند مقدمهای برای رهایی شخصیتها از سایهٔ سنگین مردانی باشد که بهنوعی مسبب رنج آنها هستند.
اگر از منظر کریستوا بخواهیم «نقطهٔ روز» را تحلیل کنیم، نظر به اینکه هیچ روایتی مستقل نیست، در «نقطهٔ روز» دستکم، این روایت با دو روایت دیگر وارد گفتوگو میشود. روایت «آهستگیِ» میلان کوندرا و روایت «نقطهٔ روز»، و از دل این گفتوگوها معناهای بدیعی خلق میشود. در این داستان هم، راوی از زنی که به یک خاطره و وابستگی بیمار چنگ زده، به زنی در حال گسستن از وابستگی تبدیل میشود. نشانهٔ مهم این رهایی، انداختن گوشوارهای که معشوق به او هدیه داده، به داخل قبر است. در واقع از منظر کریستوا سوژه در حال شدن است. در اینجا کنشِ انداختنِ گوشواره به داخل قبر مهمتر از خود گوشواره است. یعنی این حرکت نوعی بازنویسی روایتهای دیگر دربارهٔ فقدان، عشق و هویت است. در این داستان مثل بیشتر داستانهای این مجموعه، زنان در مرکز روایتاند و مردان در حاشیهٔ آن. این زناناند که راویِ فقدان، رنج و سوگواریاند و در نهایت با وجود همهٔ چالشها و اختلاف نظر و مجادلهها، شبکهای همدل و همراه تشکیل میدهند. بنابراین در این داستان هم، مردان از مرکز روایت کنار رفته و متن از دل تجربهٔ زنانه زاده میشود. متنی تأویلپذیر و بدون عدم قطعیت در مورد مفاهیمی مثل رابطه، سکس، هویت و…
البته مردان اگرچه ظاهراً در روایت غایباند، اما اغلب با پیامدهای رفتارشان در متن حضور دارند.
در داستان«اِیبِل»، روایت دو زن و نامزد یا همسری است که غایب است. در این داستان هم روایت رنج از طریق زنان بازگو میشود و اغلب گفتوگوی آنها حول مردیست که غایب است.
مرد داستان که معتاد است، مرده، اما دو خواهر هنوز درگیر سایهٔ سنگین او هستند. بهگفتهٔ دریدا، گذشته همچنان در زمان حال حضور دارد و مثل یک شبح در اکنون زندگی میکند. البته مواجهٔ دو خواهر با این بحران، متفاوت است. خواهر بزرگتر در نقش مراقب و مثل یک مادر از خواهر کوچکتر که نتوانسته شبح گذشته و مرگ مرد داستان را رها کند، مراقبت میکند و سعی دارد او را از گذشته جدا کرده و به زمان حال متصل کند، حتی باوجودیکه میداند او خودش بهنوعی در مرگ آن مرد دخیل است و لقبودن نرده دروغی است که او سر هم کرده. اما خواهر بزرگتر سعی میکند با ساختن روایتی تازه از مرگ او سبب شود که خواهر کوچکتر بتواند به زندگی عادی برگشت کند.
در داستان «رُز بنفش»، باز هم روایت از دل تجربهٔ زیسته زنان میآید. در این داستان کنش روایت بین سه نسل دیده میشود؛ دختر، مادر (ناهید) و مادربزرگ. این سه نسل متأسفانه بار بحران را به دوش کشیده و خشونت درون همین زنجیره، بازتولید شده و نوعی چرخهٔ زنانهٔ رنج را تولید کرده است.
در این داستان هم زنان با هم وارد گفتوگو میشوند، بحث میکنند، خشم میورزند اما در نهایت به همدلی میرسند و سعی در رسیدن به راه حل دارند. گویا زنان دریافتهاند آنچه به بحرانها دامن میزند تنهایی و سکوت است. آنها با شکستن این سکوت و در دل گفتوگو به همدلی و همراهی و حل و تحلیل مسئله میرسند. هرچند در این داستان، بدون مقدمهچینی قبلی در مورد فرزند ناخواسته و نامشروع دختر، در پایان ناگهان، با این مسئله مواجه میشویم که گویا این خانواده تصمیم گرفتهاند نوهٔ ناخواسته را به بهزیستی بسپرند. بهنظرم این پایان و غافلگیری بیشتر شبیه اطلاعاتی الحاقی است. روابط بین این زنان و چالشهای آنها بهقدری زیاد و گسترده است که بدون نیاز به چنین غافلگیریای، ما با روایتی درخور طرفیم که انتقال آسیب از نسلی به نسل دیگر را نشان میدهد.
آسیبی که در نسل قبل ایجاد شده، با بالاآوردن ناهید روی رُز بنفشِ پدرِ مرده نشان داده میشود. در اینجا نویسنده بدون اشاره به کنش و رفتار پدر در گذشته، با این استعاره، تا حدودی منش دیکتاتورمآبانهٔ پدر را نشان داده و روی آن بالا میآورد.
در داستان «شهر کریستال» باز هم کانون روایتْ نه خود بحران، بلکه گفتوگو و همدلی میان زنان است. در اینجا زنان با گفتوگو قصد قدرتنمایی و ایجاد سلطه و دردستگرفتن زمام روایت را ندارند، بلکه هدفشان از گفتوگو بیشتر ایجاد همدلی و آرامش است.
در واقع گویا گفتوگو در دنیای زنانه، ایجاد نوعی توازن و بهچالشکشیدنِ دنیای پدرسالاری است. دنیایی که در آن، بیش از هرچیز «گفت» را داریم و «گو» حذف شده است.
