رژیا پرهام – ادمونتون خیلی خوب است که دخترکی ایرانی در مهدکودکتان داشته باشید تا هر وقت صلاح بداند، به روش خودش هوای شما رو داشته باشد. امروز به بچهها گفتم بیائید دربارهٔ یک حیوان جدید یاد بگیریم، پیشنهادی دارید؟ یکی از بچهها گفت: Duckbill Platypus! (منقار اردکی!) اسم عجیب و غریبی بود که تا به آنموقع نشنیده بودم. نگاهش کردم و گفتم: Sorry sweety, I didn’t get it. What did you say? (معذرت میخواهم…
بیشتر بخوانیدهنر و ادبیات
تانگویی برای «تمام فصول»
حمیدرضا یعقوبی سنت لورنزو، آرژانتین؛ سال ۱۳۶۹ خودمان بود و ۱۹۹۰ فرنگی، نشسته در قهوهخانهای، گوش میسپارم به صدایی گویی غبارگرفته و از اعماق زمان برآمده، صدایی کاملاً خشدار از همنشینیِ سالیان با دود سیگار برخاسته از صفحهٔ گرامافونی در کنج آن محفل نوش و لابهلایش اصواتی درهم بهزبان شیرین اسپانیول محلی از همصحبتی مشتریان. مشتریانی همیشگی که گویی صدای گرام عادتی بر لحظههایشان است؛ آهنگی مستمر شنیده. بهزحمت با تکلم چند واژهٔ اسپانیول و…
بیشتر بخوانیدچند شعر تازه از رضا کاظمی
رضا کاظمی – ایران ۱ منظرهٔ زیبایی نیست مرداب. دلتنگیِ هزار مردِ نایی خفته در گلوی نیها! ۲ میانِ باغِ اناری لگد به درخت میزند کودک، میریزند برگها انارها، نه. من آن کودکام انارها همه تو! ۳ میانِ تو و تو عمریست معلقام، انگار قایقی بهگِلنشسته که نه در آب میرود نه بر آب! ۴ آزادی تنهاییِ مکرر است مثل رهاشدن یک زندانی وقتی آنسوی میلهها کسی به انتظارش نیست!…
بیشتر بخوانیدداداش بزرگه
رحمان چوپانی – ایران داداش گفت: «بنویس هیچ چیزی مثل توصیههای یک خونوادهٔ دلسوز و صمیمی نمیتونه تو انتخاب همسر به آدم کمک کنه». بعد پتوشو رو سرش کشید و گفت: «چراغو خاموش کن لطفاً!» خیلی وخته که داداش شبا قبل از خوابیدن با من حرف میزنه. من حرفاشو تو دفتر یادداشتم مینویسم. گاهی وختا هم اتفاقایی رو که تو خونه میبینم مینویسم؛ حرفای مامان و بابا، یا عزیز و آبجی. معلم انشامون یه روز…
بیشتر بخوانیدجوالدوز – کارشناسان فیسبوکی
دوستان عزیز، جوالدوز هستم، دامت برکاته. تو شمارهٔ قبلی براتون گفتم که چی شد سر از بندرعباس در آوردیم. نکتهٔ جالب اینه که اون روزا و تو اوج درگیریهای جنگ، یکی از امنترین شهرهای منطقهٔ جنوب، بندرعباس بود. اما برای ما که از آب و هوای معتدل اصفهان و کوچههای چهارباغ و زایندهرود کوچ کرده بودیم، بندرعباس چیزی شبیه جهنم بود. خیلی طول کشید که با گرما و شرجی کنار بیایم، اما الان که در…
بیشتر بخوانیدرسیتال پیانو، پایانی موزیکال بر دورههای آموزشی استودیو آرتاسپات
سیما غفارزاده عصر شنبه ۱۸ ماه ژوئن رسیتال پیانوی هنرجویان استودیوی آرتاسپات، در کلیسای سنتلورنس واقع در شهر کوکئیتلم برگزار شد. استودیوی آرتاسپات چندسالیست که توسط آقای رهام بهمنش در شهر پورتمودی تأسیس شده و در این مدت توانسته است حضوری موفق در جامعهٔ ایرانی مترو ونکوور داشته باشد. برای شرکت در این برنامه از خانه خارج میشوم. رسیدنام به محل برنامه خود حکایتیست که البته نقلش در این یادداشت جایی ندارد؛ فقط همینقدر بگویم…
بیشتر بخوانیدنگرشی دیگرگون
حمیدرضا یعقوبی – ونکوور از ابتدای زندگی، معلم فقط در کلاس درس ظاهر نمیشود، انسانهای بسیاری در حد توانشان ایفاگر نقشی در زندگیمان میشوند. شاید رفتگر هر روزهٔ کوچهمان باشد و نقشی سترگ بازی کند و در مقابل استاد دانشگاهی با معلومات وافر و نقشی اندک. حداقل برای من تا انتهای نوجوانی چهار نفر نقش عمده داشتند: مرحومه بیبی، یکی از داییهایم، معلم هنر اول راهنمایی که بعدها هنرپیشهٔ سینما شد و در نهایت مرحوم…
بیشتر بخوانیدسازشناسی موسیقی کلاسیک ایرانی (بخش دوم)
بخش اول این مطلب را در اینجا بخوانید امیرحسین اسلامی میرآبادی* سازهای زهی زخمهای (سه تار) در ادامهٔ مقالهٔ قبلی در شمارهٔ پنجم رسانهٔ همیاری، در این شماره نیز به توضیحی مختصر در مورد «سهتار» که جزو خانوادهٔ سازهای زهی زخمهای است، خواهم پرداخت. سهتار این ساز در اجراهای موسیقی کلاسیک ایرانی بیشتر به صورت تکنوازی اجرا میشود. در واقع از آنجاکه حجم صدای این ساز زیاد نیست، بیشتر نوازندگان سهتار، ترجیح بر این دارند…
بیشتر بخوانیدجوالدوز – شرافت
دوستان عزیز، جوالدوز هستم، دامت برکاته. وقتی اومدم این مطلبو بنویسم، هر چه کردم طنزم نیومد. انقدر موضوع تراژدی بود که تصمیم گرفتم اونو خیلی خیلی جدی باهاتون در میون بذارم. سال ۱۳۶۴ بود که یه سری بادمجون دورقابچین این در و اون در زدن و بالاخره موفق شدن خانوادهٔ ما رو مجبور به مهاجرت دوباره بکنن. اینبار ما رو جای دوری نفرستادن. شهر جدید بندرعباس بود. روزی که حکم جدید رو به پدر دادن،…
بیشتر بخوانیدقهرمان شکست
مسعود لطفی – ایران راویِ رمانِ باغِ همسایهٔ خوسه دونوسو، در صبحی که شبِ پیشیناش را در عُقزدنها و ویرانشدنهای زنش گذرانده، میگوید: «آیا در صبحی اینچنین، شکست میتواند به این کمال باشد؟» خوسه دونوسو، نویسندهٔ شیلیایی، هزارتویی جنونآمیز و پُرپیچوخم آفریده، هزارتویی که شکست، سرخوردگی، عشق، حسادت، خاطره، مرگ، نوستالژی، ادبیات، تغزل، مقاومت و مبارزه را در بر میگیرد. جوزف کمپل در کتاب معروفش قهرمانِ هزارچهره مینویسد: «قهرمان کسی است که به خواستِ خود…
بیشتر بخوانید