اول ژوئیه (جولای)، روز کانادا، در سراسر کشور جشن گرفته میشود. امسال در مترو ونکوور به مناسبت یکصد و پنجاه سالگی کانادا، برنامههای ویژه و گوناگونی در نقاط مختلف ونکوور بزرگ برگزار میشود، که برخی از آنها در داونتاون، مناطق توریستی و مناطق ایرانینشین به شرح زیر است: روز کانادا در کانادا پِلِیس (Canada Place) برگزاری جشن روز کانادا در «کانادا پِلِیس» ۳۰ سال است که اصلیترین برنامهٔ روز کانادا در غرب کشور و همچنین…
بیشتر بخوانیدنویسنده: رسانهٔ همیاری
سی و دومین شمارهٔ «رسانهٔ همیاری» منتشر شد
برای مشاهدهٔ نسخهٔ تمامصفحه اینجا کلیک کنید همراه با مطالبی دربارهٔ ۱۵۰ سالگی کانادا و گفتوگو با مریم رئیسدانا. نسخهٔ چاپی این شماره با کمی تأخیر تا شامگاه جمعه ۳۰ ژوئن در فروشگاههای ایرانی در نورثشور، ترایسیتی، برنابی و ونکوور توزیع خواهد شد. در نسخهٔ دیجیتال، آگهیهای قابل کلیک با نماد زیر مشخص شده است. با مطالب و آثاری از: زهرا آهنبر، یلدا احمدوند، کیقباد اسماعیلپور، رژیا پرهام، امیرحسین توفیق، دکتر سارا جلالی، زهرا جناب،…
بیشتر بخوانیدجملات کاربردی زبان انگلیسی در امور بانکی
ترجمه و نوشته: دکتر امیرعباس روائی – ونکوور عضو رسمیمدرسان بین المللی TESOL Canada و CELPIP با توجه به اینکه تقریباً همهروزه با مسائل و عملیات بانکی سر و کار داریم، به بررسی تعدادی از جملات کاربردی در این زمینه میپردازیم. 1.Hello. I’m … سلام. اسم من … است. Hi. My name is… It’s nice to meet you. I’m… What can I do for you? چهکار میتوانم برای شما انجام بدهم؟ Is there anything I…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – زبانی همهفهم
رژیا پرهام – ادمونتون دخترک پنجسالهٔ مهدکودکم جدی و منطقی است. کمتر پیش میآید حرف احساسی بزند. از همین حالا مدیر است و با زیرکی همهٔ بازیها را قانونگذاری میکند؛ بهقدری ماهرانه این کار را انجام میدهد که جای اعتراضی نمیگذارد و همه از قوانینش پیروی میکنند. صحبت از تنوع آداب و رسوم بود و زبانهای مختلف. دخترک از سفر ماه قبلش به خارج از کانادا گفت و از روزی که در جمعی بوده است…
بیشتر بخوانیدگفتوگو با تیم ایرانی طراح دستگاه جدیدی برای تشخیص سرطان سینه در کانادا
سلماز لکپور – ونکوور پس از انتشار خبر موفقیت یک تیم ایرانی در دانشگاه سایمون فریزر در ابداع دستگاه جدیدی در زمینهٔ آزمایشات سرطان سینه، بهسراغ این تیم رفتیم تا بیشتر دربارهٔ این دستگاه جدید بدانیم، دستگاهی که نویدِ تشخیص زودهنگام سرطان سینه را میدهد. از این تیم چهارنفره شامل استاد راهنما، تنها توانستیم با دکتر مجید شکوفی و زهرا حائری صحبت کنیم. حاصل کار که از نظرتان خواهد گذشت، ترکیب پاسخهای این دو…
بیشتر بخوانیدسلسله داستانهای مهاجرت به کانادا – نقص مدارک – قسمت اول
امیرحسین توفیق – ونکوور ژانویهٔ سال ۲۰۱۴، زمانی که وزارت مهاجرت و شهروندی کانادا لیست مشاغل مورد نیاز برنامهٔ مهاجرتی «اسکیلد ورکر» را که شامل ۵۰ گروه شغلی بود اعلام کرد، شور و هیجان عجیبی در بین متقاضیان مهاجرت به کانادا ایجاد شد. دلیلش هم این بود که اولاً بارِ اولی بود که ۵۰ گروه شغلی و مورد نیاز برنامهٔ اسکیلد ورکر اعلام شده بود، پیش از آن در اواخر سال ۲۰۰۸ بود که ۳۸…
بیشتر بخوانیدآندره شِدید، نویسنده و شاعر فرانسوی سوری–لبنانیتبار
برگردان: غزال صحرائی – فرانسه آندره شِدید (Andrée Chedid)، شاعر، نویسنده و نمایشنامه نویس فرانسویزبان است. او در ۲۰ مارس ۱۹۲۰ در قاهره متولد شد. آندره شِدید دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مدارس فرانسویزبان گذراند. سپس وارد دانشگاه آمریکايی قاهره شد و در ۱۹۴۲ تحصیل در رشتهٔ خبرنگاری را با موفقیت بهپایان رساند. در ۲۲ سالگی با پزشکی به نام لوئی سِلیم شِدید ازدواج کرد و بههمراه او در ۱۹۴۲ مقیم لبنان شد. یک…
بیشتر بخوانیدبه بهانهٔ روز مرد / روز پدر
مژده مواجی – آلمان نهتنها تخمهای درشت میگذاشت، آنچنان گردنش را بالا میانداخت و با ناز و ادا راه میرفت که نهتنها توجه خروس، بلکه توجه همه را بهخود جلب میکرد. با همهٔ مرغها فرق داشت. خروس فقط دور و بر او میگشت، در خاک و خُل هم که بود، برایش دانه پیدا میکرد، با پا بهطرفش پرتاب میکرد و در کنارش چنان قوقولیهای مستانهای سر میداد که صدایش تا آسمان هفتم بالا میرفت. این…
بیشتر بخوانیداستیجینگ برای ایجاد منظرهای مینیمالیستی، گرم و صمیمانه
دکتر سرمد مهربد – ونکوور نظمدادن و خلوتکردن وسایل غیرضروری (جمعوجور کردن) یک ملک قبل از ارائه برای فروش از یکسو به فروشندگان کمک میکند تا خانهای تمیزتر داشته باشند و بهسرعت بهسمت بستهبندی بروند، و از سوی دیگر، این کار کمک میکند تا ملک آمادهشده برای فروش، جلوه و جذابیت بیشتری در چشم خریدار داشته باشد. «استیجینگ به مفهوم چیدمان نیست، بلکه بهمفهوم قراردادن خانه و معماری آن در بهترین شرایط نوری است.» استیجینگ،…
بیشتر بخوانیدگفتوگوی خانوادگی – داستان کوتاهی از داود مرزآرا
داود مرزآرا – ونکوور پدر دارد دوران بازنشستگیاش را موقرانه میگذراند. دیروز که از دکتر برمیگشتیم، گفت: «فردا باید برم مجلس ترحیم مجتبی ملکی». در طول راه ساکت بود. انگار داشت نظری به خودش میانداخت. بارانی که آسمان ونکوور تا آن لحظه برای باریدنش این دست و آن دست میکرد، بالاخره بارید و ما هم بالاخره به خانه رسیدیم. کلید را که به در میانداختم، پدر گفت: «بعد از مجتبی حالا من از همهٔ رفقام…
بیشتر بخوانید









