دکتر سعید ممتازی، مشاور و رواندرمانگر* – ونکوور
این مقاله در دو قسمت تقدیم میشود. در این قسمت، ابتدا تفاوت میان «خودشیفتگی» بهعنوان یک ویژگی شخصیتی و «اختلال شخصیت خودشیفته» بهعنوان یک تشخیص بالینی توضیح داده میشود و سپس به پنج پرسش نخست از مجموعهٔ ده پرسش پرداخته میشود. قسمت دوم، شامل پرسشهای ششم تا دهم و جمعبندی پایانی مقاله خواهد بود.
* * * * *
اگرچه در طول بیش از سی سال کار مشاوره، خودشیفتگی یکی از الگوهای رایج رابطه بود که با آن روبهرو میشدم، اما در سالهای اخیر بهصورت روزافزونی از دلایل شایع مراجعه و یکی از موارد رایج شکایت از همسر یا پارتنر بوده است.
شاید در روزهای اولِ رابطه احساس میکردید بالاخره کسی را پیدا کردهاید که واقعاً شما را میفهمد. او با دقت به حرفهایتان گوش میداد، از شما تعریف میکرد، برایتان وقت میگذاشت و طوری رفتار میکرد که انگار مهمترین آدم زندگیاش هستید. توجهش لذتبخش بود و در کنارش احساس میکردید دیده شدهاید و برای کسی واقعاً «خاص» هستید. اما بهتدریج چیزی تغییر کرد.
حالا شاید بیشتر از آنکه شنیده شوید، باید گوش بدهید؛ بیشتر از آنکه تحسین شوید، باید تحسین کنید، و برای اینکه رابطه آرام بماند، مجبورید مراقب حرفهایتان باشید، از بیشتر خواستههایتان بگذرید یا حتی از خودتان بپرسید: «نکند واقعاً مشکل از من است؟»
اگر این تجربه برایتان آشناست، شاید بد نباشد با مفهوم خودشیفتگی بیشتر آشنا شوید.
«خودشیفتگی» با «اختلال شخصیت خودشیفته» یکی نیست
پیش از آنکه شریک زندگی، همسر یا حتی خودمان را «خودشیفته» بنامیم، باید یک تفاوت مهم را بدانیم: خودشیفتگی یک ویژگی شخصیتی است، اما اختلال شخصیت خودشیفته یک تشخیص بالینی است.
کریگ مالکین، روانشناس و نویسندهٔ کتاب Rethinking Narcissism، خودشیفتگی را یک طیف میداند. همهٔ ما تا اندازهای نیاز داریم احساس کنیم خاص، ارزشمند و مهمیم. دوست داریم دیده شویم، موفقیتهایمان مورد توجه قرار گیرد و کسانی که دوستشان داریم، ما را تحسین کنند. در حد متعادل، این نیاز نهتنها بیمارگونه نیست، بلکه میتواند بخشی از عزتنفس سالم باشد.
مشکل زمانی آغاز میشود که نیاز به خاصبودن و تحسینشدن چنان شدید و پایدار شود که فرد خود را مهمتر از دیگران بداند، بهصورت اغراق آمیز احساس استحقاق کند، تحمل انتقاد برایش دشوار شود، از دیگران برای رسیدن به خواستههای خود استفاده کند و توانایی همدلی و برقراری روابط متقابل و صمیمانه آسیب ببیند.
در چنین شرایطی ممکن است مسئله فراتر از چند «ویژگی خودشیفتگی» باشد و اختلال شخصیت خودشیفته (Narcissistic Personality Disorder یا NPD) مطرح شود.
اما یک نکتهٔ بسیار مهم: داشتنِ چند ویژگی از مواردی که در ادامه عنوان میکنم باشد، بهاین معنا نیست که فرد مبتلا به NPD است. تشخیص اختلال شخصیت نیازمند ارزیابی حرفهای از سوی روانشناس یا روانپزشک است. هدف این مقاله نیز تشخیصگذاشتن بر روی همسر یا پارتنر شما نیست؛ هدف این است که بتوانید الگوهای رابطهٔتان را بهتر ببینید و از خودتان بپرسید: این رابطه با من چه میکند؟

۱. آیا بیشتر گفتوگوها سرانجام به او ختم میشود؟
اگر هر بار که از روز سختتان، نگرانیها یا حتی موفقیتهایتان صحبت میکنید، چند دقیقه بعد متوجه میشوید گفتوگو دوباره دربارهٔ اوست، خوب است که به این موضوع توجه کنید.
افراد دارای ویژگیهای خودشیفته معمولاً نیاز زیادی به دیدهشدن دارند. ممکن است صحبتتان را قطع کنند، موفقیت خودشان را در مقابل موفقیت شما قرار دهند یا گفتوگو را به سمتی ببرند که دوباره مرکز توجه باشند.
شاید در ابتدا این رفتار را به اعتمادبهنفس یا اجتماعیبودن نسبت دهید، اما پس از مدتی ممکن است متوجه شوید در رابطهای هستید که شما بیشتر تماشاگرید تا شریک.
اروین یالوم، روانپزشک معروف، بارها بر اهمیت «دیدن دیگری» در رابطهٔ انسانی تأکید کرده است. صمیمیت زمانی شکل میگیرد که دو نفر بتوانند برای مدتی از دنیای خود فاصله بگیرند و وارد دنیای دیگری شوند.
پس از خودتان بپرسید: وقتی حرف میزنم، آیا واقعاً شنیده میشوم؟
۲. آیا تصویر بیرونی برای او از واقعیت مهمتر است؟
اگر شریک شما بیش از اندازه درگیر ظاهر، موقعیت اجتماعی، عنوان شغلی، ثروت، شهرت یا میزان توجهیست که از دیگران دریافت میکند، ممکن است ارزشمندی خود را بیش از حد از نگاه دیگران بگیرد. در روزگار شبکههای اجتماعی البته همهٔ ما تا حدی به تصویری که از خود ارائه میکنیم، اهمیت میدهیم. بنابراین زیادعکسگذاشتن یا دوستداشتن لباس خوب، کسی را خودشیفته نمیکند. آنچه اهمیت دارد، شدت و الگوی رفتار است.
آیا او برای دیدهشدن زندگی میکند؟ آیا موفقیت وقتی برایش ارزشمند است که دیگران آن را ببینند؟ آیا شما نیز باید بخشی از تصویری باشید که او میخواهد به دیگران نشان دهد؟
یونگ از مفهوم «پرسونا» سخن میگفت؛ چهرهٔ اجتماعیای که انسان برای مواجهه با جهان میسازد. پرسونا ضروری است، اما اگر تمام هویت ما به آن تبدیل شود، فاصلهٔ میان «آنچه هستیم» و «آنچه میخواهیم دیگران ببینند» بیشتر و بیشتر میشود.
گاهی پشت نمایش پرقدرتِ «من فوقالعادهام»، انسانی قرار دارد که بهشدت از این میترسد که مبادا کافی نباشد.
۳. آیا کوچکترین انتقاد به یک بحران تبدیل میشود؟
فرض کنید با آرامش میگویید: «وقتی جلوی دیگران آن حرف را زدی، ناراحت شدم.» پاسخ چیست؟
آیا میتواند لحظهای مکث کند و حرفتان را بشنود؟ یا بلافاصله میگوید: «تو زیادی حساسی»، «همیشه ایراد میگیری» یا «خودت صد بار بدتر این کار را کردهای»؟
افراد دارای ویژگیهای خودشیفته ممکن است در ظاهر اعتمادبهنفس زیادی داشته باشند، اما عزتنفس آنها گاهی بسیار شکننده است. بههمین دلیل حتی انتقادی کوچک میتواند بهصورت تهدید تجربه شود.
اینجاست که نگاه آنا فروید به مکانیسمهای دفاعی اهمیت پیدا میکند. انکار، فرافکنی یا نسبتدادن مشکل به دیگری، میتواند راهی برای محافظت روان از تصویری آسیبپذیر از خود باشد. اما فهمیدن علت یک رفتار، بهمعنای پذیرفتن آن نیست.
شما میتوانید بفهمید چرا کسی تحمل انتقاد ندارد و در عین حال بگویید: تحقیرشدن برای من قابلقبول نیست.
۴. وقتی شما درد میکشید، آیا او واقعاً شما را میبیند؟
یکی از مهمترین نشانههایی که باید در یک رابطه به آن توجه کنید، کیفیت همدلی است. اگر ناراحت باشید، آیا شریک شما میتواند مدتی کنار شما بماند بدون اینکه گفتوگو را به خودش برگرداند؟ آیا میتواند بپذیرد که تجربهٔ شما با تجربهٔ او متفاوت است؟
فرد دارای ویژگیهای خودشیفته ممکن است از نظر ذهنی بفهمد شما ناراحتید، اما در پاسخ عاطفی به این ناراحتی مشکل داشته باشد. نیازهای خودش آنقدر در مرکز توجه قرار دارند که فضای اندکی برای دنیای عاطفی دیگری باقی میماند.
شاید بههمین دلیل بتوان در امتداد نگاه یالوم گفت که یکی از دردناکترین شکلهای تنهایی، تنهایی در حضور دیگری است؛ اینکه کسی کنار شما باشد، اما احساس کنید دیده نمیشوید.
اگر بارها در رابطه چنین احساسی دارید، یک سؤال مهم از خودتان بپرسید: آیا وقتی آسیبپذیرم، در کنار او احساس امنیت میکنم یا تنهاتر میشوم؟
۵. آیا برای حفظ آرامش رابطه، خودتان را کوچکتر میکنید؟
کنترل همیشه با فریاد و تهدید آغاز نمیشود. گاهی حتی شبیه عشق است:
«من فقط نگرانتم.»
«چرا باید بدون من بروی؟»
«اگر واقعاً دوستم داشتی، این کار را نمیکردی.»
اما اگر بهمرور متوجه شوید کمتر دوستانتان را میبینید، از گفتن بعضی نظراتتان خودداری میکنید یا پیش از هر تصمیمی ابتدا واکنش او را در ذهن مرور میکنید، ممکن است مرز میان علاقه و کنترل آرامآرام از بین رفته باشد.
حسادت و احساس مالکیت نیز ممکن است بخشی از همین الگو باشند. فرد خودشیفته گاهی شریک زندگی را نه انسانی کاملاً مستقل، بلکه امتدادی از خودش میبیند؛ کسی که باید نیازهای عاطفی و تصویری او را تأمین کند.
این نکته مرا یاد نظر سیمون دوبووار فرانسوی دربارهٔ عشق میاندازد. در نگاه او، عشق اصیل زمانی ممکن است که دو انسان، آزادی و فردیت یکدیگر را به رسمیت بشناسند. عشق نباید دیگری را به «شیء» یا وسیلهای برای تکمیل خود تبدیل کند.
شاید یکی از سادهترین معیارهای رابطهٔ سالم همین باشد: آیا در کنار کسی که دوستش دارید، بیشتر خودتان میشوید یا برای حفظ او، آرامآرام از خودتان فاصله میگیرید؟
پایان قسمت اول
*از بنیانگذاران پلتفرم بهروان، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC