داستان دنباله‌دار – جنگل ابر (قسمت اول)

داستان دنباله‌دار – جنگل ابر (قسمت اول)

علیرضا ایرانمهر – ایران جلوی آینهٔ حمام هتل داشت ریشش را می‌تراشید که باز هم احساس کرد حامله است. با حولهٔ پیچیده به‌دورِ خود بیرون آمد، بطری شیشه‌ای را که توی جایخی یخچال گذاشته بود، برداشت و روی مبل راحتی کنار پنجره لمید. از نرمیِ حولهٔ سفید و بزرگ در نور سربی سپیده‌دم، خوشش آمد. بی‌قراریِ حمل چیزی را درون خود داشت که از او جدا می‌شود… «در اندرون پوست من دریایی است که هرگاه…

بیشتر بخوانید

نمایش فیلم «ناواضح» در چهل و یکمین برنامهٔ داکیونایت ونکوور

نمایش فیلم «ناواضح» در چهل و یکمین برنامهٔ داکیونایت ونکوور

چهل و یکمین برنامهٔ نمایش فیلم‌های مستند ایرانی در برنامهٔ داکیونایت با همکاری گروه پلان ونکوور روز جمعه ۱۵ سپتامبر برگزار خواهد شد. این برنامه به نمایش فیلم «ناواضح» (Out of Focus) ساختهٔ شهریار صیامی اختصاص دارد. «ناواضح» مستندی است که به زندگی افشین ناغونی می پردازد، هنرمند ایرانی که در اثر یک حادثه در تهران دچار معلولیت نخاعی می‌شود اما پس از مهاجرت به انگلستان با پشتکار فراوان به هنرمندی بدل می‌شود که نقاشی‌هایش…

بیشتر بخوانید

با لیلا حاتمى در ونکوور

با لیلا حاتمى در ونکوور

عکس‌: حمید زرگرزاده – ونکوور Perfect Shot Studio مراسم اول، بزرگداشت در سالن کی میک سنتر مراسم بزرگداشت لیلا حاتمى در روز شنبه ١٢ اوت در سالن زیباى کى میک سنتر واقع در منطقهٔ وست ونکوور، با استقبال خوب ایرانیان و نیز کانادایى‌هاى علاقه‌مند به فرهنگ و هنر ایران که آوازهٔ شهرت لیلا حاتمى را به‌عنوان بازیگر فیلم «جدایى نادر از سیمین»، داور جشنوارهٔ کن و نیز عضو آکادمى اسکار شنیده بودند، برگزار شد. برگزارکنندهٔ…

بیشتر بخوانید

نه شب و نه خواب… – شعری از پابلو نرودا

نه شب و نه خواب… – شعری از پابلو نرودا

برگردان: غزال صحرائی – فرانسه   با تو خوابیدم تمام شب حال آنکه زمین به گِرد شبش می‌چرخید با زندگانش و مردگانش و هنگامی که برخاستم ازخواب به ناگاه، ازسیاهیِ حاکم بر اطراف بازویم را به دورِ کمرت حلقه کردم نه شب و نه خواب نتوانستند ما را از هم جدا سازند

بیشتر بخوانید

کوچه‌پس‌کوچه‌های ذهن من – زیباترین خانه

کوچه‌پس‌کوچه‌های ذهن من – زیباترین خانه

مژده مواجی – آلمان جمله‌ای دلنشین روی شیشه‌ای بر دیوار آجری ساختمانی که سمیناری در آن برگزار می‌شد، نوشته شده بود؛ قبل از در ورودی‌اش: «زیباترین خانه، خانه‌ای است که درش به روی همه باز است.» با یکی از مسئولان آنجا در مورد این جمله و اینکه ضرب‌المثلی مشابه آن در ایران داریم، هم‌صحبت شدم. گفت: «این جمله از فرهنگ ایرانی و داستان‌های هزارویک شب منشأ می‌گیرد!»

