فرخنده حاجیزاده۱ – ایران
سلام بر همه و آنها که تن به پرواز میدهند، اما از جستوجوی قطعههای گمشدهشان باز نمیایستند.
راویِ این روایت پس از نگارش کلمات متنِ «شما میتوانید It صدایم کنید»۲، آیا توانسته قطعههای گمشده و آرامش درون متلاشیشدهاش را بازیابد؟… کلماتی که با تمرکز بر بدن زن بهعنوان ابژهٔ دریدهشده با دقت، جسارت و بیپروایی در بیان مستقیم و تأثیر بین نابودی بدن و روان آدمی را به نمایش میگذارد؛ به یگانگی در نوشتن از بدن زن، به پرداختن به تجاوز، به دستدرازی بدن او به شکستن تابوی تجاوز محارم، به سلطهٔ مردسالارانه در خانواده به جامعه، همه را با پرداختن به معضلات اجتماعی با بیانی حسی، طنزی تلخ و گزنده آغاز میکند. طنزی که ابتدا خواننده را به اشتباه وامیدارد که بپندارد با متنی فانتزی روبهروست؛ با شروعی این چنین: «در یک روز معمولی یک نفر جنسیت مرا دزدید.»
و بعد مانیفستی ارائه میدهد تا همجنسان خاورمیانهایاش به یاد آورند که خود نیز کودکان تجاوزدیدهایاند که حفظ بکارت دغدغهٔ کودکیشان بوده است، بیآنکه بدانند چیست و چگونه باید محافظتش کنند. تا سرانجام در بستری سرد یا گرم تقدیمش کنند به مردی تا فاتح شود و آنها به ثبت برسند.
راویِ این روایت اگر هم بهطور کامل نتوانسته باشد قطعههای گمشدهاش را بازیابد، توانسته است از طریق کلماتِ این روایت چنان گمگشتگیای در ذهن مخاطبان ایجاد کند که آنها پس از خواندن این روایت برابرِ آئینه بایستند و دست بهسوی قطعههایشان ببرند تا مطمئن شوند همه در بدنشان پابرجا هستند. حتی اگر به این باور رسیده باشند که تجاوز فقط به فرورفتن مردی بهزور در تن زنی خلاصه نمیشود، و انواع مختلف دارد؛ اینکه تجاوز میتواند به روحشان، به زبانشان، به گوششان، به لهجهشان، به حسشان، به باورشان، به حریمشان، به موجودیتشان و عواطف و علایقشان، به اعتقادات و انتخابشان و به اعتمادشان صورت بگیرد، و آرزو کنند ایکاش راویِ تنهای این روایت در نگارش اثرش فرم، تکنیک و شگردهای سینمایی بونوئل و هدایت را با حُسنها و ضعفهایش رها میکرد و از طریق این زنِ راوی تکثیرشده در زن، در زنهای مختلف، صحنههای بهیادماندنی بیشتری از این دست تحویل میداد.
«این روایت یک واقعیت زمخت است، شبیه صدای آن مرد که دستهای او را گرفت و با خودش به تونل برد. حالا در چشمهای خشکتان قطرهای بریزید و برای لبهای خشک و رنگپریدهتان برق لبی آماده کنید، این روایت شوخی ندارد… البته اگر شما که چشم در چشم این دخترک دارید، نتوانستید به روایتش پی ببرید، میتوانید فحشهایتان را تنها نثار من کنید. نمیتوانم این بخش از روایتش را حذف کنم، حتی اگر بدتان بیاید و از بخشهای خونیاش چندشتان شود. بالاخره کودک هم میتواند در تخیلش دستهای قاتلی داشته باشد.»
و ایکاش آنها که به جنگ بهعنوان رخدادی مقدس مینگرند، بپذیرند که جنگ دردهای بیدرمانی هم دارد که با برد و باخت از بین نمیرود و نهایت، دادن و گرفتن امتیاز نیست.
«دوست ندارم کسانی که چشم در چشمهای او که دستهایش شبیه دستهای پدرم بود میدوزند، خیال کنند آدم بدی بود، نه اصلاً… او یکی از فرآوردههای جنگ تحمیلی بود که بیشتر فکر میکنم برای من تحمیلی بود نه برای او که تنها از جنگ، چند درصد معیوببودن، آن هم از نوع اساسیاش، نصیبش شد. جنگ تحمیلی یعنی همسنگر کسی باشی که جنگی زیرزمینی را با او تا لحظهٔ مرگش ادامه دهی.»
۱متن سخنان فرخنده حاجیزاده، نویسنده، منتقد ادبی و ناشر، در نشست مجازی رونمایی و نقد رمان کوتاه «شما میتوانید it صدایم کنید!» نوشتهٔ فاطمه (صحرا) کلانتری، مورخ پنجشنبه، ۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۶. گزارشی از این جلسه را در اینجا بخوانید.
۲نشر رها در ونکوورِ کانادا کتاب «شما میتوانید It صدایم کنید!» را در دسامبر ۲۰۲۵ منتشر کرد. نسخهٔ چاپی این کتاب را میتوان از کتابفروشی پانبه در داونتاون ونکوور، بهصورت حضوری و آنلاین با امکان ارسال به تمام نقاط دنیا و همچنین از طریق وبسایت آمازون و کتابفروشیهای معتبر در کشورهای مختلف (بهجز ایران و افغانستان) خریداری کرد. نسخهٔ الکترونیکی این کتاب با فرمت ایپاب و چیدمان سیالِ متن روی پلتفرمهای Apple Books و Google Play Books تنها با یک کلیک در ۷۰ کشور جهان در دسترس است.
برای خرید نسخههای چاپی و الکترونیکی این کتاب از لینک زیر دیدن کنید:
https://tr.ee/YouMayCallMeIt