مسعود سخاییپور، LJI Reporter – ونکوور
فیلم «درسهای فارسی» یک فیلم درام جنگی ساخت ۲۰۲۰، محصول مشترک آلمان، بلاروس و روسیه است که کارگردان اوکراینی، وادیم پرلمان، آن را ساخته و بازیگرانی مانند نائول پرز بیسکایارت و لارس آیدینگر در آن به ایفای نقش پرداختهاند. این فیلم برگرفته از داستانی کوتاه نوشتهٔ وولفگانگ کولهاز آلمانی است.
خلاصهٔ داستان
یک یهودی بلژیکی بهنام ژیل برای جلوگیری از مرگ در اردوگاه کار نازیها وانمود میکند که ایرانی است، اما این عمل او را مجبور میکند زبانی را که به آن آگاهی ندارد، به یک فرماندهٔ آلمانی ارتش اِساِس آموزش دهد تا آن آلمانی پس از جنگ بتواند در تهران یک رستوران باز کند.
ژیل که قادر به ادای یک کلمه زبان فارسی هم نیست، باید یک زبان کامل ایجاد یا اختراع کند تا اطمینان حاصل شود که پوشش او لو نمیرود، و این در حالی است که سوءظن به او نیز در بین نازیها افزایش مییابد.
از این پس ژیل هر روز به افسر فارسی درس میدهد و افسر کلمهبهکلمه یادداشت برمیدارد و از بر میکند، اما ژیل باید هر کلمه را نخست خود یاد بگیرد تا در درسهای بعدی دچار اشتباه و تناقضگویی نشود. برای نمونه یکبار که برای واژههای نان و درخت واژهای یکسان به کار میبَرَد، بهطرز خشن و وحشیانهای مجازات میشود.
ژیل در طول ماههای پیاپی کلمات زبانی ساختگی و عجیب را جعل میکند، نخست خود از بر میکند و بعد به افسر یاد میدهد؛ آنها تا آنجا پیش میروند که با هم به همان زبان قلابی گفتوگو میکنند.
دربارهٔ فیلم
فیلم بر بستر یکی از فاجعهبارترین وقایع قرن بیستم، یعنی هولوکاست، بنا شده اما برخلاف بسیاری از فیلمهای این ژانر، رویکردش نه مستندوار است، نه صرفاً شرح وقایع. بلکه با تمرکز بر یک موقعیت انسانی خاص و یک دروغ نجاتبخش، دست به کاوشی عمیق در مسئلهٔ بقا میزند. در جهانی که مرگ قاعده است و زندگی، اتفاقی تصادفی و شکننده، انسان برای حفظ هستیاش به هر راهی متوسل میشود؛ حتی به خلق یک زبان. این دقیقاً همانجاست که فیلم دست روی نبوغ بقا در وضعیتهای بیرحمانه میگذارد.
فیلمهای زیادی دربارهٔ هولوکاست ساخته شده است. فیلمهایی مانند «فهرست شیندلر» (۱۹۹۳)، «پیانیست» (۲۰۰۲)، و «پسر شائول» (۲۰۱۵) و کمدیهای سیاه مانند «زندگی زیباست» (۱۹۹۷) که بهطور مستقیم به زندگی در اردوگاههای کار اجباری میپردازد تا فیلمهایی مانند «سمسار» (۱۹۶۴) و «انتخاب سوفی» (۱۹۸۲) که تأثیر زندانیبودن در این اردوگاهها بر زندگی شخصیتها پس از جنگ را بررسی میکنند.
هر کدام از این فیلمها از زوایای مختلفی به هولوکاست پرداختهاند و از زوایای مختلفی دربارهٔ این تراژدی روایت کردهاند، اما وادیم پرلمان، کارگردان اوکراینی، که اولین فیلم او، «خانهای از شن و مه» (۲۰۰۳) با بازی بن کینگزلی، جنیفر کانلی و شهره آغداشلو نامزد سه جایزهٔ اسکار ازجمله بهترین بازیگر زن مکمل برای آغداشلو شد، در «درسهای فارسی» داستانی تازه روایت میکند.
ژیل، یهودی جوانی که میداند لحظاتی دیگر به دست نازیها کشته خواهد شد، در لحظهای از غریزهٔ حیاتیِ بقا بهره میگیرد و با فریادی فوری، هویت خود را جعل میکند. او مدعی میشود ایرانی است و اسمش رضاست، بیآنکه حتی کلمهای فارسی بداند. اما این دروغِ ناگهانی، بدل به تمام زندگیاش میشود. دروغی که باید روزبهروز آن را ادامه دهد، بسازد، گسترش دهد، و حفظ کند. همین لحظهٔ آغازین، ورود فیلم به عرصهٔ فلسفهٔ بقا، حافظه، هویت، و زبان است.
در دل اردوگاه، جایی که انسانیت از آدمها ربوده شده، ژیل با اختراع زبان، نهتنها زنده میماند، بلکه بیآنکه خود بداند، بدل به کسی میشود که حافظهٔ جمعیِ قربانیان را درون ذهنش نگه میدارد. او برای آنکه واژههایی خیالی را به خاطر بسپارد، هر کدام را بهنام یکی از کشتهشدگان اردوگاه گره میزند. زبان جعلی او، در واقع زبان مردگان است؛ زبان نامها، زبان حافظه. اینجاست که فیلم بهشکلی استعاری، به وظیفهٔ ادبیات، به زبان، و به خودِ هنر اشاره میکند: زندهنگهداشتن انسانهایی که دیگر نیستند. ژیل، بدون آنکه بداند، در حال ساختن یک گورستان زبانیست.
از سوی دیگر، شخصیت کُخ، افسر نازیای که میخواهد فارسی یاد بگیرد، با وجود ظاهر خشن و جایگاه قدرتمندش، انسانی عمیقاً تهی، نادان و غمگین است. میل او به یادگیری زبان، در ظاهر بهقصد بازکردن رستورانی در تهران است، اما در لایهای پنهانتر، نشانیست از نوعی رؤیای گریز، نوعی تلاش کودکانه برای داشتن آیندهای که در آن خبری از مرگ و جنگ و خشونت نباشد. همینجا نوعی واژگونی کلاسیک شکل میگیرد: زندانبان، شاگرد میشود و زندانی، معلم.

نکتهای قابلتوجه فیلم «درسهای فارسی» را بسیار جذاب میکند، عملکردهای قابلتحسینی است که از سوی دو بازیگر اصلی آن ارائه میشود. ناهوئل پرز در نقش ژیل چنان در کالبد نقش خود بهعنوان یک یهودی فریبکارِ ایرانینما فرو میرود که بیننده کاملاً او را باور میکند.
همچنین لارس آیدینگر نیز در نقش کُخ، فرماندهٔ آلمانی عاشق سفر به ایران، شخصیت پیچیدهٔ خود را با کمال به تصویر میکشد. بهواقع سازندگان این فیلم موفق شدهاند جنبههای وحشیانه، سازشناپذیر و گاه کارتونی نازیها و همچنین لحظات مهربانی و حساسیت انسانهای در حبس را به بهترین شکل ممکن به ما نشان دهند.
رابطهٔ میان این دو شخصیت، رابطهای پیچیده است. ژیل میداند اگر کوچکترین خطایی کند، کشته خواهد شد؛ اما در عین حال، با کنترل زبان، بهنوعی کنترل بر ذهن و خیال افسر نازی دست یافته است. این قدرت متناقض، تماشاگر را دچار تردیدهای اخلاقی میکند: آیا دروغگفتن، آنهم با چنین پیامدی، عملی درست است؟ آیا مقاومت در دل فریب ممکن است؟ و آیا انسان، در مرز مرگ و زندگی، میتواند همچنان خلاق باقی بماند؟
در بطن این فیلم، مسئلهای عمیقتر نیز نهفته است؛ اینکه زبان چگونه نهفقط وسیلهٔ ارتباط، بلکه شکلدهندهٔ هویت و حافظه است. ژیل، با ساختن زبان، دارد جهانی را از نو میسازد؛ جهانی که در آن قربانیان نام دارند، صدا دارند، و بهنوعی بازگشت میکنند. در شرایطی که ماشین مرگ نازیها همهچیز را به بینامی و فراموشی میسپارد، این زبان خیالی، بدل به سندی از انسانیت گمشده میشود.
فیلم «درسهای فارسی» روایتی از جنایات نازیهاست که هم لبخند به لب میآورد و هم اشک به چشم. در نهایت، پایان فیلم ــ با آن صحنهٔ ثبت اسامی قربانیان، اسامیای که ژیل در دل زبان اختراعی خود پنهان کرده بود ــ لحظهایست که در آن حقیقت، از دل دروغ سر برمیآورد. تماشاگر درمییابد که هر واژه، حامل انسانیست که دیگر زنده نیست؛ اما با زبان، با حافظه، و با روایت، هنوز حضور دارد. این شاید مهمترین پیام انسانی فیلم باشد؛ اینکه در برابر فراموشی، باید ایستاد. و اینکه حتی دروغی که برای بقا گفته میشود، میتواند بدل به حقیقتی بزرگتر شود؛ حقیقتِ یادآوری.
این فیلم در اغلب کتابخانههای مترو ونکوور در دسترس است و میتوان آن را به رایگان امانت گرفت. علاوه بر آن میتوان آن را از طریق سرویسهای پخش آنلاین فیلم خرید یا اجاره کرد.