مژده مواجی – آلمان در اتاق کارم بودم. بلند شدم تا در را باز کنم و یکی از مراجعان را که وقت گرفته بود، صدا بزنم. خودش با دختر و نوهاش توی راهرو روی صندلی نشسته بودند. تا مرا دید، بلند شد و بهطرفم آمد و بغلم کرد. آنها نیز مانند اکثر افغانها، دومین بار بود که در زندگیشان به کشوری دیگر پناه میبردند. اول به ایران و بعد به آلمان. – سلام دخترم – سلام….
بیشتر بخوانیدمهاجرت
در جستوجوی بهشت – دو روایت معتبر
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران ترس از کرونا خانهنشینمان کرده است؛ آمارهایی که هر لحظه پخش میشوند و وحشت آدم را افزون میکنند. دانشگاه تعطیل شده است. چند روز است که در خانه نشستهام. اما دیر یا زود باید برگردم به آژانس. دلم برای مسافران بهشت تنگ شده است. تمام آنهایی را که گوش شنوای قصهشان بودهام، در پسِ ذهنم دارم. هیجکدامشان را از یاد…
بیشتر بخوانیدبا نامهٔ «رد درخواست» دریافتی از ادارهٔ مهاجرت چه کنیم؟
دکتر سیدعلی یوسفی نمین – ونکوور ضمن سلام و عرض ادب خدمت تمامی هموطنان عزیز، خوشحالام که فرصت دیگری حاصل شد تا در مورد یکی از سؤالات بسیار رایج این روزها در خصوص نامهٔ رد درخواست (Refusal) دریافتی از ادارهٔ مهاجرت کشور کانادا و بررسی و اقدامات صحیح بعدی مربوط به آن اطلاعرسانی کنم. شاهدیم که در ماهها و بهخصوص روزهای اخیر، سیل بیسابقهٔ نامههای ردی در پاسخ به پروندههای ارسالی به ادارهٔ مهاجرت کانادا…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۱۲) – در جستوجوی گوشی شنوا
مژده مواجی – آلمان بعد از پایان روز، با همکارم سوار قطار شدیم تا از شهرکی در اطراف هانوفر راهی هانوفر شویم. نگاهی به دوروبر خود انداختیم و دو تا جای خالی روبروی هم پیدا کردیم. مردی که کنارش نشستم، خودش را جمعوجور کرد و کیف و ساکی را که روی صندلی گذاشته بود برداشت و جلوی پایش گذاشت تا جا برایم باز کند. با لبخند و صدای بلندی که عمق گوش مسافران را لمس میکرد…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – میروم که تنها بمانم
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران «کابوسها فقط شبها به سراغ آدم نمیآیند یا زمانیکه چشمهایت بسته است. بیشتر کابوسها در روشنایی روز و آن هنگام که چشمهایت بازند، به سراغت میآیند. درست زمانی پیدایشان میشود که اصلاً انتظارشان را نمیکشی. بعضی کابوسها هم یک عمر باهات زندگی میکنند. مثل مادرم.» این را زنی به من میگوید که اولین مسافر امروز من است. حرف زدنش…
بیشتر بخوانیدلزوم مشاوره با متخصص در امور مهاجرت به کانادا
دکتر سیدعلی یوسفی نمین – ونکوور ۱- «فرمها که آماده بوده و با جستجویی ساده در موتورهای جستجوگر اینترنتی در دسترس خواهند بود.» ۲- «پر کردن آنها نیز که بسیار ساده و با دسترسی به یک صفحه کلید، دانش اندک زبان انگلیسی و فنون ابتدایی تایپ قابل انجام است.» ۳- «اگر هم اشکالی وجود داشت، چند ده گروه تلگرامی و واتساَپ و اقوام و دوستان و آشنایان نزدیک که سوابق و پروندههای مشابهی داشتهاند نیز…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۱۱) – زمان
مژده مواجی – آلمان به او گفتم: «از محل کارآموزی با من تماس گرفتند و گفتند که سر قرار دیر رسیدی. بیست دقیقه تأخیر داشتی. گفتند این اولین بار نیست و مرتب تکرار میشود.» با آرامش و بیدغدغه جواب داد: «من بهموقع آنجا بودم. حالا چند دقیقهای اینور و آنور که مهم نیست.» در محدودهٔ کاریمان، بعد از این نوع مکالمات با مراجعان، باید مرتب روی این نکته تأکید کنیم که در جامعهٔ آلمان وقتنشناسی نوعی…
بیشتر بخوانیددر جستوجوی بهشت – به پشت سر نگاه نکن
داستانهایی بر مبنای واقعیت از انسانهایی که تنها به رفتن فکر میکنند آرام روانشاد – ایران کتی زن جوانی است که قصد دارد راهی انگلستان شود. یک دختر پنج ساله دارد و با شوهرش زندگی میکند. برای رفتن لحظهشماری میکند. رفتن را رهایی میداند. بدون شوهرش میخواهد برود. میگوید دیگر نمیتواند وضعیت فعلی زندگیاش را تحمل کند: «شوهرم دستش به دهنش میرسد، خرج رفتنمان را میدهد. البته همیشه اینطوری نبوده، اما الان بعد از کلی سختی کشیدن بالاخره…
بیشتر بخوانیدتأثیر برنامههای مهاجرتی بر کمبود نیروی متخصص در بخش بهداشت و درمان کانادا
دکتر امیرحسین توفیق – ونکوور در سال ۲۰۱۵، دولت وقت محافظهکار و بهطور اخص آقای جیسون کنی، وزیر محترم وقت مهاجرت و شهروندی کانادا، با معرفی سیستم ورود سریع (Express Entry)، آن را بهعنوان راهکاری سریع برای متقاضیان مهاجرت به کانادا، از طریق چهار برنامهٔ مهاجرتی نیروی متخصص (Skilled Worker)، نیروی فنی و حرفهای (Skilled Trade)، سابقهٔ کانادایی (Canadian Experience) و نیروی متخصص استانی (Provincial Skilled Immigrant) معرفی کرد و بهعقیدهٔ نگارنده با این کار بزرگترین…
بیشتر بخوانیدپروژهٔ اجتماعی (۱۰) – دنیای درونی کودکان
مژده مواجی – آلمان تا وارد محل کار شدم، صدایم زد که اول به دفتر مرکزی مراجعه کنم. وارد که شدم، گفت: – برایت سورپرایز داریم. لبخندی زدم و گفتم: – چه خوب! امروزشروع کارم با سورپرایز است. در حالیکه تقویمی دیواری را که با روبانی آلبالوییرنگ تزئین شده بود به دستم میداد، گفت: – این تقویم از طرف بچههای پناهجوست. دیدن تقویم احساس خیلی خوبی به من داد و آنچنان ذوق کردم که گفت: –…
بیشتر بخوانید









