نگاهی به برنامهٔ آموزشی (curriculum) فارسی در بی‌سی: مامان‌بزی کجا رفته بود؟

دکتر لیلا راعی* – ونکوور 

این هفته در کلاس فارسی داشتم داستان شنگول و منگول را برای بچه‌ها تعریف می‌کردم. به جایی رسیدم که مامان‌بزی از خانه بیرون می‌رود. پرسیدم: «خب بچه‌ها، مامان‌بزی کجا رفت؟»

یکی از بچه‌ها بی‌درنگ گفت: «رفت پرشیا کاهو و انار بخره.»

خندیدم. بچه‌ها هم خندیدند. در قصه‌ای که من در کودکی شنیده بودم، مامان‌بزی احتمالاً راهی صحرا یا بازار می‌شد؛ اما در جهان این کودک، اگر کسی کاهو و انار بخواهد، می‌رود «فروشگاه ایرانی پرشیا»؛ همان فروشگاهی که احتمالاً بارها همراه پدر و مادرش برای خرید به آن رفته است.

این جواب بامزه یکی از مهم‌ترین پرسش‌های آموزش فارسی در مهاجرت را پیش می‌کشد: برنامهٔ آموزشی‌ای که قرار است فارسی را به چنین کودکی آموزش دهد، باید چه فارسی‌ای را، در چه جهانی، به او بیاموزد؟

برنامهٔ آموزشی فارسی در بی‌سی برای پایه‌های پنجم تا دوازدهم، به‌گمان من، تلاشی برای پاسخ به همین پرسش است. در پایه‌های نخست، برنامه از بنیادی‌ترین اجزای زبان شروع می‌کند: الفبا، آواها، شکل حروف، واژگان پرکاربرد، ساخت جمله، پرسش‌های ساده و زبان مورد نیاز برای صحبت دربارهٔ خود، خانواده و زندگی روزمره. در همان حال، میان زبان رسمی و محاوره‌ای نیز تمایز می‌گذارد؛ برای نمونه تفاوت «هندوانه» و «هندونه» یا شیوه‌های رسمی و غیررسمی خطاب را مطرح می‌کند.

این تمایز برای کودکی که فارسی را عمدتاً در خانه شنیده، بسیار مهم است. گاهی در کلاس متوجه می‌شویم کودک نمی‌داند «آتش» همان کلمه‌ای است که تمام عمر «آتیش» شنیده است. برای او «آتیش» همان واژه‌ای است که می‌شناسد؛ صورتی که از کودکی شنیده و با آن بزرگ شده است. تازه در کلاس می‌فهمد «خونه» در نوشتار «خانه» است، «می‌خوام» می‌شود «می‌خواهم» و «آتیش» را باید «آتش» بنویسد.

از سوی دیگر، انگلیسی نیز آرام‌آرام وارد ساختمان فارسی این بچه‌ها می‌شود. گاهی تمام واژه‌های یک جمله فارسی‌اند، اما فعل در جای معمول فارسی ننشسته است؛ انگار استخوان‌بندی جمله انگلیسی است و واژه‌های فارسی روی آن قرار گرفته‌اند. بنابراین یکی از وظایف آموزش، ساختن پلی میان فارسی شنیداریِ خانه، فارسی معیار و زبان غالب محیط است. هدف این نیست که به هر شکلی از فارسی رضایت بدهیم؛ تلاش ما این است که کودک تا جای ممکن ساختار درست فارسی، صرف فعل، واژگان، خواندن و نوشتن و تفاوت زبان گفتاری و نوشتاری را بیاموزد.

اما برنامه در همین سطح متوقف نمی‌ماند. این مسیر در پایه‌های بعدی قدم‌به‌قدم گسترش پیدا می‌کند: از فهم واژه و جمله و گفت‌وگوهای ساده به روایت‌کردن، بیان نظر، نوشتن و توانایی سخن‌گفتن دربارهٔ تجربه‌های شخصی، اجتماعی و فرهنگی. در پایهٔ هشتم، برای مثال، از دانش‌آموز انتظار می‌رود داستان را نه‌فقط بفهمد، بلکه شفاهی و کتبی روایت کند، اطلاعات و ایده‌ها را مبادله کند و دربارهٔ موضوعات آشنا نظر بدهد. دامنهٔ «متن» نیز گسترده است: از داستان، شعر و ترانه تا فیلم، عکس، ایمیل، وبلاگ، سخنرانی و پیام متنی.

در کنار این پیشرفت زبانی، خط دیگری نیز در سراسر برنامه دنبال می‌شود: ارتباط زبان با فرهنگ، هویت و مکان. کودک با جشن‌ها، سنت‌ها، هنر و جوامع فارسی‌زبان آشنا می‌شود و در پایه‌های بالاتر به بررسی تجربه‌ها و دیدگاه‌های خود و دیگران از منظر فرهنگی می‌رسد. «مکان» نیز تنها یک نقطهٔ جغرافیایی نیست؛ جایی است که انسان در آن خاطره می‌سازد، با فرهنگ ارتباط برقرار می‌کند و بخشی از هویت خود را شکل می‌دهد.

به‌نظرم این بخش برای آموزش فارسی در مهاجرت تعیین‌کننده است. کودکی که در کانادا بزرگ می‌شود، شاید هیچ‌وقت در بازار تهران خرید نکند، میدان نقش جهان را از نزدیک نبیند یا کنار زاینده‌رود قدم نزند. این البته به‌معنای حذف آن جغرافیا از کلاس فارسی نیست. کودک باید با تاریخ، ادبیات، هنر و جغرافیای سرزمین‌های فارسی‌زبان آشنا شود؛ اما اگر همهٔ متن‌ها و تمرین‌های او فقط متعلق به جهانی باشند که تجربه نکرده است، فارسی ممکن است کم‌کم به زبان «آنجا» تبدیل شود، نه بخشی از زندگی «اینجا».

برنامهٔ آموزشی فارسی در بی‌سی، به‌ویژه در پایه‌های بالاتر، برای این «اینجا» هم جا باز می‌کند. در پایهٔ دهم، تجربهٔ مهاجران و پناهندگان فارسی‌زبان در کانادا صریحاً در محتوای آموزشی آمده و به نقش تفاوت‌های منطقه‌ای، فرهنگی و زبانی در شکل‌گیری هویت توجه شده است.

این شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این برنامه باشد: فارسی قرار نیست فقط کودک را به جغرافیای گذشتهٔ خانواده‌اش متصل کند؛ باید زبانی باشد که بتواند با آن از زندگی اکنون خودش نیز حرف بزند: از مدرسه و دوستانش، از طبیعت کانادا، از نوروز و یلدا، از مهاجرت خانواده و از تجربهٔ بزرگ‌شدن میان دو یا چند زبان و فرهنگ.

وظیفهٔ ما همچنان آموزش فارسیِ درست است؛ اما نه الزاماً برای بازگویی جهان ما. شاید موفقیت آموزش زبان میراثی آنجاست که کودک ابزارهای این زبان را آن‌قدر خوب در اختیار بگیرد که بتواند جهان خودش را به فارسی روایت کند.

و آن وقت دیگر چندان عجیب نیست اگر در روایت او از شنگول و منگول، مامان‌بزی برای خرید کاهو و انار رفته باشد پرشیا.

ارسال دیدگاه