الف صدرا – ونکوور
«زندگی دیگران» (Das Leben der Anderen)، شاهکار بیبدیل و برندۀ اسکارِ فلوریان هنکل فون دونرسمارک محصول سال ۲۰۰۶، امروز برای ما تنها یک تجربۀ سینمایی یا مرور تاریخ نیست، بلکه بازتابی هولناک از واقعیتی است که در آن نفس میکشیم. در روزهایی که بیش از دو ماه از قطع سراسری و خفهکنندۀ اینترنت در ایران میگذرد و نهادهای امنیتی با صراحت از رصد، شنود و کنترل تمامی پیامها و ارتباطات شهروندان سخن میگویند، این فیلم همچون آینهای تمامقد در برابر ما قرار میگیرد.
ماشین سرکوب، چه در قالب اشتازی (پلیس امنیتی آلمان شرقی) با میکروفونهای مخفی در دهۀ هشتاد میلادی، و چه در قامت سیستمهای نظارت دیجیتال و قطع شبکههای ارتباطی در جهان امروز، همواره یک هدف واحد را دنبال میکند: انزوای انسانها، ایجاد پارانویا (سوءظن همیشگی) و قطع ارتباط جامعه با جهان آزاد. این فیلم بهدقت نشان میدهد که چگونه یک حکومت تمامیتخواه تلاش میکند تا به درونیترین لایههای حریم خصوصی انسانها نفوذ کند. اما مهمتر از آن، به ما میآموزد که همین ماشینِ بهظاهر شکستناپذیر، چگونه میتواند از درون، یعنی با بیداری وجدانِ یکی از پیچومهرههای خودش، دچار فروپاشی شود.
داستان فیلم
داستان در سال ۱۹۸۴ در برلین شرقی، پنج سال پیش از فروریختن دیوار برلین، آغاز میشود. سروان گئرد وایسلر (با کد امنیتی HGW XX/7)، بازجوی ارشد و یکی از سرسپردهترین و بیاحساسترین مأموران اشتازی است. او که به سیستم کمونیستی باور عمیق دارد، مأموریت مییابد تا زندگی گئورگ دریمن، نویسنده و نمایشنامهنویس موفق و بهظاهر وفادار به حکومت، را زیر نظر بگیرد. اما دلیل این مأموریت، حفظ امنیت ملی نیست، بلکه وزیر فرهنگ و هنرِ فاسدِ آلمان شرقی، به کریستا-ماریا، بازیگر تئاتر و شریک زندگی دریمن، چشم طمع دوخته است و میخواهد با یافتن بهانهای سیاسی، دریمن را از سر راه بردارد تا به خواستههای شوم خود برسد.
تیم تحت فرمان وایسلر، در غیاب دریمن، تمام آپارتمان او را با دقت و وسواسی بیمارگونه سیمکشی میکنند و در وجب به وجب آن دستگاههای شنود مخفی نصب میکنند. از این لحظه بهبعد، وایسلر در اتاقک زیرشیروانی، با هدفونهایی بر گوش، به تمام لحظات خصوصی، گفتوگوها، هماغوشیها و بحثهای این زوج هنرمند گوش میسپارد.
با پیشروی داستان، وایسلر که زندگی شخصیِ بیروح و منزویانهای دارد، رفتهرفته در زیبایی، هنر و عمق عواطفِ «زندگی دیگران» غرق میشود. نقطۀ عطف داستان زمانی رخ میدهد که آلبرت یِرسکا، کارگردان و دوست صمیمی دریمن، که از سوی حکومت ممنوعالکار شده بود، در اثر فشارهای روانی دست به خودکشی میزند. دریمن در سوگ دوستش، قطعۀ پیانویی بهنام «سوناتی برای یک مرد خوب» را که یرسکا نتش را به او هدیه داده بود، مینوازد. دوربینی که چهرهٔ وایسلر را با هدفون در زیرشیروانی نشان میدهد، در این لحظه اشکریختن این ماشینِ بیاحساسِ شنود را بهتصویر میکشد. این موسیقی و خواندن پنهانیِ کتابهای برتولت برشت، دیوارهای تعصب ایدئولوژیک وایسلر را فرو میریزد.
دریمن تصمیم میگیرد سکوت را بشکند و با استفاده از یک ماشین تحریر با روبان قرمزرنگ که بهصورت قاچاق به دستش رسیده، مقالهای افشاگرانه دربارۀ آمار سانسورشدۀ خودکشی در آلمان شرقی برای مجلۀ آلمانیغربی «اشپیگل» بنویسد. وایسلر که تمام این اتفاقات را میشنود، نهتنها آنها را گزارش نمیکند، بلکه با جعل اسناد، مسیر تحقیقات را منحرف میسازد.
حکومت با فشارهای روانی و ارعاب، کریستا-ماریا را مجبور میکند تا علیه عشق خود اعتراف کند و جایگاه ماشین تحریر را لو بدهد…

دربارهٔ فیلم: تقابل هنر، آزادی و سیستمهای سرکوب
«آنکه مبارزه میکند، میتواند شکست بخورد؛ آنکه مبارزه نمیکند، از قبل شکست خورده است.»
~ برتولت برشت
تاریخ به ما نشان داده است که یگانه ابزار مشترک تمام دیکتاتوریها «سرکوب، ارعاب و کنترل جریان اطلاعات» است. در شرایطی که بیش از دو ماه از تاریکیِ اینترنتی در ایران میگذرد، رسالت آگاهیبخشی اهمیتی حیاتی مییابد.
فیلم «زندگی دیگران» بهخوبی نشان میدهد که سیستمهای توتالیتر چگونه با استفاده از تکنیک روانشناختیِ موسوم به Zersetzung (فروپاشی و تجزیهٔ روانی)، افراد را بدون نیاز به خشونتِ فیزیکیِ آشکار، از طریق ایجاد پارانویا، بیاعتمادی به نزدیکترین افراد و ازبینبردن امنیت روانی، نابود میکنند. طراحی صحنه و فیلمبرداریِ فیلم با استفاده از رنگهای سرد، خاکستری و سبزِ مرده، بهخوبی فضای خفقانآور و بیروح یک دولت امنیتی را به تصویر میکشد؛ درحالیکه آپارتمان دریمن تنها جایی است که رگههایی از رنگهای گرم، نماد عشق و هنر، در آن جریان دارد.
بزرگترین پیام این اثر، نمایش آسیبپذیریِ سیستمهای رعبآور است. فیلم تأکید میکند که آگاهی، هنر و عشق، قدرت نفوذ در تاریکترین و شستوشویمغزیشدهترین ذهنها را دارند. وایسلر از یک مأمور مطیع به یک انسانِ صاحب وجدان تبدیل میشود، زیرا درمییابد که «حقیقت» در گزارشهای خشک امنیتی نیست، بلکه در زندگیِ واقعی، رنجها و خلق هنریِ انسانها نهفته است.
اگرچه «زندگی دیگران» در سال ۲۰۰۷ جایزهٔ اسکار بهترین فیلم خارجیزبان و بیش از ۳۰ جایزهٔ معتبر بینالمللی (از جمله بفتا و سزار) را درو کرد، اما با گذشت نزدیک به دو دهه، اهمیت این فیلم نهتنها کاهش نیافته، بلکه با گسترش سیستمهای نظارت هوشمند و قطعیهای گستردهٔ اینترنت از سوی دولتها، صدچندان شده است. امروزه منتقدان سینما و جامعهشناسان، این فیلم را در صدر لیست «برترین فیلمهای قرن بیست و یکم» قرار میدهند. فیلم اکنون از یک اثر درامِ تاریخی فراتر رفته و بهعنوان هشداری زنده در محافل حقوق بشری تدریس میشود تا خطرات سیستمهای نظارت دستهجمعی و فقدان حریم خصوصی را یادآوری کند.
بازی خیرهکنندۀ اولریش موهه در نقش وایسلر یکی از درخشانترین و تحسینشدهترین نقشآفرینیهای تاریخ سینماست. عمق و واقعگراییِ دردناک بازی او ریشه در زندگی شخصیاش داشت. موهه که خود ستارهٔ تئاتر آلمان شرقی بود، در دنیای واقعی قربانی شنودهای اشتازی بود و بعدها با بازشدن بایگانی اسناد متوجه شد که همسر سابقش بهعنوان خبرچینِ سیستم امنیتی، او را زیر نظر داشته است. موهه تنها چند ماه پس از موفقیت جهانی فیلم و کسب جایزۀ بهترین بازیگر مرد اروپا، بر اثر سرطان درگذشت، اما نقش او امروز به نمادی ابدی از تقابل وجدان بیدار با ماشین بیرحمِ حکومتهای پلیسی بدل شده است.
تماشای این اثر با موسیقی تسخیرکنندهٔ گابریل یارد، در این روزهای پرالتهاب، اختناق دیجیتال و تهدیدهای امنیتی که هر لحظهاش با اضطراب گره خورده، یادآور یک حقیقت تاریخیِ تسلیبخش است: هیچ سیستم شنودی، هیچ دستگاه سانسوری و هیچ قطعی سراسریِ اینترنتیای، نمیتواند میل ذاتی انسان به آزادی، حقیقت و عشق را برای همیشه در تاریکی نگه دارد. دیوارهای نامرئیِ سرکوب، درست مانند دیوار برلین، سرانجام روزی فرو خواهند ریخت.
این فیلم در کتابخانهٔ شهرهای نورث ونکوور و کوکئیتلام در دسترس است که میتوانید آن را بهرایگان امانت بگیرید. همچنین میتوانید آن را از طریق سرویسهای پخش آنلاین فیلم بخرید یا اجاره کنید.