فردریک براون۱ برگردان از فرانسه: غزال صحرائی – فرانسه با احساس فراغت و سبکباریِ شگفتانگیزی از خواب بیدار شد. تابش گرم و ملایم خورشید درهوای بهاری لذتبخش بود. بیهیچ جنبشی، روی نیمکت پارک لم داد. نیم ساعتی چُرت زده بود… پارک از سرسبزی بهار درخششی خاص داشت؛ روز فوقالعادهای بود و او جوانی دلباخته. به طرزی باورنکردنی دلباخته، آنقدرعاشق و دلباخته که از شدت دلدادگی سرش به دَوَران میافتاد. و عاشقی خوشاقبال: در مهمانی شب…
بیشتر بخوانیدهنر و ادبیات
گفتوگویی با سهراب سلیمی پس از اجرای «خلوتگاه» و همچنین دیدگاه یکی از صاحبنظران دربارهٔ این نمایش
سیما غفارزاده – ونکوور عکس: شراره شریعتیفر – ونکوور در شمارهٔ ۳۴ رسانهٔ همیاری، گفتوگوی نسبتاً مفصلی داشتیم با سهراب سلیمی، کارگردان نمایشنامهٔ خلوتگاه، پیش از اجرای این نمایشنامه و حال پس از اجرا، گفتوگوی کوتاهی با ایشان داشتیم از راه دور، در چند روز اقامتشان در همیلتونِ انتاریو و پیش از بازگشتشان به ایران. در این گفتوگو بیشتر به ارزیابی ایشان از این اجرا و بازخوردهایی که دریافت کردهاند، پرداخته شده است که توجه…
بیشتر بخوانیدکوچهپسکوچههای ذهن من – زبانی به نام «بوق»
مژده مواجی – آلمان تهران شهریست که خواب ندارد. در هر ساعتی از شبانهروز شلوغی خاص خود را دارد. شهری پیچیده که گنجایش کمِ خیابانها به ترافیک و «بوق» دامن زده است. تهران بدون صدای همهمه و «بوق» خودروها غیرقابلتصور است. بوق، که بهنحوی گوشهای از فرهنگ رانندگی است، هر نوعش مفهومی خاص دارد: – سلام – خداحافظ – راه باز کن – بزن کنار – کجا میری؟ (تاکسی) – بجنب – دارم میام –…
بیشتر بخوانیدچه فیلمهایی را در جشنواره بینالمللی فیلم ونکوور ۲۰۱۷ ببینیم؟
محمدرضا فخرآبادی – ونکوور جشنوارهٔ بینالمللی فیلم ونکوور از ۲۸ سپتامبر تا ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷ در چندین سینمای شهر برگزار خواهد شد. مثل همیشه شاید مهمترین سؤال یک علاقهمند به سینما و فیلمِ بین جشنوارهای این باشد که از بین بیش از ۳۰۰ فیلم کدام را بهتر است زودتر ببیند. شاید این راهنمای کوچک بتواند راهگشا باشد. برای خرید بلیت آنلاین از وبسایت رسمی جشنواره، روی عنوان یا تصویر پوستر هر فیلم کلیک کنید. مربع…
بیشتر بخوانیدجوالدوز – اندر احوالات مهاجران
دوستان سلام جوالدوز هستم، دامت برکاته یکی دو هفته نبودم. رفته بودم سفر… هَوایی به هاوایی. آره دیگه از اونجایی که تا ما رسیدیم کانادا، دولت سریع یه خونه توی «بریتیش پراپرتیز» بِهمون داد با ماهی ۵٬۰۰۰ دلار پول و یه ماشین آخرین سیستم، نمیدونیم پولامونو چطور خرج کنیم، لذا رفتیم هاوایی یه ریزه شُل کنیم دَمِ ساحل جوج بزنیم با نوشابه بلکه این پولا یه ریزه خرج بشن. به خدا اینی که نوشتم رو…
بیشتر بخوانیددنیای من و آدم کوچولوها – قشنگترین کلمه
رژیا پرهام – تورنتو امروز صبح هوا عالی بود. به پیشنهاد یکی از بچهها رفتیم بیرون که قدمی بزنیم. ابر قشنگی که شبیه فرشتهها بود، توجهمان را جلب کرد و کلی در موردش صحبت کردیم. به بچهها گفتم: «من عاشق کوهها و ابرهام.» دخترک گفت: «برعکسِ من که ابرها رو دوست ندارم، چون از صدای رعد و برق میترسم.» گفتم: «نمیدونستم، ولی من رعد و برق رو هم دوست دارم. فکر میکنم رعد و برق…
بیشتر بخوانیدکمدیکتاب بیشعوری در ونکوور با حضور محمود فرجامی
محمود فرجامی، طنزنویس، طنزپژوه، نویسنده و مترجم، روز شنبه ۷ اکتبر برنامهٔ «کمدیکتاب بیشعوری» خود را در ونکوور برگزار خواهد کرد. این برنامه که توسط نشریهٔ «رسانهٔ همیاری» برگزار خواهد شد در واحد دانشگاهی هاربرسنتر دانشگاه سایمون فریزر برگزار میشود. برنامهٔ «کمدیکتاب بیشعوری» محود فرجامی، مخلوطی از ارائه و امضای کتاب، و استندآپ کمدی است که پیش از این در شهرهای کلن، پاریس، لوزان و میلان با موفقیت برگزار شده است. زمان: شنبه ۷ اکتبر ۲۰۱۷ تهیهٔ…
بیشتر بخوانیددر باب شعر بومی
فرناز جعفرزادگان – ایران شعر بومی تاریخچه و زمان مشخصی ندارد و به لهجههای مختلف در بین مردم به صورتهای گوناگونی خوانده میشود و نمونههای آن پهلویات بابا طاهر و انواع لالاییها، واسونکها، ترانهها، متلها یا حتی نوحهها نیز میباشد که به لهجههای مختلفی بین مردم رواج داشته و شکلی از بومیگرایی بوده است، اما اگر بخواهیم عمیقتر به این نوع شعر نگاه کنیم، از زمان ظهور نیما، شعر بومی در ادبیات رسمیت بیشتری پیدا…
بیشتر بخوانیدکوچهپسکوچههای ذهن من – چهرهٔ آبی عشق
مژده مواجی – آلمان در جمعهبازار محله، گل «فراموشم مکن (سرده)» نگاهم را بهطرف خودش کشید. گل کوچک آبیرنگ با چشمهای زرد که آمدن بهار را خبر میدهد و از قرار، نامش در اکثر زبانها به همین معنیست. برا ی مثال به انگلیسی میشود؛ Myosotis) forget-me-nots) در افسانههای آلمانی در مورد نامگذاری گل گفته میشود که دو دلداده در کنار رودخانهای که این گلها در آنجا روئیده بوده، قدم میزدند. معشوق اشتیاقش را به گلها…
بیشتر بخوانیدکاریکلماتور (۶)
داود مرزآرا – ونکوور ۱- انسان وقتی به چیزی ایمان آورد، انگار کر میشود. ۲- بهخاطر پولی که در جیب داشت احساس تنهایی نمیکرد. ۳- درختها در جنگل معنی همبستگی را بهتر میفهمند. ۴- ازدواج آزاد و سفید به ازدواج شرعی و قانونی دهنکجی میکرد. ۵- با ورود غریبه به کلاس، نگاههایی سریع و دوستانه بین همه رد و بدل شد. ۶- بین دو راننده در اتومبیلهای هممدل و همرنگ نگاهی دوستانه رد و بدل…
بیشتر بخوانید