کاریکلماتور (۸)

کاریکلماتور (۸)

داود مرزآرا – ونکوور ۱- مارکوپولو را به این خاطر دوست دارم که مثل رودخانه همیشه در سفر بود. ۲- سرخ‌پوستی را دوست دارم که فکر می‌کرد سرزمینش روزی صاحب لاس وگاس نمی‌شود. ۳- آن چپِ دو‌آتشه‌ای را دوست دارم که دست چپ و راستش را نمی‌شناسد. ۴- گربه بی‌اعتنا از کنار پرنده‌ای رد شد که بر اثر سرما خشک شده بود. ۵- دلم به حال مردمی‌ می‌سوزد که پای صحبت امام جمعه‌ای می‌نشینند که…

بیشتر بخوانید

جنگل ابر – قسمت سوم

جنگل ابر – قسمت سوم

قسمت قبلی این داستان را در اینجا بخوانید علیرضا ایرانمهر – ایران جای خالی نازنین را اندوه و احساس حقارتی شرافتنمدانه پر کرد و تأسفِ اینکه نتوانسته کاری برای خود بکند. او فقط توانسته بود زندگی دو زن را نجات دهد. نازنین را به‌سوی کارگردان ایرانی ـ کانادایی و آینده‌ای روشن سوق دهد و با نادیده‌گرفتن خود، زندگی و خانه‌ای را که زنش حاضر نبود ترک کند، برایش نگه دارد. حالا پوسته‌‌ای خالی از خودش باقی مانده…

بیشتر بخوانید

ورشکسته به تقصیر دیگران! – یادداشت مترجم «بیشعوری» دربارهٔ این کتاب

ورشکسته به تقصیر دیگران! – یادداشت مترجم «بیشعوری» دربارهٔ این کتاب

دکتر محمود فرجامی – ترکیه اخیراً یادداشتی از آقای جلیسه در شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان دست‌به‌دست شد و به من هم رسید. نوشته‌ٔ ایشان دربارهٔ سری‌دوزی کتاب است  با ذکر چهار نمونه کپی‌کاری از کتاب بیشعوری، همگی با طرح جلد، عنوان، فونت، شناسه و متن مشابه، اما توسط چهار ناشر ظاهراً مختلف در قم! اتفاقی که با وجود حیرت‌انگیزبودن، تنها گوشه‌ای از فاجعه‌ای است که بر سر یک کتاب و مترجم و ناشرش آمد. فاجعهٔ بیشعوری!…

بیشتر بخوانید

«دنگ شو»، روحی که بازیگرهایش را خود انتخاب کرد

«دنگ شو»، روحی که بازیگرهایش را خود انتخاب کرد

گفت‌وگو با شایا شجاع‌نوری یکی از بنیان‌گذاران گروه «دنگ شو» ژوبین غازیانی – ونکوور گروه پرطرفدار دنگ‌ شو روز ۱۶ سپتامبر در سالن سنتینیال نورث ونکوور، اجرایی پرفروغ داشت و توانست هواداران خود در شهر ونکوور را راضی به خانه‌ها برگرداند. این تور که نخستین تور این گروه در کانادا بود، شهرهای مونترآل و تورنتو را هم در بر می‌گرفت. علی‌رغم برنامهٔ فشردهٔ این گروه، با هماهنگی و همکاری مدیریت شرکت پاندا ایونتس، برگزارکنندهٔ تور…

بیشتر بخوانید

جوالدوز – غذای روح

جوالدوز – غذای روح

دوستان سلام جوالدوز هستم، دامت برکاته حالا سؤال بعدی اینکه آیا حاضرید برای پرکردن شکم هر غذایی بخورید؟ اگر جوابتون آره است، که حتماً به دکتر مراجعه کنید چون تا الان بیماری‌ای، چیزی گرفتید و خبر ندارید. اگر نه، حتماً براتون مهمه چی بخورید و کجا بخورید. به سلامتِ رستوران یا جایی که ازش غذا تهیه می‌کنید هم که قطعاً اهمیت می‌دید. خب، به همون اندازه هم غذای روح مهمه. شاید خیلی مهم‌تر از غذای…

بیشتر بخوانید

کاریکلماتور (۷)

