دکتر کتایون رهنوردی – ونکوور
نام و چهرهٔ دکتر ایمان نوابی را در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» شناختم. او ازجمله پزشکانی بود که به مجروحان طی اعتراضات خیابانی آن جنبش، کمک میکرد. بهدلیل مهارت بالا، او مسئولیت جراحیهای پیچیدهٔ مجروحانی را بر عهده داشت که امکان انتقال به مراکز دیگر را نداشتند. ما نیز، در حد توان، برای حمایت از همکارانمان، تصویر و اطلاعات محدودی را که از او در اختیار داشتیم، در صفحهمان منتشر کردیم.
تنها اطلاعاتی که آن زمان از او داشتیم، مربوط به پروندهٔ دختری با سوختگی شدید بود. درحالیکه گزارش دادستانی آن را «خودسوزی» اعلام کرده بود، دکتر نوابی پیشتر گفته بود که آن دختر پیش از مرگش عنوان کرده بود که پدرش عامل آن آسیب بوده است. همین بیان حقیقت، برای او تبعاتی سنگین داشت و موجب تهدید از سوی مقامات قضایی شد. در نهایت، پیش از صدور حکم، پدر دختر با قرار وثیقه آزاد شد و بهدلیل نبود شاکی خصوصی تبرئه گردید. اما آنچه ماند، ایستادگی دکتر نوابی بر سر مسئولیت اخلاقی و حرفهایاش در بیان حقیقت بود. ایستادگیای که هزینه داشت، اما خاموش نشد.

پس از آن نیز، او بهدلیل کمک به مجروحان جنبش «زن، زندگی، آزادی» مدتی بازداشت شد، اما خوشبختانه بعد از مدتی آزاد شد. به یاد دارم پستی را که دربارهاش منتشر کرده بودیم، دیده و لایک کرده بود و صفحهٔ ما را دنبال میکرد. صفحهای که در آن روزها تلاش میکرد صدای کادر درمان در ایران باشد؛ کسانی که فارغ از هر شرایطی، به وظیفهٔ حرفهای خود در نجات جان انسانها پایبند مانده بودند. خوشحال بودیم که او میدانست اگر از حق زندگی دیگران دفاع کرده، کسانی هم هستند که از حق زندگی، امنیت، و تلاشهای مسئولانهٔ او دفاع کنند.
بدین ترتیب ما نیز صفحهٔ او را در اینستاگرام دنبال میکردیم. او با جدیت و پشتکار به کارش ادامه میداد، و مواردی را نیز در صفحهٔ اینستاگرامش به اشتراک میگذاشت؛ پستهایی از جراحیهای پیچیده، موارد اورژانس و اِلِکتیو، توضیح تکنیکها، روایت مسیر درمان بیماران، و گاه آموزش و تبادل نظر با همکاران. محتوای پستهای او فقط گزارش کار نبود؛ نوعی تعهد زنده و جاری در آن دیده میشد: ترکیبی از دانش، تجربه، دلسوزی و اشتیاق به یادگیری و پیشرفت. گاه نظرخواهی میکرد، گاه آموزش میداد، و همواره مشوق دیگران بود. در کنار آن، از همکاران، دوستان، تیم و اساتیدش نیز یاد میکرد.

در تمام اینها، نوعی شور زندگی، میل به کشف و نوآوری، و استواری دیده میشد. گویی پرندهای بود که بالهایش را گشوده تا اوج بگیرد. مشخص بود که در کارش توانمند است و از آنچه انجام میدهد رضایت دارد. او بهتدریج جایگاهش را در دل مردم و جامعهٔ حرفهای تثبیت کرد؛ پزشکی چیرهدست که تجربه میاندوخت و اثر میگذاشت. از آن دست انسانهایی که حضورشان جهان را اندکی امنتر و انسانیتر میکند.
برای بسیاری از ما او نمادی از همان پیوند میان انسانیت و وطندوستی بود. جایی که دفاع از جان انسانها، خود بهمعنای دفاع از وطن است؛ وطن دوستیای که نه یک شعار یا صفت ژنتیکی، بلکه همان انسانیت است که در رابطه با انسانهای پیرامونمان بروز پیدا میکند، در ایستادن کنار رنجدیدگان، در گفتن حقیقت، و در نادیدهنگرفتن درد دیگری.
اما افسوس، گویی غم و اندوه، سهم همیشگی ما و سرزمینمان است. او ناگهان پر کشید و رفت. کسی نتوانسته بود او را به زندگی بازگرداند؛ او را که بارها دیگران را به زندگی بازگردانده بود. چه جانهایی که دیگر بهدست توانای او نجات نخواهند یافت، در عین حال، چه جانهایی که بههمت او نجات یافتند، با همان ایمانی که در نام و منش او جاری بود.
کانونهای حقوق بشری و گروههای پزشکان مستقل در بیانیههای خود، درگذشت او را نهتنها فقدان یک جراح مجرب، بلکه ازدسترفتنِ یک «صدای همدل» برای جنبشهای مدنی توصیف کردند. دوستان و همکاران دکتر ایمان نوابی او را پزشکی شجاع و باوجدان توصیف میکنند که در سختترین شرایط، «شرافت حرفهای» را بر امنیت شخصی خود مقدم شمرد. آنها از او بهعنوان «پناهِ دردمندان» یاد میکنند که با وجود خستگیهای جانفرسا و فشارهای امنیتی سنگین، هرگز از یاریرساندن به مجروحان و افشای حقیقت باز نایستاد. در کلام نزدیکانش، او انسانی فداکار بود که «از شدت خستگی بیهوش میشد، اما عقب نمینشست». کسی که فقدانش جهان را برای اطرافیانش تاریکتر کرد، هرچند نامش بهعنوان نماد ایستادگی کادر درمان در تاریخ باقی ماند.

زندهیاد دکتر ایمان نوابی یادآور شکفتن در میان سختیها و خشکیدن در عطش ناتمامِ فرصتها بود. یاد این انسان گرانقدر، پزشک توانمند، و فرزند شریف ایرانزمین گرامی باد.
تنش افتاد
جانش رفت
ولی آن تیرِ جانافروز
در افقها ماند
برای گرامیداشت یاد او و آشنایی بیشتر با زندگی و خدماتش، از صفحهٔ اینستاگرام ایشان دیدن کنید: imannavvabi@