مسعود سخاییپور، LJI Reporter – ونکوور
عکس کاور از آرموند آقاخانی
مارتیک قرهخانیان با نام هنری «مارتیک»، خواننده، آهنگساز، تنظیمکننده و نوازندهٔ گیتار ارمنیتبار اهل ایران و در حال حاضر ساکن آمریکاست. مارتیک در سبکهای مختلفی همچون پاپ، راک، بالاد، فیوژن، دنس و… ترانه اجرا کرده است. باخبر شدیم که مارتیک بهعنوان بخشی از تور آمریکای شمالیاش که از اواخر سپتامبر ۲۰۲۵ آغاز شده است، نوامبر امسال در شهر ونکوور کنسرت خواهد داشت، و بههمین مناسبت، گفتوگویی با ایشان انجام دادهایم که توجه شما را به آن جلب میکنیم.
* * * * *
درود بر شما مارتیک عزیز، سپاس از وقتی که برای این گفتوگو گذاشتید. اگر اشتباه نکرده باشم، شما آخرین بار در سال ۲۰۱۹ برای اجرای تور کنسرتهای مشترک با گوگوش به ونکوور آمده بودید. از حضور در کنار ایرانیان ونکوور پس از این سالها، چه احساسی دارید؟
بله، ۱۶ نومبر سال ۲۰۱۹ بود، خیلی خوب یادم است. بهدعوت همکار و دوست قدیمی، گوگوش عزیزم، در تور کنسرتها شرکت کردم و بهخوبی به خاطر دارم که ونکوور یکی از آن شهرهایی بود که اهالیاش خیلی به ما انرژی و حال خوب دادند و به ما خیلی خوش گذشت. خیلی هیجانزدهام که دوباره به ونکوور میآیم و امیدوارم کسانی را هم که در آن سال به کنسرتمان آمدند، دوباره در سالن ببینم و این خاطره را باهم دوباره مرور کنیم.
از چه سالی ساکن آمریکا هستید؟ فکر میکنید مسیر زندگی و مهاجرت، روی هنر شما چه تأثیری گذاشته است؟
خیلی خوب یادم است؛ نزدیک ۴۵ سال پیش درست ۲۰ ژانویهٔ ۱۹۸۱ بود که وارد لُس آنجلس شدم. همان روزی که رونالد ریگان، رئیسجمهور آمریکا شد و از آن روز دیگر نتوانستهام به وطن محبوبم ایران برگردم. مهاجرت صددرصد روی کارهای هنری من تأثیر گذاشته است، بهخصوص برای اینکه من باید نظر و سلیقهٔ شنوندههایم را در کارهایی که خودم میسازم یا در آثاری که از آهنگسازهای دیگر به من واگذار میشود، لحاظ کنم. بههرحال من همیشه سعی کردهام که یکی از بهترینها باشم، ولی گاهی هم، البته بهندرت، نیاز بوده کارهایی را که بهسلیقهٔ خودم نیست و مطابق با سلیقهٔ گروهی از مخاطبان، بهخصوص ایرانیان لُس آنجلس، اجرا کنم که البته از این کار پشیمان هم نیستم.
تصور میکنم کنسرت جدید شما بخشی از تور آمریکای شمالیتان است که از سپتامبر شروع شده و مجموعاً در هشت شهر از شهرهای آمریکا و کانادا برگزار خواهد شد. چه شد که تصمیم به اجرای این تور گرفتید؟
بله، دوست بسیار خوبم و هنرمند ارزشمند، آقای اروین خاچیکیان، که مدیر کمپانی C Sharp Entertainment هم هستند، اجرای این تور را به من پیشنهاد دادند، که از ۲۷ سپتامبر در لُس آنجلس شروع شده است، و تا ۱۶ نوامبر در آتلانتا ادامه خواهد داشت. من با خوشحالی این پیشنهاد را پذیرفتم بهخصوص برای اینکه در بسیاری از این شهرها مدت زیادیست که اجرا نداشتهام. یکی از شهرهای این تور مونترآل است که من هرگز حتی برای مسافرت هم به آنجا نرفتهام، و حضور و اجرا در این شهرها برایم بسیار جذاب است. باز هم از اروین عزیز برای این پیشنهاد ممنونم.

عکس از آرموند آقاخانی
شما تا دههٔ ۸۰ میلادی بیشتر بهسبک غربی کار میکردید و ترانههایتان بهزبان انگلیسی بود. چه شد که پس از آن سبک کار خود را تغییر دادید؟
من در شهر آبادان به دنیا آمدم و پدرم کارمند شرکت نفت بود. بهواسطهٔ این من در محیطی بزرگ شدم که از بچگی مرا بهسمت گوشدادن به آهنگهای پاپ غربی سوق میداد، و چون از همان ۶-۵ سالگی استعداد و هوش موسیقی خوبی داشتم، میتوانستم این آهنگها را حتی بدون اینکه زبان انگلیسی بدانم بخوانم، و در واقع من الفبای انگلیسی را حتی قبل از الفبای فارسی، یاد گرفتم.
این خودش ماجرای جالبی دارد. من در سن ۵-۴ سالگی تصادفی داشتم و یک ماه در بیمارستان بستری شدم. آنجا یک ملوان انگلیسی هم بستری بود که از روی دکل کشتی افتاده بود و تمام بدنش را گچ گرفته بودند. تصور کنید که این منظره برای یک بچه ۵-۴ ساله مثل یک هیولا به نظر میآید، چون واقعاً همهٔ بدنش در گچ بود، و فقط چشمانش و کمی از انگشتان دست و پایش معلوم بود. ایشان در مدتی که من در بیمارستان بستری بودم، به من الفبای انگلیس را یاد داد، و من لهجهٔ خیلی خوب انگلیسی را یاد گرفتم، که در این سالهای سال و حتی در لُس آنجلس هم به من کمک کرد.

پیش از انقلاب همانطور که گفتید، من بیشتر آهنگهای انگلیسی میخواندم، ولی عارف و گوگوش عزیز من را بسیار تشویق کردند و گفتند تو که صدای خوبی داری، چرا فارسی نمیخوانی. من و عارف هر شب در یک مکان باهم اجرا داشتیم و عارف هر شب به من اصرار میکرد که خیلی خوب میشود اگر تو فارسی بخوانی. این شد که من شروع کردم به ساختن و اجرای آهنگهای فارسی و بعد از مهاجرت به آمریکا هم برای بقا آهنگهایم تغییر کرد بهسمت آهنگهای شاد. البته اگر حتی به آهنگهای شاد من دقیق شوید، میبینید که در همهشان هارمونی و موسیقی هست و حتی یک ریتم شش و هشت نیست. درهرحال سعی کردهام هم هنرم را حفظ کنم و هم بقای خودم را.
وقتی به آثار قدیمیتان نگاه میکنید، کدام ترانه برای خودتان بیشترین بار احساسی را دارد و چرا؟
وقتی به آهنگهای قدیمی خودم نگاه میکنم، دو تا از آهنگهایی را که روی ترانههای زویا زاکاریان ساختهام، یکی «طلوع از مغرب» و دیگری «حریر بیتحمل»، خیلی دوست دارم. اینها ترانههایی بودند که بهواسطهٔ موزونبودن، برای اجرای روی صحنه خیلی مناسب بودند. «حریر بیتحمل» دومین آهنگی است که من در زندگی هنریام ساختم و اولین آهنگیست که اجرایش کردم. اولین آهنگی که ساختم «چلچله» بود که چون دوست خوبم آقای شماعیزاده خیلی این کار را دوست داشت، آن را به ایشان تقدیم کردم. هر دوی این آهنگها را هنوز بعد از ۵۰ سال اجرا میکنم.
یک سری آهنگهای قدیمی دیگر هم هست که سالهاست خودم اجرایشان نکردهام، ولی تعدادی از هنرمندان خیلی خوب در ایران که بسیار دوستشان دارم، این کارها را خیلی عالی، با تُن عالی و صدای خوب اجرا میکنند و برای من میفرستند. آهنگهایی مثل «کشتی زرورقی» که آهنگ سادهای هم نیست برای اجرا، یا آهنگ «نه سفر، نه شوق خانه، نه یه حرف عاشقانه». این بچهها باعث شدند من دوباره به فکر تنظیم جدید و اجرای دوبارهٔ این کارها بیفتم. از بچههای ایران واقعاً ممنونم.

شما طی سالها فعالیت هنریتان، با تعداد بسیاری از ترانهسرایان و آهنگسازان سرشناس همکاری داشتهاید. با کدامیک از آنها نزدیکی بیشتری داشتهاید؟ و آیا خاطرهٔ جالبی از این همکاریها دارید برای ما تعریف کنید؟
من از اواسط سال ۱۹۷۴ میلادی، برای چندین ماه در کاباره میامی اجرا میکردم. همانطور که اشاره شد، من در آن زمان فقط کارهای انگلیسی میخواندم و اجرا میکردم. اجرای اُپنینگ کاباره میامی با من بود؛ با اجرای آهنگهای انگلیسی و بعد از من هنرمندان عزیزی مثل هایده و مهستی عزیزم، که روحشان شاد باشد، و عارف و گوگوش عزیز اجرا میکردند. رابطهٔ خیلی خوبی با همهٔ این عزیزان داشتم و همهشان به من بسیار علاقه داشتند. من برای ماهها، بعد از اجرای خودم در کاباره میماندم و اجرای این عزیزان را گوش میکردم. با اینکه گوش من کاملاً به موسیقی غربی عادت داشت و تنها موسیقی غربی و کلاسیک گوش میدادم، شانس این را داشتم که با گوشدادن به اجراهای بینظیر این عزیزان، با موسیقی پاپ ایرانی آشنا شوم. علاوه بر آن، افتخار این را داشتم که لیدر بند گوگوش جان هم باشم و برای چند سال با او همکاری داشته باشم که آن هم خیلی روی من تأثیر داشت.
