ایران پس از توافق، میان امید، تردید و خستگی؛ روایت‌هایی‭ ‬از‭ ‬روزهای‭ ‬تلخ‭ ‬و‭ ‬سیاه‭ ‬مردم‭ ‬تهران

نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ

بالاخره یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا امضا شد و از همان لحظه، بحث دربارهٔ آن تقریباً همه‌جا جریان دارد؛ در خانه‌ها، تاکسی‌ها، مغازه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های خانوادگی. هنوز کسی نمی‌داند این توافق به کجا خواهد رسید، چون برای شصت روز است. هنوز روشن نیست مذاکرات بعدی موفق خواهند بود یا نه. اما یک چیز مشخص است: تمام ایرانی‌ها این روزها دربارهٔ آن حرف می‌زنند، و هر کس از زاویهٔ زندگی خودش.

فروشنده‌ای در بازار، خبر توافق را روی تلفن همراهش می‌خواند و هم‌زمان حواسش به مغازه‌ای است که ماه‌هاست رونق سابق را ندارد. او می‌گوید در هفته‌های اخیر مردم بیشتر برای پرسیدن قیمت می‌آمدند تا خریدکردن. به‌اعتقاد او، اگر توافق بتواند اندکی ثبات به بازار برگرداند، ارزشش را دارد. وقتی از جزئیات مذاکرات می‌پرسی، شانه بالا می‌اندازد. آنچه برای او اهمیت دارد، متن توافق نیست؛ حتی نمی‌داند مفاد توافق چیست. او می‌خواهد بداند آیا می‌تواند برای چند ماه آینده برنامه‌ریزی کند یا نه.

رانندهٔ تاکسی‌ای که از صبح تا شب مسافر جابه‌جا می‌کند، نگاه مشابهی دارد. او می‌گوید در ماه‌های جنگ تقریباً همه دربارهٔ یک موضوع حرف می‌زدند: حملهٔ بعدی، پاسخ بعدی و اینکه اوضاع به کجا خواهد رسید. حالا هم مسافران دربارهٔ توافق بحث می‌کنند، اما دست‌کم موضوع گفت‌وگو دیگر ادامهٔ جنگ نیست. او می‌گوید مردم خسته‌اند؛ نه‌فقط از جنگ، بلکه از سال‌ها بحران و نااطمینانی.

در خانه‌ای دیگر، مادری اخبار را لحظه‌به‌لحظه دنبال می‌کند. فرزند سربازش هنوز در یکی از مناطق درگیر خدمت می‌کند. او دربارهٔ سیاست حرف زیادی نمی‌زند. از نظرش توافق خوب است اگر باعث شود جوانان بیشتری زنده به خانه برگردند. وقتی از آینده می‌پرسی، می‌گوید هنوز نمی‌تواند به چیزی مطمئن باشد. بااین‌حال، اعتراف می‌کند که پس از توافق برای نخستین بار بعد از مدت‌ها کمی آرام‌تر خوابیده است.

اما همهٔ واکنش‌ها از جنس امید نیست. جامعهٔ ایران هیچ زمان این اندازه چندقطبی نبوده است.

دانشجویی که از منتقدان حکومت است، از پایان جنگ استقبال می‌کند، اما نمی‌تواند خوش‌بین باشد. به‌نظر او، بسیاری از مشکلاتی که جامعهٔ ایران با آن روبه‌روست، پیش از جنگ هم وجود داشته‌اند و پس از توافق هم باقی خواهند ماند. او نگران است که فضای ناشی از توافق باعث شود مطالبات سیاسی و اجتماعی به حاشیه برود. می‌گوید: «من نمی‌خواهم جنگ ادامه پیدا کند، اما وانمود نکنیم پس از ۹ اسفند مشکل حل شده است. واقعیت این است که در ایران خفقان سیاسی بیداد می‌کند و ما همچنان زیر چکمه‌های دیکتاتوری هستیم.»

این نگاه فقط به یک دانشجو محدود نیست. در شبکه‌های اجتماعی، بسیاری از کاربران از پایان درگیری استقبال می‌کنند، اما هم‌زمان دربارهٔ پیامدهای سیاسی توافق پرسش دارند. آن‌ها نمی‌خواهند میان جنگ و سکوت یکی را انتخاب کنند. از نظرشان، صلح لازم است، اما کافی نیست. باید دموکراسی در ایران حاکم شود. اعدام ها متوقف شود. زندانیان سیاسی آزاد شوند و این تنها با رفتن جمهوری اسلامی امکان‌پذیر است.

در مقابل، گروه دیگری دقیقاً از زاویه‌ای متفاوت از توافق انتقاد می‌کنند. گروهی که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. جریان تندرو که معتقد است کشوری که ماه‌ها هزینه داده، نباید پشت میز مذاکره امتیاز بدهد. در شبکه‌های اجتماعی نیز کاربران تندرو از «سازش» و «تسلیم» می‌نویسند. برخی مذاکره‌کنندگان را متهم می‌کنند که دستاوردهای جنگ را از بین برده‌اند. حتی بعضی در خیابان بلندگو به دست گرفته و تیم‌مذاکره‌کننده را تهدید می‌کنند و آن‌ها را خائن می‌دانند.

اگر به این صداها گوش بدهی، تصویری عجیب شکل می‌گیرد. دانشجوی مخالف حکومت از توافق ناراضی است چون می‌ترسد به تثبیت وضع موجود منجر شود. فعال تندرو از همان توافق ناراضی است چون آن را عقب‌نشینی از مواضع قبلی و ضدِایدئولوژی جهادی می‌داند. هر دو منتقدند، اما از دو جهان کاملاً متفاوت می‌آیند.

در میان این دو قطب، گروه بزرگی از مردم ایستاده‌اند که خود را در هیچ‌یک از آن‌ها نمی‌بینند.

بازنشسته‌ای که حقوقش دیگر با هزینه‌های زندگی همخوانی ندارد، می‌گوید همهٔ این بحث‌ها زمانی برایش اهمیت پیدا می‌کند که اثرش را در زندگی روزمره ببیند. او بارها خبر توافق‌ها، وعده‌ها و طرح‌های بزرگ را شنیده است. به‌همین دلیل ترجیح می‌دهد صبر کند. نه جشن می‌گیرد و نه اعتراض می‌کند. فقط منتظر می‌ماند ببیند آیا چیزی تغییر می‌کند یا نه.

در بیمارستانی شلوغ، پرستاری که در زمان‌جنگ با مجروحان جنگی سروکار داشته، نگاه دیگری دارد. او می‌گوید وقتی هر روز آدم‌های زخمی را می‌بینی، بسیاری از شعارهای سیاسی رنگ می‌بازند. برای او، توافق پیش از هر چیز به‌معنای کمترشدن رنج است. اعتقاد دارد هیچ توافقی کامل نیست، اما هر چیزی که احتمال کشته یا زخمی‌شدن انسان‌های کمتری را افزایش دهد، ارزش امتحان‌کردن دارد.

کارگری که در یک کارخانهٔ مواد شوینده مشغول کار است، بیشتر از همه نگران شغلش است. او می‌گوید در ماه‌های اخیر بارها شایعهٔ تعطیلی کارخانه را شنیده و هر بار نگران شده است. وقتی دربارهٔ توافق حرف می‌زند، تقریباً تمام جمله‌هایش به کار، درآمد و امنیت شغلی برمی‌گردد. برای او، سیاست زمانی معنا پیدا می‌کند که روی سفرهٔ مردم اثر بگذارد.

شاید همین تفاوت تجربه‌هاست که جامعهٔ ایران را تا این اندازه چندصدا کرده است. کسانی که جنگ را از دریچهٔ اقتصاد می‌بینند، یک چیز می‌گویند. کسانی که آن را از زاویهٔ امنیت و جان انسان‌ها نگاه می‌کنند، چیز دیگری. مخالفان حکومت نگرانی‌های خود را دارند و تندروها دغدغه‌های ایدئولوژیک خودشان را. 

برای بسیاری از مخالفان حکومت، نگرانی اصلی فقط خود توافق نیست، بلکه پیامدهای آن در داخل ایران است. آن‌ها استدلال می‌کنند که جنگ لزوماً به تضعیف جمهوری اسلامی منجر نشده و حتی در برخی مقاطع، زمینه را برای افزایش کنترل امنیتی و محدودشدن بیشترِ فضای سیاسی فراهم کرده است. از نگاه این گروه، هرگاه کشور در وضعیت اضطراری قرار می‌گیرد، نهادهای امنیتی دست بازتری پیدا می‌کنند و صدای منتقدان آسان‌تر به حاشیه رانده می‌شود. به‌همین دلیل، بخشی از مخالفان نگران‌اند که پایان جنگ بدون تغییرات سیاسی داخلی، صرفاً به تثبیت وضع موجود بینجامد. در همین حال، بسیاری از آنان معتقدند که دولت ترامپ نیز اساساً با مسئلهٔ دموکراسی و حقوق بشر در ایران وارد این پرونده نشده است. از دید آنان، اولویت اصلی واشنگتن نه گسترش آزادی‌های مدنی، بلکه جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و کاهش تهدیدهای امنیتی در منطقه است. به‌همین دلیل، این گروه توافق را نه توافقی دربارهٔ آینده دموکراسی در ایران، بلکه توافقی دربارهٔ امنیت و موازنهٔ قدرت می‌دانند. 

در کل، پس از تجربهٔ جنگ اخیر، گروه‌های بیشتری از مردم با شروع دوبارهٔ جنگ مخالف‌اند. فروشندهٔ بازار نمی‌خواهد ماه‌های دیگری را در انتظار سقوط بیشتر فروشش بگذراند. مادر نگران نمی‌خواهد هر شب با ترس بخوابد. پرستار نمی‌خواهد مجروحان بیشتری ببیند. کارگر نمی‌خواهد شغلش را از دست بدهد. حتی مخالفان حکومت هم می‌دانند که ادامهٔ جنگ هزینه‌های سنگینی دارد، و حالا دیگر جنگ را «مداخلهٔ بشردوستانه» یا «عملیات نجات» نمی‌بینند چون در عمل خلافش بهشان ثابت شده.

شاید به‌همین دلیل باشد که مهم‌ترین واکنش جامعه به توافق، نه شادی است و نه خشم؛ بلکه چیزی‌ست میان امید و تردید.

بعضی از مردم امیدوارند، اما با احتیاط. نه آن‌قدر که به آینده مطمئن باشند.

آنچه بیش از هر چیز در گفت‌وگوها شنیده می‌شود، خستگی است. خستگی از سال‌ها بحران، از زندگی در سایهٔ نااطمینانی و از این احساس دائمی که آینده هر لحظه ممکن است تغییر کند.

یادداشت تفاهم تازه امضا شده است و هنوز هیچ‌کس نمی‌تواند دربارهٔ سرنوشت آن با اطمینان حرف بزند. ممکن است به توافقی پایدار تبدیل شود و ممکن است شکست بخورد. بسیاری معتقدند پس از پایان جام جهانی دوباره جنگ خواهد شد. سایهٔ جنگ همچنان روی سر مردم ایران است.

اما فارغ از سرنوشت مذاکرات، این توافق یک واقعیت را آشکار می‌کند: ایران امروز کشوری نیست که بر سر آینده توافق داشته باشد. برعکس، جامعه تقریباً دربارهٔ همه‌چیز اختلاف نظر دارد. اما در میان این اختلاف‌ها، خواسته‌ای مشترک نیز دیده می‌شود؛ خواسته‌ای که در حرف‌های فروشنده، مادر، پرستار، دانشجو، بازنشسته و کارگر تکرار می‌شود: اینکه زندگی کمی قابل‌پیش‌بینی‌تر، کمی آرام‌تر و کمی امن‌تر شود.

فعلاً هیچ‌کس نمی‌داند توافق چنین امکانی را فراهم خواهد کرد یا نه. اما پس از امضای آن، میلیون‌ها نفر در حال بحث دربارهٔ آینده‌اند؛ آینده‌ای که تا همین چند روز پیش زیر سایهٔ جنگ دیده می‌شد و حالا، هرچند مبهم و نامطمئن، دوباره موضوع گفت‌وگوی مردم شده است.

ارسال دیدگاه