در این داستان هم مثل تعداد دیگری از داستانهای این مجموعه، اعتیاد است که سبب ویرانی شده و بازتاب آن متأسفانه تا نسلهای بعدی هم ادامه خواهد داشت.
«شهر کریستال» در واقع استعارهای است از نامحدودی قوهٔ اعتیاد که میتواند به گستردگی یک شهر، ویرانی به بار بیاورد.
در «فصل ناتمام»، ما روایت زنی را داریم که با خبردارشدن از مرگ دختر معشوق سابقش، از نظر روانی بههم میریزد و این اتفاق، سبب بازنگری او و تداعی خاطرات گذشته با عشق سابقش میشود.
در این بازنگری برای او، بیش از هرچیز شور جنسیای تداعی میشود که در رابطه با همسر کنونیاش نتوانسته آن را تجربه کند و این نشان میدهد که بدن نیز مانند ذهن حافظه دارد. گذشته فقط در خاطرات ذهنی باز نمیگردد، بلکه در تجربهٔ جسمانی نیز احضار میشود.
در این روایت نویسنده کوشش کرده میان سه خط روایی عشق گذشته، سوگ دختر معشوق و زندگی زناشویی فعلی راوی، پیوند برقرار کند.
در این داستان بیش از هر چیز با روایت بدنها مواجهیم. راوی در خاطراتش، روابط جنسی پرشور با پارتنرش را تداعی میکند و در زمان حال باز هم برای گریز از سوگ و شاید آرامش موقت، به رابطه با همسر کنونی پناه میبرد. یعنی برای گریز از بحران ذهنی، خاطرهٔ بدن را تداعی کرده و سپس به رابطهٔ بدن در زمان حال پناه میبرد. روانکاوانی مانند فروید و لاکان معتقدند که خاطرات و امیال فقط در ذهن باقی نمیمانند بلکه در تجربهٔ زیسته و بدن نیز حضور دارند. بههمین دلیل است که یادآوری عشق گذشته، میل به نزدیکی جسمانی را در زمان حال، برای زن برمیانگیزد.
البته اگرچه این داستانْ جسورانه تجربهٔ درونی، میل، خاطره و سوگ یک زن را در مرکز روایت قرار میدهد، اما آنچه از این بازخوانی نصیبش میشود، تنها خاطرهٔ یک عشق ازدسترفته نیست. او با بازخوانی این رابطه به خلأهایی که در این رابطه وجود داشته بیشتر پی میبرد. اینکه معشوق برخلاف ادعایی که در مورد روشنفکری داشته، در مورد ازدواجش با راوی درگیر نظرگاههای سنتی و بهغایت نخنما بوده است. شاید مرگ افسانه، دختر عشقِ سابق، درواقع مرگ این عشق و تمامشدن آن در ذهن راوی باشد که اتفاقاً نام او هم افسانه است (سعید نام دخترش را بهنام عشق سابقش نامگذاری کرده). اما مرگ افسانه میتواند پایانی باشد بر افسانهٔ ذهنی راوی. چون این اتفاق سبب رمزگشایی بیشتر در مورد رابطهاش با عشق سابق میشود.
«فصل ناتمام» بهنظرم یکی از بهترین داستانهای این مجموعه است، داستانی که با جسارت و ریزبینی به روابط ذهنی و جنسی بین زن و مرد میپردازد و از خلال این روابط و سکس و بدن به بازخوانی و بازنگری و حتی بازسازی میرسد.
بهنظرم پایان داستان بیش از هر چیزی با نظریهٔ کریستوا هماهنگی دارد، اینکه همسر بعد از دیدن حال نامناسب پارتنر نه او را زیر سؤال میبرد و نه سرزنش میکند، بلکه با یک کنش ظاهراً ساده، پیام تأیید و پذیرش را به او میدهد. در اندیشهٔ کریستوا، این پذیرفتهشدن از سوی دیگری اهمیت ویژهای دارد. یعنی در پایان روایت، راوی با همدلی همسر، تا حدودی از انزوای سوگ عشق گذشته بیرون میآید.
در این داستان جزئیات است که روایت را میسازد و پیش میبرد. جزئیاتی مثل مسواکزدن و دوشگرفتن پیش از رابطهٔ جنسی، یا رابطهٔ جنسی پرشور در گذشته در اتاقی نیمهکاره و روی روزنامههای باطله. جزئیاتی که روایت را بیشتر وارد ساحت نشانهای میکند و میتوان گفت که این روایت درواقع برخورد این دو ساحت است و در نهایت رسیدن به تعادلی میان ساحت نمادین زندگی واقعی و امر نشانهای عشق گذشته.
*نشر رها در ونکوورِ کانادا کتاب «شهر کریستال» را در مهٔ ۲۰۲۵ منتشر کرد. نسخهٔ چاپی این کتاب را میتوان از کتابفروشی پانبه در داونتاون ونکوور، بهصورت حضوری و آنلاین با امکان ارسال به تمام نقاط دنیا و همچنین از طریق وبسایت آمازون و کتابفروشیهای معتبر در کشورهای مختلف (بهجز ایران و افغانستان) خریداری کرد. نسخهٔ الکترونیکی این کتاب با فرمت ایپاب و چیدمان سیالِ متن روی پلتفرمهای Apple Books و Google Play Books تنها با یک کلیک در ۷۰ کشور جهان در دسترس است.
برای خرید نسخههای چاپی و الکترونیکی این کتاب از لینک زیر دیدن کنید: