نیکی فتاحی – ونکوور آسمان پرواز را تکفیر کرده است ای شاخههای شکسته، ای شاهدان خموش تاریخ هبوط کبوتر را به ژنهاتان بسپارید که این سقوط مکرر خواهد شد به بیتفاوتی: از آسمان کبوتر ببارد و قدمگاهمان پیکرهای بیجان پرنده فکر من همیشه این بوده است که چگونه آسمان تن میدهد به این نفرین چگونه آسمان پرواز را به سینه میکوبد به کفر رعد؟ مگر چه میخواست پرنده جز یک قرص باد زیر بال جز…
بیشتر بخوانیدشعر
آندره شِدید، نویسنده و شاعر فرانسوی سوری–لبنانیتبار
برگردان: غزال صحرائی – فرانسه آندره شِدید (Andrée Chedid)، شاعر، نویسنده و نمایشنامه نویس فرانسویزبان است. او در ۲۰ مارس ۱۹۲۰ در قاهره متولد شد. آندره شِدید دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مدارس فرانسویزبان گذراند. سپس وارد دانشگاه آمریکايی قاهره شد و در ۱۹۴۲ تحصیل در رشتهٔ خبرنگاری را با موفقیت بهپایان رساند. در ۲۲ سالگی با پزشکی به نام لوئی سِلیم شِدید ازدواج کرد و بههمراه او در ۱۹۴۲ مقیم لبنان شد. یک…
بیشتر بخوانیداگر ستاره بشوی… – شعری از فرزانه بابایی
فرزانه بابایی – ایران نقشی برآورم از کلمه که نفس نشدن را بگیرد دست ببرد بر حنجرهٔ «نه» گلوی نبودنت را بفشارد من از نفس افتادهام اما این حرف به گوشم آشنا نمیشود من پیرِ رنگِ سفیدِ موهایم شدهام اما نقش پیچدرپیچ موهایت از سرم نمیرود ستاره بشوی، محصور در اتاق چوبیات من ظلمات شب میشوم سر میکوبم به پنجرهها. در آن ظلمات مثل ماه بدرخشی من آئینهگردان میشوم، عکس چشمهایت بیافتد به…
بیشتر بخوانیددو شعر تازه از کافیه جلیلیان
کافیه جلیلیان – تورنتو شعر حروفچین با واژههای خسته و نیمهجانِ شعرم مهربانتر از این باش اینها ستارههای زخمی شبهای ابری مناند ****************** غرور در تو غروری بود، سرکش در من نیازی، تا طلوع عشق افسوس بر من، بیتو نمردم اما دریغا در خود شکستم
بیشتر بخوانیددو شعر از مجموعهٔ جدید در حال انتشار «چهل معشوق گیسوبلند»
دکتر مریم اسحاقی – ایران هر ماه تو را در خود به قتل میرسانم ماهی چند روز افسرده میشوم و هیچ کس دلیل خونریزیام را نمیفهمد من قاتل زنجیری توام دوستداشتنات عادت زنانهٔ من است. تبعیدت میکنم به ناخن انگشت شست پایم به جزیرهٔ هنگام و با لکنت میرقصم. دیگر وقتِ قایمباشکبازی است خاطرات رنگارنگ را پنهان کن از خانه دور بریز انگشتانی که بوسیدی. چمدان را به من مرا به سال نو تحویل بده!…
بیشتر بخوانیدبرای کودکان شیمیایی ادلب شعری از بیتا ملکوتی
بیتا ملکوتی – جمهوری چک در فاصلهٔ دو چشمت مسیح پایین آمد از هر چه صلیب و بازگشت به رحم مریم بَسّم نبود سینهٔ خشک دخترکان سردشت و دهان پرتاول مردان حلبچه وقتی مادرشان بودم چهاردهساله در فاصلهٔ دو چشمت کش آمدم از خلط تا خان شیخون از استخوان تا ادلب از نفس تا تنگی تا تنگ تا تُنگ خالی و ماهی سرخ سرگردان میان دو گلوله نگاهش کن! مریم است چهاردهماهه با طعم شیرین…
بیشتر بخوانیدزمینی… – دلنوشتهای برای زمین و زمینیان
تالین ساهاکیان – آلمان اهل زمینام گردان در منظومهٔ شمسی نقطهای کوچک در کهکشان راه شیری… از جنس خاکام از آسمانها چیزی نمیدانم من مشتاقانه به جاذبهٔ زمین پابندم هنوز برایم پر از شگفتی است شقایقی که در بهار از هیچ میروید پرستویی که اینهمه راه را بازمیگردد درختی که سبزشدن را فراموش نمیکند دینم مهربانی است، آئینم تلاش برای کمآزاری پیامبرم عقل است قاضیام وجدان کتاب اخلاقم پر است از آیههای زنده و…
بیشتر بخوانیدآفرینش – شعری از تالین ساهاکیان
تالین ساهاکیان – آلمان میتوان روز را خلاصه کرد در یک لیست خرید طولانی… میتوان شبها به اخبار گوش داد و در بحث کشدارِ روز بعد شرکت کرد و تظاهر کرد بیخرج و بیدردسر به نگرانی و دلسوزی… میتوان از کنار سگی تصادفی بیتفاوت عبور کرد و گفت «وقت ندارم»… میتوان شتابان به پناهجویی گفت «آدرس را نمیشناسم»… میتوان رو از بیخانمانی در خیابان یخزده گرداند و چشم دوخت به ویترینی پرزرقوبرق… میتوان داوطلبانه کور…
بیشتر بخوانیداثر انگشت بر سمنو – سرودههایی جدید از کافیه جلیلیان
کافیه جلیلیان – تورنتو سبزه و ماهى قرمز هفتسین عید را در خیال سفرهٔ مادر، مىچینم… * * * * * مادر… بهار است هنوز نگران سفرهٔ هفتسینی سینى سبزه را پشت در گذاشتهاى و رفتهاى عادت هرساله، نوهات باور دارد شکل انگشتهای بىبى روى سمنو است مادر! خبر اینکه قرص سبز را مىخورم که سرخ یادم باشد سرخ را میخورم که آبی را به یادم بیاورد آبى را مىخورم که تو را فراموش نکنم……
بیشتر بخوانیدآستانهٔ دو جهان – شعری از نیکی فتاحی
نیکی فتاحی – ونکوور ایستاده اینجا در آستانهٔ این جهان نگاه میکنم؛ چه انسانهایی مرا به مرز جنون کشاندهاند انسانهایی با معدههای سرشارِ عظیم و سرهای زیبای کوچک انسانهایی با صورتکهای دلمهبسته از نخوت و برتری انسانهایی با صورتکهای پیروز اگر که انسان را واژهای اینچنین سزاوار باشد. گوش میکنم؛ چه حرفهایی قلب مرا ترک ترک میکنند حرفهایی پرصدا چون پژواک پیچیده در اسکلتهای خالی پوسیده حرفهایی که فاصلهشان از حقیقت، برهوت کویریست خشک…
بیشتر بخوانید









