دکتر سعید ممتازی، مشاور و رواندرمانگر* – ونکوور
تروما: زخمی که بیصدا درون کودک شکل میگیرد
در جهان کودک، تروما اغلب بیصدا رخ میدهد. نه با کلمات بیان میشود، و نه همیشه در رفتارهای او قابلتشخیص است. کودک ممکن است لبخند بزند، بازی کند، در مدرسه حاضر شود و حتی عملکردی «طبیعی» داشته باشد، اما در لایههای عمیقتر درونش، با تجربهای مواجه باشد که ذهن و بدنش هنوز توان پردازش آن را ندارد.
تروما میتواند از رویدادهایی چون جنگ و بمباران اخیر، مهاجرت، فقر، خشونتهای خانگی و اجتماعی، سوگ، تعطیلشدن طولانی و نامشخص مدارس، یا حتی تجربههای بهظاهر کوچک، اما از نظر احساسی سنگین شکل بگیرد. پژوهشها نشان میدهند که بسیاری از کودکان پیش از سن ۱۶ سالگی دستکم یک تجربهٔ آسیبزا را از سر میگذرانند، و عدهای هم در معرض چندین تجربهٔ تروماتیک قرار میگیرند. این تجربهها نهتنها بر وضعیت هیجانی کودک، بلکه بر یادگیری، تمرکز، کنترل خشم، روابط اجتماعی، سلامت بدنی، و حتی رشد مغزی او تأثیر میگذارند.
در مورد کودکان ایرانی، این تجربهها اغلب با لایهای پیچیدهتر همراه است. کودک ممکن است در فضایی رشد کند که با احساس ناامنی، تنشهای اجتماعی، نگرانیهای اقتصادی یا تجربهٔ مهاجرت همراه باشد. او ممکن است اضطراب والدین را احساس کند، تغییرات محیطی را درک کند، و بدون آنکه بتواند معنای آن را بفهمد، بار هیجانی آن را در خود نگه دارد. این همان چیزی است که میتوان از آن بهعنوان ترومای مزمن و جمعی یاد کرد.
در چنین شرایطی، هنر نه یک فعالیت تفننی یا صرفاً آموزشی، بلکه مسیری حیاتی برای بیان، تنظیم و ترمیم تجربهٔ روانی است.
پابلو پیکاسو میگوید: «هنر، خیالی است که ما را به حقیقت نزدیکتر میکند.» در دنیای کودک، این «تخیل خلاق» گاهی تنها راه رسیدن به حقیقت درونی است.
تروما در ذهن و بدن کودک: وقتی تجربه فراتر از کلمات است
تروما صرفاً یک خاطره نیست که در ذهن ثبت شود و با زمان کمرنگ گردد. بلکه تجربهای است که در بدن، در سیستم عصبی، و در الگوهای واکنش هیجانی کودک جای میگیرد. بسیاری از تجربههای تروماتیک، پیش از آنکه به زبان تبدیل شوند، در سطح حسی و تصویری ذخیره میشوند. کودک ممکن است نتواند توضیح دهد چه اتفاقی افتاده، اما بدن او «میداند» که چیزی درست نیست، چیزی دیگر آنطور که بود، نیست.
از نظر نشانهشناسی ممکن است کودک:
- دائماً در حالت گوشبهزنگی و اضطراب باشد
- به محرکهای کوچک واکنشهای شدید نشان دهد
- در خواب، تمرکز یا یادگیری دچار مشکل شود
- احساس شرم، گناه یا ترس عمیق را تجربه کند
- یا از نظر هیجانی خاموش و بیحس شود
پژوهشگران حوزهٔ تروما، میگویند: «بدن، آنچه را که ذهن فراموش میکند، به یاد میسپارد.» این جمله، بهخوبی نشان میدهد که چرا روشهای صرفاً کلامی، همیشه برای کودکان کافی نیستند. در بسیاری از موارد، کودک هنوز به سطحی از رشد زبانی نرسیده که بتواند تجربهٔ پیچیدهٔ خود را توصیف کند. اینجاست که هنر وارد میشود. نه برای زیباکردن، بلکه برای قابلبیانکردنِ تجربهای که هنوز نامی ندارد.
هنر بهعنوان زبان ناخودآگاه و مسیر آگاهی
هنر، برای کودک، چیزی فراتر از یک فعالیت خلاقانه است. هنر یک زبان است، زبانی که پیش از کلمات وجود دارد.
در نقاشیِ کودک:
- ترس ممکن است بهصورت سایههای تیره ظاهر شود
- خشم در خطوط تند و فشرده دیده شود
- و فقدان در فضاهای خالی یا حذفشده نمود پیدا کند
کارل گوستاو یونگ معتقد بود: «آنچه به آگاهی آورده نشود، در زندگی ما بهصورت سرنوشت تکرار خواهد شد.» هنر، یکی از مهمترین مسیرهای آوردن این تجربهها به سطح آگاهی است.
در فرآیند خلق هنری:
- کودک تجربهٔ درونی خود را بیرونی میکند
- آن را میبیند و با آن فاصله میگیرد
- و بهتدریج آن را قابلفهم و قابلتحمل میسازد
این فرآیند، نهتنها تخلیهٔ هیجان، بلکه سازماندهی و معنادادن به تجربهٔ روانی است.

بازسازی حس کنترل: از بیقدرتی به عاملیت
یکی از عمیقترین پیامدهای تروما، ازدستدادن حس کنترل است. کودک احساس میکند اتفاقها بدون دخالت او رخ میدهند و جهان غیرقابلپیشبینی است. البته در شرایط جنگی امروز ایران بزرگسالان هم این حس را دارند. اما در هنر، شرایط تحت کنترل کودک است.
