قسمت قبلی این مطلب را در اینجا بخوانید
دکتر لیلا راعی* – ونکوور
در دو بخش پیشین این یادداشت، از تجربههای کلاسهای فارسی و چالشهایی نوشتم که بسیاری از کودکان ایرانی در بریتیش کلمبیا هنگام خواندن متنهای فارسی با آن روبهرو هستند. همچنین تلاش کردم نشان دهم دشواری Challenge Exam، بیش از آنکه از ساختار خود آزمون ناشی شود، نتیجهٔ فاصلهای است که میان فرصتهای واقعی یادگیری فارسی و مهارتهای مورد انتظار آزمون به وجود آمده است.
اگر این فاصله را بپذیریم، پرسش مهمتر این است: برای کاهش آن چه میتوان کرد؟
نخستین نکته این است که آمادگی برای Challenge Exam را نمیتوان به چند هفته یا حتی چند ماه پیش از آزمون موکول کرد. مهارت خواندن، برخلاف حفظ تعدادی واژه یا مرور چند نکتهٔ آموزشی، بهتدریج و در نتیجهٔ تمرین مستمر شکل میگیرد. همانگونه که هیچکس با چند جلسه تمرین فشرده شناگر یا نوازنده نمیشود، روانخوانی و درک مطلب نیز در مدت کوتاه پدید نمیآید. بهگمان من، دانشآموز باید دستکم از یک سال پیش از آزمون، بهصورت هدفمند و منظم روی خواندن فارسی کار کند.
بااینحال، تمرین منظم لزوماً بهمعنای ساعتهای طولانی مطالعه نیست. حتی روزی ده تا پانزده دقیقه خواندن، اگر پیوسته ادامه پیدا کند، میتواند از ساعتها تمرین پراکنده مؤثرتر باشد. هدف اصلی این است که کودک هر روز با خط و متن فارسی روبهرو شود و خواندن را نه فعالیتی مخصوص کلاس یا آزمون، بلکه بخشی طبیعی از زندگی خود بداند.
انتخاب متن نیز اهمیت زیادی دارد. گاهی خانوادهها با نیت خیر، کتابی را در اختیار کودک قرار میدهند که از نظر زبان، موضوع یا حجم، با توانایی او تناسب ندارد. کودک پس از چند سطر خسته یا دلسرد میشود و به این نتیجه میرسد که «فارسیخواندن سخت است». متن مناسب باید اندکی از سطح فعلی کودک دشوارتر باشد، اما نه آنقدر دشوار که او را از ادامهٔ راه منصرف کند. داستانهای کوتاه، کتابهای تصویری، لطیفهها، روایتهای روزمره، زندگینامههای ساده و متنهایی دربارهٔ علایق کودک میتوانند نقطهٔ آغاز مناسبی باشند.
بلندخوانی نیز یکی از تمرینهای مفید است. هنگامی که کودک متن را با صدای بلند میخواند، معلم یا والدین بهتر متوجه میشوند دشواری او در کجاست؛ آیا واژهها را نمیشناسد؟ آیا جملهها را نادرست بخشبندی میکند؟ آیا نشانههای نگارشی را نادیده میگیرد؟ یا متن را تلفظ میکند، بیآنکه معنای آن را دنبال کند؟
البته بلندخوانی بهتنهایی کافی نیست. پس از خواندن باید دربارهٔ متن گفتوگو کرد. پرسشهایی مانند «متن دربارهٔ چه بود؟»، «مهمترین اتفاق چه بود؟»، «چرا این شخصیت چنین کاری کرد؟» یا «اگر جای او بودی، چه میکردی؟» به دانش آموز کمک میکند از تلفظ واژهها فراتر برود و خواندن را به فرایند فهمیدن، اندیشیدن و ارتباطبرقرارکردن تبدیل کند. خلاصهکردن متن با چند جملهٔ ساده نیز تمرین مناسبی برای Challenge Exam است، زیرا دانشآموز را وادار میکند اطلاعات اصلی را از جزئیات جدا کند.
در این میان، بهتر است فارسی تنها در کتاب و برگهٔ تمرین باقی نماند. زبان زمانی ماندگار میشود که کودک برای استفاده از آن دلیلی واقعی داشته باشد. یکی از سادهترین اقدامات این است که خانوادهها صفحهکلید فارسی را روی تلفن همراه، تبلت یا کامپیوتر فرزندشان نصب کنند و او را تشویق کنند گاهی پیامهای کوتاه خود را بهفارسی بنویسد.
بسیاری از زبانآموزان، حتی وقتی قادرند فارسی بخوانند یا بنویسند، بهدلیل دردسترسنبودن صفحهکلید فارسی، برای ارتباط با اعضای خانواده از انگلیسی یا فینگلیش استفاده میکنند. بهتدریج نیز نوشتن با خط فارسی از زندگی روزمره آنان کنار میرود و تنها به تکالیف کلاس محدود میشود.
میتوانیم از فرزندمان بخواهیم هرچندروزیکبار، پیامی کوتاه برای مادربزرگ، پدربزرگ یا یکی از خویشاوندان فارسیزبان خود بنویسد؛ احوالپرسی کند، از اتفاقات مدرسه بنویسد، عکسی بفرستد و دربارهٔ آن یک یا دو جمله توضیح دهد یا نظرش را دربارهٔ فیلم و کتابی بیان کند. ممکن است این پیامها در آغاز بسیار کوتاه و همراه با غلطهای املایی باشند، اما اهمیت اصلی در برقراری ارتباط است، نه بیغلطنوشتن.
چنین تمرینی نوشتن را از تکلیف درسی به نیازی واقعی تبدیل میکند. پاسخ خویشاوندان نیز خود به متنی تازه برای خواندن بدل میشود. کودک پیامی مینویسد، پاسخی دریافت میکند، آن را میخواند و دوباره جواب میدهد؛ بهاین ترتیب خواندن و نوشتن در یک ارتباط زنده و عاطفی به هم پیوند میخورند. گاهی یک پیام کوتاه برای مادربزرگ، بیش از یک صفحه مشق، کودک را به استفاده از فارسی علاقهمند میکند.
خانوادهها برای کمک به فرزندشان لازم نیست حتماً معلم فارسی باشند. فراهمکردن کتابهای مناسب، تعیین زمانی کوتاه برای مطالعه، گوشدادن به بلندخوانی کودک و نشاندادن علاقه به آنچه میخواند، خود گام بزرگی است. مهمتر از همه، نباید هر بار خواندن کودک به جلسهٔ تصحیح خطا تبدیل شود. اگر او در هر جمله متوقف و اصلاح شود، ممکن است ارتباط خود را با معنای متن از دست بدهد و از خواندن بترسد. بهتر است برخی خطاهای مهم را پس از پایان جمله یا پاراگراف اصلاح کنیم و اجازه دهیم کودک لذت تمامکردن متن را تجربه کند.
کلاسهای فارسی نیز باید سهم ثابتی برای خواندن متنهای پیوسته در نظر بگیرند. هدف کلاس نباید فقط تمامکردن کتاب درسی، آموزش فهرستی از واژهها یا انجام تمرینهای نوشتاری باشد. دانشآموز باید فرصت داشته باشد متن بخواند، دربارهٔ آن حرف بزند، خلاصهاش کند، پرسش طرح کند و پاسخهای خود را بنویسد. این فعالیتها مهارتهای خواندن، نوشتن و گفتوگو را همزمان تقویت میکنند.
برگزارکنندگان Challenge Exam نیز میتوانند با انتشار نمونهمتنهای بیشتر، معرفی تقریبی سطح مورد انتظار، پیشنهاد منابع مطالعاتی و ارائهٔ راهنمایی روشنتر به خانوادهها و معلمان، به آمادگی بهتر داوطلبان کمک کنند. هرچه انتظارات آزمون شفافتر باشد، برنامهریزی آموزشی نیز واقعبینانهتر خواهد شد.
در نهایت، موفقیت در Challenge Exam هدف نهایی آموزش فارسی نیست. این آزمون تنها یکی از ایستگاههای مسیر است. هدف بزرگتر آن است که کودکان مهاجر بتوانند با زبان فارسی زندگی کنند؛ کتاب بخوانند، پیام بنویسند، داستان بفهمند، با خویشاوندان خود ارتباط برقرار کنند و در آینده، اگر خواستند، اندیشهها و تجربههایشان را بهاین زبان بیان کنند.
زبان، زمانی زنده میماند که وسیلهٔ ارتباط باشد، نهفقط موضوع آموزش. اگر کودکی بتواند کتابی فارسی را با علاقه بخواند و پس از آن، تلفنش را بردارد و چند جمله دربارهٔ آن برای مادربزرگ یا پدربزرگش بنویسد، شاید بتوان گفت از Challenge Exam نیز فراتر رفتهایم، زیرا فارسی دیگر برای او فقط درسی برای آزمون نیست، بلکه بخشی از زندگیاش شده است.
*مدیر آموزشی فارسی در بیسی و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی