نگاهی به منظومهٔ «ای تاریخ ما را به یاد داشته باش» اثر هوشنگ بادیهنشین [۱] فرناز جعفرزادگان – ایران بادیهنشین در زمان خود بسیار پیشروتر از شاعران هم نسل خود بوده است و بهعبارتی شعرهایش، زبان کلیشهها نبود. ترکیبسازیها، ساختار و فضای متفاوت شعرهای بادیهنشین همراه با الحان درونی شعر و تصویرسازیهای بکر و تلفیق آن با طبیعت و زندگی مدرنیتهٔ شهری وجه تمایز سرودههای این شاعر است. نوع نوشتار و کاربرد آواها و موسیقی…
بیشتر بخوانیدشعر
نوستالژی – شعری از ناظم حکمت
برگردان: غزال صحرائی – فرانسه صد سال میشود که سیمای تو را ندیدهام که بازوانم را به گرد کمرت حلقه نکردهام که چهرهام را دیگر در چشمهای تو ندیدهام صد سال میشود که دیگر از روشنای روح تو پرسش نمیکنم که از لمس گرمای تنت محرومام صد سال میشود که زنی در شهری مرا انتظار میکشد ما به روی همان شاخه خم شده بودیم و از روی همان شاخه فرو افتادیم، یکدیگر را ترک گفتیم…
بیشتر بخوانیدایستاده – شعری از نیکی فتاحی
ایستاده نیکی فتاحی – ونکوور من از توفان سهمگینی گذشتهام ایستاده چون درخت تنومند صدسالهای و خون گرم زمین را همچنان میمکم مرا به خلوت خویش پناه دهید، ای نارنگیهای آسودهٔ آفتابخوردهٔ تابان من از توفان سهمگینی گذشتهام ایستاده اما خسته و ایمان من، خستهتر گوشهٔ سهمم از زندگی لبپَر است و عشقم به باد نوازشگر، آب رفته است من از توفان سهمگینی گذشتهام ایستاده ریشههایم در خاک اما، زردتر خون گرم خاک را میمکم…
بیشتر بخوانیدنیلوفرهای خشکیده شعری از فرشته وزیرینسب
دکتر فرشته وزیرینسب – آلمان از من عکس بگیرید از چشمهایم از دستهایم از کودک تبدارم من سوژهٔ خوبی هستم برای اخبار و کودکم که جان میدهد جسمی در یک عکس جسمی مانده در گودالهای آب در برف پشت مرزها نیلوفر هشتپر دارد دُرناها هر پرش را میشناسند و مرزها نامش را نشنیدهاند برای مرزها نیلوفر یک ملت است نسبش از سویی به بابل میرسد از سویی به هند و از هر دو سو به…
بیشتر بخوانیدنماز شام غریبان – شعری از سعید جاوید
سعید جاوید – آمریکا میخوانمت به خوانشی که غریبانه از مدار ماه میگذرد میخواهمت به خواهشی عجیبتر از عشق می خوانمت به خواهشی خونین که گلوگاه برنمیتابد و میرود به خون بنشیند و بپاشد، زِ ماه تا ماهی.میخوانمت، به نور به آفتاب و به ماه از منتهای حنجرهام آنجا که کودکی شرقی .میخواند، [به تلاوتی غریب] «الله نورالسماوات والارض» و عاشقان جنوبی – کف بر دهان و رعشه بر اندام – جادُوانه میرقصند.میرقصمت به دف…
بیشتر بخوانیددر باب شعر بومی
فرناز جعفرزادگان – ایران شعر بومی تاریخچه و زمان مشخصی ندارد و به لهجههای مختلف در بین مردم به صورتهای گوناگونی خوانده میشود و نمونههای آن پهلویات بابا طاهر و انواع لالاییها، واسونکها، ترانهها، متلها یا حتی نوحهها نیز میباشد که به لهجههای مختلفی بین مردم رواج داشته و شکلی از بومیگرایی بوده است، اما اگر بخواهیم عمیقتر به این نوع شعر نگاه کنیم، از زمان ظهور نیما، شعر بومی در ادبیات رسمیت بیشتری پیدا…
بیشتر بخوانیدنه شب و نه خواب… – شعری از پابلو نرودا
برگردان: غزال صحرائی – فرانسه با تو خوابیدم تمام شب حال آنکه زمین به گِرد شبش میچرخید با زندگانش و مردگانش و هنگامی که برخاستم ازخواب به ناگاه، ازسیاهیِ حاکم بر اطراف بازویم را به دورِ کمرت حلقه کردم نه شب و نه خواب نتوانستند ما را از هم جدا سازند
بیشتر بخوانیدبه وقت کابوس – شعری از فرزانه بابایی
فرزانه بابایی – ایران از پریشانی روزهای بیمن حرف میزنم از سایههایی که مدام در تنم راه میروند اما تشییع جنازهام را به وقت بهتری موکول کردهاند من مردهام و این تب لعنتی نشانهٔ هیچچیزی نیست برای دفع بلا سکههای طلا روی چادر سفیدم بریزید آنوقت من از آن سمت زندگی که کوه، معنی کوه دشت، معنی آهو و خندهٔ پیراهن تن زن است برایتان شعر میگویم!
بیشتر بخوانیددو شعر از ساناز داودزادهفر
ساناز داودزادهفر – ایران جهان تو را کم دارد زیاد بیا گاندی ماندلا کم است و خاورمیانه از تو خالی مانده من که رفتهام ولی بیا برای کودکان سوریه لبنان فلسطین لبان دوختهام را برایت نوشتهام نیازی به جنازهٔ من نیست جایی خاک شدهام به دختران ایزدی برس که خاک نشوند ما سالها بیگور مردهایم دنبال ما که روزی دستهایمان را بستند و گلولهای خرجمان شد نباش بیا کودک مهاجری سوارِ قایق بادی در…
بیشتر بخوانیدچند شعر از فرناز جعفرزادگان
فرناز جعفرزادگان – ایران ۱ نزدیکی نزدِ یکی… یکی نزدِ نزدیکی تو نزدیک میشوی یکی نزدیکتر نزدیک هم گاهی بعید میشود تا از تو دور بمانم ********* ۲ صداها از صد گذشتند من از سدها و تاریخ گریست برای سدهای که دیگر رع نایی ندارد برای دیدار با خورشید ********* ۳ در این گرگ و میش مدام دام میچینند گرگم به هوا را دیگر هوایی نیست مدار راست داریست بر گردن روزها ********* ۴…
بیشتر بخوانید