او انتخاب میکند: چه رنگی را استفاده کند، چه چیزی را ترسیم کند، و چگونه اثر خود را شکل دهد.
این انتخابهای ساده، در سطح روانی معنایی عمیق دارند: بازگشت حس عاملیت (agency)، اینکه «من میتوانم تأثیر بگذارم.»
دونالد وینیکات، متخصص کودکان و روانکاو برجسته، مینویسد: «در بازی و خلاقیت است که کودک خودِ واقعیاش را کشف میکند.»
در شرایطی که کودک ایرانی در محیطی ناپایدار زندگی میکند، این تجربهٔ کوچکِ کنترل، میتواند پایهای برای ترمیم عمیق باشد.
هنر، مهاجرت و بازسازی هویت
برای بسیاری از کودکان ایرانی، بهویژه در مهاجرت، تجربهٔ تروما در قالبی پیچیدهتر ادامه پیدا میکند.
آنها میان دو جهان زندگی میکنند: خانهای با زبان، خاطره و فرهنگ ایرانی و جامعهای با ارزشها و قواعد متفاوت. این وضعیت میتواند منجر به سردرگمی هویتی، احساس بیتعلقی، یا انکار بخشی از وجود خود شود. در این میان، هنر به پلی میان این جهانها تبدیل میشود.
بد نیست از ویگوتسکی، روانشناس نامآور اتحاد جماهیر شوروی سابق، یاد کنم که اگرچه بیشتر از ۳۸ سال زندگی نکرد، به چندین زبان مسلط بود و رشد شناختی کودکان را در بستر اجتماعی و فرهنگی میدید. او میگوبد: «خلاقیت، بازآرایی تجربههاست.» امروزه میدانیم کودک از طریق هنر، تجربههای پراکندهٔ خود را کنار هم میگذارد، عناصر فرهنگی مختلف را ترکیب میکند و بهتدریج روایتی یکپارچه از «خود» میسازد.
نقش معلم هنر و هنردرمانگر در مسیر ترمیم
معلم هنر، اگرچه درمانگر نیست، اما میتواند یکی از مهمترین منابع حمایت روانی برای کودک باشد. او میتواند فضایی امن، بدون قضاوت و پذیرنده ایجاد کند، به کودک اجازه دهد بدون ترس از اشتباه، خلق کند، به فرآیند بیش از نتیجه اهمیت دهد، و تغییرات ظریف در بیان هنری کودک را مشاهده کند. در مقابل، هنردرمانگر با استفاده از دانش تخصصی، به پردازش عمیقتر تروما کمک میکند.
ادیت کرامر، از پیشگامان هنردرمانی، میگوید :«خودِ فرآیند هنر، میتواند درمان باشد.» این جمله، ماهیت کار با هنر را بهخوبی نشان میدهد، درمان، در خودِ عمل خلق نهفته است.

هنر، کودک و تابآوری
تروما میتواند تصویر کودک از خود و دنیا را تغییر دهد. او ممکن است احساس کند: دنیا ناامن است، دیگران قابلاعتماد نیستند، و خودش بیارزش است. اما هنر میتواند این تصویر را بازسازی کند. وقتی کودک خلق میکند، احساس توانمندی را تجربه میکند، هویت خود را شکل میدهد و ارتباطی دوباره با جهان برقرار میکند.
ویکتور فرانکل در کتاب «انسان در جستوجوی معنا» میگوید: «انسان میتواند هر رنجی را تحمل کند، اگر برای آن معنایی بیابد.» هنر، یکی از مهمترین مسیرهای یافتن این معناست.
مغز، تروما و پنجرهٔ فرصت برای ترمیم
مغز کودکانِ درحالرشد سریع و انعطافپذیر است. بههمین دلیل خوشبختانه حتی پس از تجربههای آسیبزا، امکان بازسازی مسیرهای عصبی وجود دارد. این ترمیم بهویژه با وجود روابط حمایتی و تجربههای معنادار بهتر اتفاق میافتد.
هنر سیستم عصبی را از حالت هشدار خارج میکند، تجربهای امن و قابلپیشبینی ایجاد میکند و مسیرهای جدیدی برای تنظیم هیجان فراهم میسازد. بههمین دلیل، هنر نهتنها بیانگر تجربه، بلکه بخشی از فرآیند بازسازی عصبی–روانی است.
اصول کاربردی برای کار با کودکان آسیبدیده:
۱. تروما را در بستر رشد کودک درک کنید
۲. واکنشها را بهعنوان زبان ببینید، نه مشکل
۳. احساس امنیت را در اولویت قرار دهید
۴. به کودک انتخاب و کنترل بدهید
۵. رابطهای حمایتی و قابلاعتماد بسازید
۶. به فرآیند بیش از نتیجه اهمیت دهید
۷. بیان غیرکلامی را جدی بگیرید
۸. با خانواده و سیستم حمایتی همکاری کنید
۹. فرصتهای خلاقانه فراهم کنید
۱۰. در صورت نیاز، ارجاع تخصصی بدهید
سخن آخر: هنر، پلی میان درد و معنا
تروما میتواند کودک را در سکوتی عمیق فرو ببرد، اما هنر، این سکوت را به زبان تبدیل میکند.
کودک از طریق هنر نهفقط آنچه را که اتفاق افتاده، بلکه آنچه را که احساس شده، و آنچه هنوز نامی ندارد، به تصویر میکشد.
و شاید مهمترین کارکرد هنر این باشد که به کودک یادآوری کند حتی در جهانی ناپایدار، درون او هنوز جایی برای خلق، معنا و امید وجود دارد.
*از بنیانگذاران پلتفرم بهروان، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC