رژیا پرهام – توزنتو دخترک مهدکودکم پرسید: «رژیا، ممکنه لطفاً بادکنک بنفشرنگم رو باد کنی؟» نگاهی به بادکنک انداختم، بارها بادش کرده بود و تبدیل به وسیلهٔ بازی شخصیاش شده بود. سعی کردم با بهترین کلمات ممکن توضیح بدهم که برای رعایت بهداشت بهترست بادکنکی نو را انتخاب و باد کنیم. موافق بود. بادکنکهای بنفشرنگ تمام شده بود و دخترک رنگ دیگری نمیخواست. دوباره بادکنکش را بهسمت من دراز کرد و گفت: «ممکنه همین رو باد…
بیشتر بخوانیدهنر و ادبیات
جنگل ابر – قسمت آخر
قسمت قبلی این داستان را در اینجا بخوانید علیرضا ایرانمهر – ایران مرد یادش آمد با زنش کنار دریاچهٔ قایقرانی آشنا شده بود. زنش با دو دختر دیگر توی قایق پدالی روی دریاچه بازی میکردند. نور آسمان ابری دم غروب روی سطح دریاچه میدرخشید. یادش نمیآمد تنها در آن بعدازظهر کنار دریاچهٔ مصنوعی قایقرانی چهکار میکرده است. هوا بهسرعت تاریک میشد و چراغهای اطراف دریاچه را روشن کرده بودند. نور چراغهای زرد بهشکل خطهای دراز و باریکی…
بیشتر بخوانیدکوچهپسکوچههای ذهن من – موش صحرایی، پسرم و من
مژده مواجی – آلمان پنج تا موش صحرایی توی قفس اینور و اونور وول میخوردند و هر از گاهی نگاهی به ما میانداختند که در کلاس درس به صحبتهای خانم سیمرمن معلم کلاس سوم دبستان پسرم در جلسهٔ اولیاء و معلم گوش میدادیم. خانم سیمرمن در حالیکه خودکارش را در دستش میچرخاند، نگاهی به موشها انداخت و گفت: «اینها تمام مدتی که در درس علوم مبحث پستانداران را داشتیم، با ما همکاری کردهاند. همه با…
بیشتر بخوانیدجوالدوز – قصاصِ قبل از محاکمه
دوستان سلام جوالدوز هستم، دامت برکاته یه هفته نبودم. واقعیتش اینه که یه جورایی دارم از این جوالدوز زدنها ناامید میشم. انگار کَکِ کسی هم نمیگزه. رفتم مرخصی، یه ریزه بشینم فکر کنم ببینم نکنه اشکال از جوالدوزِ منه! نکنه کُند شده؟ نکنه مردم واقعاً واکسینه شدن. مطلبی که میخوام بابتِش جوالدوز بزنم، یه جورایی تکراریه، اما باورم نمیشه توی این مدت کوتاه، اینهمه اتفاقات تکراری برای کامیونیتی شریف ایرانی بیافته و همهٔ رفتارها عیناً…
بیشتر بخوانیدصدای برخورد سایههای غم و اندوه
نگاهی به منظومهٔ «ای تاریخ ما را به یاد داشته باش» اثر هوشنگ بادیهنشین [۱] فرناز جعفرزادگان – ایران بادیهنشین در زمان خود بسیار پیشروتر از شاعران هم نسل خود بوده است و بهعبارتی شعرهایش، زبان کلیشهها نبود. ترکیبسازیها، ساختار و فضای متفاوت شعرهای بادیهنشین همراه با الحان درونی شعر و تصویرسازیهای بکر و تلفیق آن با طبیعت و زندگی مدرنیتهٔ شهری وجه تمایز سرودههای این شاعر است. نوع نوشتار و کاربرد آواها و موسیقی…
بیشتر بخوانیدموسیقی راک در ایران به روایت «اسکورپیو»
چهل و چهارمین برنامهٔ نمایش فیلمهای مستند ایرانی در برنامهٔ داکیونایت با همکاری گروه فرهنگی پلان ونکوور روز چهارشنبه ۶ دسامبر برگزار میشود. این برنامه به نمایش مستند «اسکورپیو» به کارگردانی فریده صارمی و امید هاشملو اختصاص دارد. در خلاصه داستان این مستند آمده است: «سال ۱۳۵۰ سه نوازندهٔ جوان گرد هم آمدند تا آهنگهای پر شور راک و لاتین را برای علاقهمندان موسیقی روز دنیا اجرا کنند. بهرام امین سلماسی (گیتاربیس)، عینالله کیوانشکوه (درامز)…
بیشتر بخوانیدکاریکلماتور (۱۱)
داود مرزآرا – ونکوور ۱- وقتی سگ شکاری دست خالی از شکار برگشت، صاحبش از دست او خیلی شکار شد. ۲- خدا آدم و حوا را از بهشت بیرون کرد، حالا عدهای واسطه شدهاند تا آدمها را به بهشت برگردانند. ۳- همیشه آغوش «خواب» برای «خستگی» باز است. ۴- آدم بیشازحد محتاط در وان حمام از جلیقهٔ نجات استفاده میکند. ۵- بالاخره «فقر» با اینهمه آدم که دورش جمع شدهاند، بزرگترین سپاه جهان را بهوجود خواهد…
بیشتر بخوانیدجنگل ابر – قسمت ششم
قسمت قبلی این داستان را در اینجا بخوانید علیرضا ایرانمهر – ایران مهتاب فنجان خالی چای را با همهٔ رازهایش روی میز گذاشت و خیره به مرد نگاه کرد. ـ ببین، من از این عقدههای دخترهایی که عاشق باباشون میشن، ندارم. تو هم ادای پیرمردها رو درنیار. همهٔ گربههایی که از گوش و گردن و انگشتهای دختر آویزان بودند، خیره به مرد نگاه میکردند. ـ چرا از بچهها بدت میاد؟ مرد بیدرنگ از حرفی که زده بود پشیمان…
بیشتر بخوانیدچرایی مظلومیت فیلمهایی همچون ملی و راههای نرفتهاش
نغمه برزگر، روانشناس – شیکوتیمی، کبک در مدتی که از اکران فیلم «ملی و راههای نرفتهاش» میگذرد، تحلیلهای بسیار خواندهام و نقدهای بسیاری را دنبال کردهام و در تمام این مدت، تلاش کارگردان فیلم برای دیده شدن فیلمش ستودنی بوده است، هرچند، سالها قبل نیز شاهد این تلاش از جانب بانو میلانی برای دیده شدن فیلمش، «واکنش پنجم» بودیم و همچنین تلاش هنرمندان بسیار دیگری همچون او… اما در هر لحظه با دیدن تلاشهای بیوقفهٔ…
بیشتر بخوانیدونکوور از داخل ترن هوایی – درازنای شب و یک روز
مجید سجادی تهرانی – ونکوور زندگی این روزها روی دور تند افتاده است. جوری که دائم احساس میکنم از برنامههایم عقبم. اما با لجاجت تلاش میکنم در آن غرق نشوم و بخشهایی از روز را برای خودم ذخیره کنم. برای من زمانی که هر روز در ترن هوایی و اتوبوس صرف میکنم، یکی از بهترین زمانهاست؛ روزی حداقل یکساعت. شما از این فرصت چطور استفاده میکنید؟ من گاهی صبحها به ایران زنگ میزنم و با…
بیشتر بخوانید