بیشتر بخوانید

دنیای من و آدم کوچولوها – تصمیم‌گیری مهم

دنیای من و آدم کوچولوها – تصمیم‌گیری مهم

رژیا پرهام – ادمونتون پسرک را از شروع مدارس ندیده بودم. طی چند ماه گذشته کلی بزرگ شده بود. چند ثانیه‌ای زمان برد تا نگاه آشنایش برگردد و شروع به صحبت کند… حرف‌هایش که تمام شد، پرسیدم: «مدرسه چطوره؟ خوش می‌گذره؟» با لحنی جدی جواب داد، مدرسه رفتن طاقت‌فرساترین کاری‌ست که تا آن لحظه در زندگی‌اش انجام داده است و تعریف کرد که زنگ تفریح تنها چیز خوبی‌ست که چند باری توی روز اتفاق می‌افتد!…

بیشتر بخوانید

گفت‌وگو با وحید ذاکری، مسئول نشست‌های «کافه راوی» در ونکوور

گفت‌وگو با وحید ذاکری، مسئول نشست‌های «کافه راوی» در ونکوور

سیما غفارزاده – ونکوور «کافه راوی» عنوان جلسات نقد و بررسی کتاب است؛ جلساتی که هفت سال پیش به‌ همت دوستان جوان عضو باشگاه ایرانیان دانشگاه اس‌اف‌یو در شهر ونکوور بنیان گذاشته شد و اکنون این فعالیت ادبی، هنری و فرهنگی پربارتر و مستمرتر از پیش همچنان ادامه دارد. در آستانهٔ  یک‌صدمین نشستِ «کافه‌ راوی»، گفت‌وگویی انجام داده‌ایم با وحید ذاکری که از پنج سال پیش مسئولیت این جلسات را عهده‌دار بوده است. سلام آقای…

بیشتر بخوانید

به وقت کابوس – شعری از فرزانه بابایی

به وقت کابوس – شعری از فرزانه بابایی

فرزانه بابایی – ایران از پریشانی روزهای بی‌من حرف می‌زنم از سایه‌هایی که مدام در تنم راه می‌روند اما تشییع جنازه‌ام را به وقت بهتری موکول کرده‌اند من مرده‌ام و این تب لعنتی نشانهٔ هیچ‌چیزی نیست برای دفع بلا سکه‌های طلا روی چادر سفیدم بریزید آن‌وقت من از آن سمت زندگی که کوه، معنی کوه دشت، معنی آهو و خندهٔ پیراهن تن زن است برایتان شعر می‌گویم!

بیشتر بخوانید

زن‌های شکستنی – داستان کوتاهی از مرجان ریاحی

زن‌های شکستنی – داستان کوتاهی از مرجان ریاحی

مرجان ریاحی – ایران هیچ‌کس فکر نمی‌کرد اتفاق مهمی‌ افتاده باشد. زنی کف خیابان لیز خورد و شکست. خبر به‌همین سادگی بود. اما یک هفته بعد گفته شد زن دیگری هم دیده شده که در خیابان شکسته شده است و هفتهٔ بعد از آن در همهٔ روزنامه‌ها نوشته شد: «زن‌ها در خیابان شکسته می‌شوند.» پیش از همه، شهردار موظف به پاسخگویی در مورد وضعیت کف خیابان‌ها شد. به‌نظر می‌رسید زن‌ها قبل از آن هم در…

بیشتر بخوانید

کاریکلماتور (۵)

کاریکلماتور (۵)

داود مرزآرا – ونکوور ۱- هیچ گلی بوی گل‌های دامنت را نمی‌دهد. ۲- آینه، تصویر شخص نابینا را به او نشان نمی‌داد. ۳- جارو برقی عنکبوت و مگسی را که در تارش گرفتار بود، شکار کرد. ۴- سلام و خداحافظی را هم‌زمان به کسی می‌گویم، که حرفی برای گفتن نداشته باشم. ۵- زمانی که خواب می‌بینم، تنها نیستم. ۶- کتاب از واژه‌ها نگهداری می‌کند. ۷- قوهٔ جاذبهٔ زمین فقط با پرنده‌ها کنار می‌آید. ۸- باد…

بیشتر بخوانید
1 108 109 110 111 112 134