رامیلا اجاقی – ایران رامیلا اجاقی متولد ۲۲ فروردین ماه ۱۳۸۹ در شیراز است. او به شعر و نقاشی علاقهمند است و از سال ۱۳۹۶ سرودن شعر را در قالب سپید کوتاه آغاز کرده است. همچنین چند شعر از او در روزنامهٔ «عصر مردم» چاپ شده است. وی اشتیاق فراوانی به خواندن و نوشتن دارد و در گوشه و کنار دفتر و کتاب مدرسهاش، دلنوشتههای کودکانهاش به چشم میخورد. تراوش شعرش محدود به زمان و…
بیشتر بخوانیدهنر و ادبیات
ندارد – داستان کوتاهی از زندهیاد علیاشرف درویشیان
علیاشرف درویشیان – نیازعلی ندارد – حاضر اول بار که دیدمش کنار ناودان مدرسه نشسته بود. سرفهاش گرفت. تکسرفهها به سختی تکانش میداد. خون کمرنگی بالا آورد. دهان را با آستین کت نخنمایش پاک کرد. شتابان به کلاس رفت و روی نیمکت اول نشست. کلاس دوم بود. کوچک بود و ریزه؛ با رنگ مهتابی. رگ گردنش از زیر پوست پیدا بود و تک تک مثل آدم تبدار میزد. مدادش را با نخ به سوراخ دکمهٔ…
بیشتر بخوانیدعلیاشرف درویشیان، متعهد به ادبیات ستمدیدگان
متن سخنرانی محمد محمدعلی در برنامهٔ بزرگداشت علیاشرف درویشیان در ونکوور محمد محمدعلی – ونکوور دربارهٔ صداقت گفتار و رفتار و کردار علیاشرف درویشیان هر چه بگویم کم گفتهام. هرچند دیگر بر کسی پوشیده نیست. همچنین در خصوص متعهد بودن و مبارز بودنش. بهشرح ایضاً دربارهٔ مردمی بودن خودش و نوشتههایش. من اما میخواهم روی چون و چرایی سالهای سال پرهیز از ظاهر شدن در مجامع عمومی و ادبی او تأکید کنم بهدلیل تعهد صادقانهاش…
بیشتر بخوانیدنوزدهمین دورهٔ نمایش انیمیشنهای منتخب بهانتخاب ران دایموند در ونکوور
تور بین المللی نوزدهمین دورهٔ نمایش انیمیشنهای منتخب (ANIMATION SHOW OF SHOWS) که هر ساله به انتخاب ران دایموند تهیه میشود به ونکوور رسید و برای سومین سال پیاپی در سینما ریو روی پرده است. این برنامه شامل شانزده انیمیشن کوتاه است که در یک بازهٔ زمانی نود دقیقهای شما را وارد دنیای بیپایان ایدههای دیوانهوار ذهن هنرمندان خلاق میکند. انیمیشنهایی که با تکنیکهای مختلف تهیه شدهاند و هر کدام میکوشند مفاهیم پیچیدهٔ جهان مثل…
بیشتر بخوانیدنمونهٔ استوار دفاع از اندیشه، بیان و حقوق بشر
گرامیداشت خاطرهٔ علیاشرف درویشیان در ونکوور سیما غفارزاده – ونکوور یکشنبهٔ گذشته، ۱۰ دسامبر ۲۰۱۷، برنامهای با عنوان پاسداشت زندگی و آثار علیاشرف درویشیان، بههمت تعدادی از اهل قلم و فرهیختگان ساکن ونکوور در سالن کاردینال نورث ونکوور برگزار شد. در آغاز این برنامه، مجید میرزایی، شاعر ساکن ونکوور و عضو کانون نویسندگان ایران در تبعید، که گردانندهٔ این برنامه بود، سخنان خود را اینگونه آغاز کرد: «امروز ما در اینجا گرد آمدهایم تا خاطرهٔ انسانی…
بیشتر بخوانیدجوالدوز – بچههای همهکاره!
دوستان سلام جوالدوز هستم، دامت برکاته هر وقت و هر زمان از شبانهروز و در هر حالی باشم، دو تا چیز میتونه حالمو خوب بکنه، یکی موسیقی فیلم شعله و یکی هم دیدنِ فیلمهای «صَمَدآقا». این «صمد به مدرسه میرود» هم برای خودش ماجرایی بود و چقدر اون نگاه منتقدانه به وضعیت آموزش و پرورش و نگاه به مدرسه رو از دید پرویز صیاد، مرد بزرگ عرصهٔ هنرهای نمایشی و سینما، دوست دارم. این همه…
بیشتر بخوانیدسه شعر از سعید جاوید
سعید جاوید – آمریکا ناگهان، پائیز امروز صبح، ناگهان پائیز پشت پنجرهام بود حادثهای خاموش، در شب، گذشته بود و ما در خانه هیچ سوک-آوائی برای روز مبادا ذخیره نداشتیم اعتراف میکنم من از انبوه درختان خشک میترسم و از اینهمه برگهای مردهٔ بینام (ای وای – یک دشت خاوران هم کافی نیست) * * * این پائیز چندم است؟ چقدر خوابهای من، کهنسال است؟ چند زمستان دیگر مانده؟ آه پائیز، همسفر آخرینِ من چیزی…
بیشتر بخوانیدکوچهپسکوچههای ذهن من – نوستالژی
مژده مواجی – آلمان با دیدن دستگیرهٔ در کافه، یک لحظه احساس کردم دارم وارد عطاری میشوم. وقتی که میخواستم دستگیره را فشار بدهم، ناخودآگاه دستهٔ هاون را گرفتم. بدون توجه به اینکه در کافه شیشهایست، بهیاد کوبهٔ درهای قدیمی بوشهر افتادم. اما، دستهٔ هاون به آن وصل بود.
بیشتر بخوانیدشمین ذهبیون: زیبایی واقعی در پروسهٔ خلق کار هنری شکل میگیرد – گفتوگو با شمین ذهبیون، هنرمند جوان ایرانی ساکن ونکوور
سیما غفارزاده – ونکوور شمین ذهبیون یکی از هنرمندان جوان شهر ونکوور است که در شاخههای مختلف هنری فعالیت میکند. او تاکنون در چندین جشنواره و نمایشگاه در کانادا، از جمله مسابقهٔ «هنرهای پوشیدنی» شرکت کرده است. کارهای او در آثار مختلف از جمله کتاب «فرج» نوشتهٔ کیرا وندوزن نویسندهٔ کانادایی و تقویم سالیانهٔ دانشگاه امیلی کار مورد استفاده قرار گرفته است. با او دربارهٔ کارها و برنامههای آتیاش به گفتوگو نشستیم. سلام خانم ذهبیون،…
بیشتر بخوانیدکاریکلماتور (۱۲)
داود مرزآرا – ونکوور ۱- درخت نه از باد میترسد و نه از طوفان، فقط از تبر میترسد. ۲- وقتی به قلب تاریکی زد، قلبش از کار افتاد. ۳- به اطرافش نگاه کرد، کسی را نیافت. اعلام بیطرفی کرد. ۴- ریل به قطار گفت از من جدا مشو وگرنه به مقصد نمیرسی. ۵- نجار را از تیشه و شیشهبُر را از شیشه بتوان جدا کرد، اما درخت را از ریشه، نه. ۶- درخت بیابان وقتی دید…
بیشتر بخوانید