کاریکلماتور (۷)

داود مرزآرا – ونکوور ۱- من و زن‌برادر شوهرم در زندگی دو خانواده، همیشه جاری هستیم. ۲- با تغییر فصل‌ها ما پیر می‌شویم. ۳- درختی روی شاخه‌اش این نوشته را آویزان کرد: «اگر به سراغ من می‌آیید، تبر نیاورید.» ۴- مصاحبۀ گورکن با پنجاه مرده منتشر شد. ۵- سرش را از ته تراشید و روسری را کنار گذاشت تا سرش هوایی بخورد. ۶- پس ازشستشوی مغزی، کله پایش کردند تا درهمکاری کردن سر از پا نشناسد….

بیشتر بخوانید

دنیای من و آدم کوچولوها – تفاوت فرهنگ!

دنیای من و آدم کوچولوها – تفاوت فرهنگ!

رژیا پرهام – تورنتو چندی پیش تولد یکی از بچه‌های مهدکودکم بود و یکی دو تا از مادرهای دیگر با کوچولوهایشان به جشن تولد دعوت شده و رفته بودند. تولد توی سالن ژیمناستیکی برگزار شده بود و ظاهراً در فرصتی که بچه‌ها مشغول بوده‌اند، خانم‌ها هم گپی زده‌ بودند. امروز یکی از مادرها با ساکی پارچه‌ای پر از لباس آمد و گفت: «می‌شه این رو توی کمد یکی از بچه‌ها بذارم؟» گفتم: «حتماً. ولی ممکنه…

بیشتر بخوانید

مستند «این پیکان» در برنامهٔ داکیونایت ماه اکتبر

مستند «این پیکان» در برنامهٔ داکیونایت ماه اکتبر

چهل و دومین برنامهٔ نمایش فیلم‌های مستند ایرانی در برنامهٔ داکیونایت با همکاری گروه پلان ونکوور روز چهارشنبه ۴ اکتبر برگزار می‌شود. این برنامه به نمایش مستند «این پیکان» ساختهٔ سهراب دریابندری و شاهین آرمین اختصاص دارد. کارگردان‌های این فیلم در یادداشتی پیرامون آن نوشته اند: «دوره بچگی ما با پیکان سپری می‌شه. همه چی پیکانه. تاکسی‌ها پیکانن. ماشین پدرت پیکانه. ماشین عموت پیکانه. مسافر‌کشا پیکانن. همه پیکانن! همه‌جا پیکان…» بله، پنجاه سال شد. از…

بیشتر بخوانید

نماز شام غریبان – شعری از سعید جاوید

نماز شام غریبان – شعری از سعید جاوید

سعید جاوید – آمریکا می‌خوانمت به خوانشی که غریبانه از مدار ماه می‌گذرد می‌خواهمت به خواهشی عجیب‌تر از عشق می خوانمت به خواهشی خونین که گلوگاه برنمی‌تابد و می‌رود به خون بنشیند و بپاشد، زِ ماه تا ماهی.می‌خوانمت، به نور به آفتاب و به ماه از منتهای حنجره‌ام آنجا که کودکی شرقی .می‌خواند، [به تلاوتی غریب] «الله نورالسماوات والارض» و عاشقان جنوبی – کف بر دهان و رعشه بر اندام – جادُوانه می‌رقصند.می‌رقصمت به دف…

بیشتر بخوانید

داستان دنباله‌دار – جنگل ابر (قسمت دوم)

داستان دنباله‌دار – جنگل ابر (قسمت دوم)

قسمت قبلی این داستان را در اینجا بخوانید علیرضا ایرانمهر – ایران مرد همچنان که روی کاناپهٔ شرکت دراز کشیده بود و دود سیگارش را به‌سمت سقف فوت می‌کرد، چنگک را دید. چنگک کاملاً از سقف بیرون زده بود. احتمالاً باید برای آویختن لوستر از آن استفاده می‌شد. سرایدارها تا فردا نمی‌آمدند. می‌توانست صندلی‌ پشت میزها را وسط اتاق بیاورد، طنابی را که توی آبدارخانه داشتند از چنکگ آویزان کند و خودش را دار بزند….

بیشتر بخوانید
1 106 107 108 109 110 134