دربارهٔ آهنگسازان و ترانهسرایان، همیشه بهواسطهٔ هایده و مهستی نازنین کارهای آقای جهانبخش پازوکی را گوش میدادم و آنها را بینهایت دوست داشتم، و طوری شده بود که این کارها را زمزمه میکردم. بعد از چند سال که من به آمریکا آمدم، آقای جهانبخش پازوکی هم به آمریکا آمدند و به من زنگ زدند و با آن لهجهٔ شیرین اصفهانی به من گفتند: «مارتیک جان، یه آهنگ دارم انگ صداتِس!» و اینجوری شد که من آهنگ «یک بار دیگه» را خواندم که با استقبال خیلی زیادی در آن زمان مواجه شد و خیلی به من در مسیر رشد کاریام در خارج از ایران کمک کرد، که بابت این همیشه به ایشان مدیونم. ایشان و خانوادهشان را خیلی دوست دارم و به آنها ارادت دارم. علاوه بر این، صادق نوجوکی عزیزم به من پیشنهاد چند تا کار را دادند که حاصل آن آهنگهایی مثل «ماه» و «یاد تو هستم» و «دو دلبر» بود که همهشان بهخصوص آهنگ «ماه» خیلی مورد استقبال قرار گرفت. صادق جان همیشه به من میگفت که اگر «ماه» را نخوانده بودی، اینجوری نمیشدی، و من هم همیشه بهشوخی به او میگفتم فقط من میتوانستم «ماه» را جوری بخوانم که اینجوری بشود! همچنین منوچهر چشمآذر همیشه خیلی روی من تأثیرگذار بوده. روح ناصر جان چشمآذر شاد باشد، یک برنامهٔ زندهٔ تلویزیونی با من و ابی و سُلی عزیزم به اجرا گذاشت که همین الان هم که گوش میکنم، میبینم چقدر کارهای زیبا و باکیفیتی را اجرا کرد. از ترانهسراها، به زویا زاکاریان عزیزم خیلی علاقه داشتم که برای ابی جان، داریوش جان، گوگوش عزیز و خیلی دیگر از هنرمندان کارهای بسیار زیبایی سرودند.
از خدا خیلی سپاسگزارم که من را همیشه در کنار آدمهای درست و در راه مثبت و خوبی قرار داد.

راز ماندگاری یک ترانه را در چه میبینید؟
کوتاه اگر بخواهم بگویم، برای ماندگاری یک ترانه، متن ترانه باید زیبا باشد، آهنگسازی و ملودی و تنظیم باید خوب باشد، ولی رُل اصلی را خواننده دارد. خواننده اگر بتواند زیبایی اثر را بهنحو احسن و با روح خوبی به شنونده منتقل کند، آن ترانه ماندگار میشود. نقش آخر را حتماً خواننده دارد مثل آن مَثَل قدیمی که میگویند آوازهخوان، نه آواز.
آیا هیچوقت به بازخوانی آثار قدیمی با تنظیم مدرن فکر کردهاید؟
حتماً! بازخوانی آثار قدیمی خیلی اوقات انجام میشود، ولی کلمهٔ مدرن شاید تعبیر درستی نباشد، بهخصوص اینکه در تعریف موسیقی ممکن است معانی مختلفی داشته باشد، ولی حتماً تنظیم باید طوری باشد که ارزش آن ترانه و آهنگ را داشته باشد.
اگر بخواهید پیامی بدهید به نسل جوانی که موسیقی ایرانی را در مهاجرت دنبال میکنند، به آنها چه میگویید؟
فرقی نمیکند، چه در مهاجرت و چه در ایران، تنها توصیهٔ من این است که به موسیقی خوب گوش کنند.
چه توصیهای برای خوانندگان جوانی دارید که میخواهند در زمینهٔ موسیقی بهویژه خوانندگی و آهنگسازی، بهطور جدی و حرفهای کار کنند؟
من در سالهای فعالیتم درسهای زیادی با گوشکردن به آثار هنرمندانی مثل Sting، Beatles و Stevie Wonder یاد گرفتم. درست است که اینها ایرانی نیستند و فارسی نمیخوانند، ولی با گوشکردن به آثار هنرمندان اینچنینی، [خوانندگان جوان] گوششان به هارمونی و تنظیم صحیح عادت میکند و کمکم یاد میگیرند.
و در پایان، اگر صحبت دیگری با خوانندگان ما دارید، لطفاً بفرمایید.
برای هموطنانم، چه در داخل و چه در خارج، آرزوی سلامتی و موفقیت برای یکایکشان دارم. آرزوی پایداری دارم برای میهن عزیزمان ایران و در آخر برای همهٔ مخاطبان مجلهٔ «رسانهٔ همیاری» آرزوی خوشبختی و سعادت و سلامتی دارم.
بیصبرانه منتظرم که همهٔ هموطنان عزیزمان در ونکوور را در ۹ نوامبر در سالن کوئین الیزابت (Queen Elizabeth Theatre) ببینم و باهم خاطرات گذشته را مرور کنیم.
با سپاس دوباره از وقتی که به ما دادید.