هیچ‌کس از رنج مصون نیست؛ دربارهٔ  آسیب‌پذیری درمانگران، روان‌درمانی و امید

قسمت دوم و پایانیِ میزگرد بررسی مرگ ویکتور یالوم و واکنش جامعهٔ ایرانی به آن با حضور دکتر سعید ممتازی و دکتر فرشید سادات‌شریفی

سیما غفارزاده – ونکوور

در بخش نخست این میزگرد (برای خواندن بخش نخست اینجا کلیک کنید)، کوشیدیم فراتر از شوک و اندوه ناشی از درگذشت ویکتور یالوم، به این پرسش بپردازیم که آیا خودکشی یک روان‌درمانگر برجسته را می‌توان نشانه‌ای از ناکارآمدی روان‌درمانی دانست؟ دکتر سعید ممتازی و دکتر فرشید سادات‌شریفی، با مرور زندگی، شخصیت و کارنامهٔ حرفه‌ای ویکتور یالوم، بر این نکته تأکید کردند که درمانگران نیز، مانند همهٔ انسان‌ها، از رنج، اضطراب و آسیب‌های روانی مصون نیستند و اتفاقاً زندگی حرفه‌ای ویکتور یالوم را باید نمونه‌ای از تأثیر عمیق و مثبت روان‌درمانی در توانمندکردن انسان برای زیستن، خلق‌کردن و یاری‌رساندن به دیگران دانست، نه دلیلی بر شکست آن.

در ادامهٔ آن گفت‌وگو، بحث به لایه‌های عمیق‌تر این موضوع کشیده شد؛ از چرایی انتظار جامعه از «مصون‌بودن» درمانگران گرفته تا محدودیت‌های روان‌درمانی، اهمیت رابطهٔ درمانگر و مراجع، ضرورت مراقبت درمانگران از سلامت روان خود، و این پرسش که دانش و تجربهٔ حرفه‌ای تا کجا می‌تواند در برابر رنج‌های انسانی یاری‌رسان باشد. همچنین مهمانان این میزگرد دربارهٔ انگ اجتماعی نسبت به بیماری‌های روان، مسئولیت‌پذیری درمانگران در قبال خود و مراجعان، و برخی از مهم‌ترین آموزه‌های ویکتور یالوم در زمینهٔ رابطه‌درمانی و تجربهٔ زیسته سخن گفتند.

اکنون شما را به مطالعهٔ قسمت دوم و پایانی این گفت‌وگو دعوت می‌کنیم.

* * * * *

سیما غفارزاده: آقای دکتر ممتازی، پیش از ادامهٔ بحث اصلی، ممکن است بفرمایید آیا از ویدئوهای مؤسسهٔ psychotherapy.net اثری در ایران منتشر شده است؟

دکتر سعید ممتازی: بسیاری از ویدئوهای آموزشی این سایت به‌زبان‌های مختلف برگردانده شده و مورد استقبال قرار گرفته‌اند. البته به‌جز زبان روسی که آثار به آن زبان دوبله شده‌اند، در سایر کشورها صرفاً از زیرنویس استفاده شده است. این کار نیازمند بستن قراردادهای رسمی و فرآیندهای مالی است. سال‌ها پیش ما تلاش کردیم این قرارداد را منعقد کنیم و من مستقیماً با خود ویکتور یالوم در تماس بودم تا سازوکاری قانونی برای پرداخت‌ها تعریف شود. ویکتور یالوم پیگیر موضوع شد و اعلام کرد برای این تبادل مالی باید از خزانه‌داری آمریکا مجوز دریافت کند. او بعدها با ناراحتی به من گفت که پس از چند ماه پیگیری، خزانه‌داری آمریکا صرفاً در یک خط به او پاسخ داده است: «خیر، امکان‌پذیر نیست»، او در مصاحبه‌ای نیز این موضوع را ذکر کرده بود.

سیما غفارزاده: بله، این موضوع به‌دلیل وجود تحریم‌هاست که به‌محض آمدن نام ایران، همه‌چیز را متوقف می‌کنند.

دکتر سعید ممتازی: دقیقاً همین‌طور است. البته خود ویکتور یالوم تأکید داشت که در این پروژه به‌دنبال منافع مادی نیست و می‌دانست بازار ایران شاید از نظر مالی برای آن‌ها سودآور نباشد، هرچند شاید تصور دقیقی از حجم بزرگ مخاطبان کارهایش در ایران نداشت. بااین‌حال، من حدود ده سال پیش توانستم یکی از ویدئوهای مصاحبهٔ یالوم در زمینهٔ گروه‌درمانی را در قالب کتاب به‌همراه دی‌وی‌دیِ اثر در ایران منتشر کنم که به‌دلیل همراهی متن و ویدئو، بسیار مورد استقبال قرار گرفت. آن پروژه در واقع با موافقت psychotherapy.net و بدون تبادل هیچ‌گونه منافع مادی در ایران منتشر شد.

سیما غفارزاده: بسیار ممنون. برگردیم به بحث اصلی؛ فکر می‌کنید خبر خودکشی یک روان‌درمانگر چه تأثیری می‌تواند بر مراجعان خودِ او بگذارد؟ و در چنین شرایطی چگونه باید از این مراجعان حمایت کرد؟

دکتر سعید ممتازی: بله، این پرسش بسیار کلیدی‌ست؛ چون خودکشی درمانگر، یک تروما برای مراجعِ تحت درمان محسوب می‌شود. مراجع ممکن است دچار این چالش ذهنی شود که اگر درمانگر من با وجود تمام دانشش از زندگی ناامید شده و نتوانسته رنج را تحمل کند، من چگونه توانایی تحمل آن را داشته باشم؟ این پدیده می‌تواند بر برخی افراد تأثیرات عمیقی بگذارد. پدیدهٔ خودکشی موضوعی چندوجهی‌ست و به عوامل گوناگونی بستگی دارد. درمانگر مقتدر باید همواره از پیش، راه‌های جایگزین یا همکاران دیگری را به مراجعان خود معرفی کرده باشد تا در غیاب او به آن‌ها مراجعه کنند و نباید خودش را تنها منبع انحصاری درمان بداند.

متأسفانه گاهی مراجعان دچار این وابستگی شدید می‌شوند؛ برای نمونه، من مراجعانی دارم که آخرین بار بیست سال پیش آن‌ها را ویزیت کرده‌ام، اما حالا که در جای دیگری از دنیا زندگی می‌کنند، همچنان تمایل دارند صرفاً با من ارتباط داشته باشند؛ درحالی‌که می‌توانند درمانگر شایستهٔ دیگری را در محل زندگی خود انتخاب کنند تا نیازی به بازخوانی مسائل پس از سال‌ها فاصله نباشد. مدیریت این وابستگی بر عهدهٔ درمانگر است. بحران اصلی در این شرایط، فروریزی معنای زندگی، فروریزیِ اهمیتِ سازگاری با رنج و ازدست‌رفتن نگاه مثبت به هستی است. در چنین وضعیتی، فرد باید به‌سرعت فرآیند درمان خود را با تراپیست دیگری از سر بگیرد و بداند که فقدان درمانگر به‌روش خودکشی، هرگز به‌معنای شکست علم درمان، ازدست‌رفتن امید یا بی‌اعتباری ارزش‌های انسانی و مثبت زندگی نیست.

هیچ‌کس از رنج مصون نیست؛ دربارهٔ  آسیب‌پذیری درمانگران، روان‌درمانی و امید قسمت دوم و پایانیِ میزگرد بررسی مرگ ویکتور یالوم و واکنش جامعهٔ ایرانی به آن با حضور دکتر سعید ممتازی و دکتر فرشید سادات‌شریفی - - - - - در بخش نخست این میزگرد، کوشیدیم فراتر از شوک و اندوه ناشی از درگذشت ویکتور یالوم، به این پرسش بپردازیم که آیا خودکشی یک روان‌درمانگر برجسته را می‌توان نشانه‌ای از ناکارآمدی روان‌درمانی دانست؟ دکتر سعید ممتازی و دکتر فرشید سادات‌شریفی، با مرور زندگی، شخصیت و کارنامهٔ حرفه‌ای ویکتور یالوم، بر این نکته تأکید کردند که درمانگران نیز، مانند همهٔ انسان‌ها، از رنج، اضطراب و آسیب‌های روانی مصون نیستند و اتفاقاً زندگی حرفه‌ای ویکتور یالوم را باید نمونه‌ای از تأثیر عمیق و مثبت روان‌درمانی در توانمندکردن انسان برای زیستن، خلق‌کردن و یاری‌رساندن به دیگران دانست، نه دلیلی بر شکست آن. در ادامهٔ آن گفت‌وگو، بحث به لایه‌های عمیق‌تر این موضوع کشیده شد؛ از چرایی انتظار جامعه از «مصون‌بودن» درمانگران گرفته تا محدودیت‌های روان‌درمانی، اهمیت رابطهٔ درمانگر و مراجع، ضرورت مراقبت درمانگران از سلامت روان خود، و این پرسش که دانش و تجربهٔ حرفه‌ای تا کجا می‌تواند در برابر رنج‌های انسانی یاری‌رسان باشد. همچنین مهمانان این میزگرد دربارهٔ انگ اجتماعی نسبت به بیماری‌های روان، مسئولیت‌پذیری درمانگران در قبال خود و مراجعان، و برخی از مهم‌ترین آموزه‌های ویکتور یالوم در زمینهٔ رابطه‌درمانی و تجربهٔ زیسته سخن گفتند. اکنون شما را به مطالعهٔ قسمت دوم و پایانی این گفت‌وگو دعوت می‌کنیم... #مشاوره #روان_شناسی #ویکتور_یالوم #اروین_یالوم #خودکشی

دکتر فرشید سادات‌شریفی: من هم در تأیید این حرف می‌خواهم بگویم ارزش، عمق و عرضی که یک انسان در طول زندگی خود تجربه کرده است، نباید تحت تأثیر کیفیت نقطهٔ پایان عمر او قرار گیرد. در آن لحظهٔ پایانی و تحت آن شرایط خاص، هیچ‌کس همراه آن فرد نبوده است تا بداند بر اساس چه وضعیتی دست به انتخاب زده است. ما با کل کارنامهٔ یک انسان روبه‌روییم و باید ابعاد مختلف زندگی او را بسنجیم، نه اینکه آن را صرفاً تک‌بعدی و بر اساس پایانش قضاوت کنیم. شنیدن خبر خودکشی همیشه بهت‌آور و غافلگیرکننده است؛ اما مهارتی که ما باید در خود پرورش دهیم، توانایی «مشاهدهٔ واکنش‌های ذهن خودمان» است.

اگر ما این توانایی مشاهده‌گری را داشته باشیم، آن‌گاه در لحظه‌ای که مغزمان شروع به قضاوت دربارهٔ خودکشی آن فرد می‌کند، به‌جای جنگیدن با ذهن و سرزنش‌کردن خود که «چرا با وجود زندگی در یک جامعهٔ مدرن، هنوز واکنشی سنتی نشان می‌دهی؟»، صرفاً مشاهده می‌کنیم که ذهنمان در این لحظه غافلگیر، گیج، غمگین یا عصبانی است و از شنیدن این خبر سهمگین دچار تردید در باورهای قبلی خود شده است. این توقف و مکث برای شناخت لایه‌های ذهنی خودمان، مهارتی ارزشمند است و به ما کمک می‌کند با کاهش سرعت قضاوت، واکنش پخته‌تری نشان دهیم. ذهن ما از نظر زیست‌شناختی تمایل دارد واکنش‌هایی انفجاری و افراطی (اکستریم) نشان دهد؛ اما هدف این گفت‌وگو دعوت به تأمل است. این واقعه می‌تواند ابزاری باشد برای ترمزگرفتن، مکث‌کردن و وارسی‌کردن عادات ذهنی و باورهایمان.

سیما غفارزاده: بسیار عالی، ممنونم. فکر می‌کنم سؤال بعدی‌ام از آقای دکتر ممتازی باشد، موضوعی که لابه‌لای صحبت‌هایتان به آن اشاره کردید؛ آیا شما به‌عنوان یک روان‌درمانگر، خودتان تاکنون تراپی دریافت کرده‌اید و تجربه‌تان در این زمینه چه بوده است؟

دکتر سعید ممتازی: بله، حتماً. نخستین تجربهٔ تراپی من به دوران دانشجویی‌ام در رشتهٔ پزشکی برمی‌گردد؛ یعنی بیش از چهل سال پیش. این اقدام برای من بسیار مؤثر بود و کمک کرد تا با استرس‌های آن دوران بهتر کنار بیایم. بعدها در سال‌هایی که دورهٔ فلوشیپ خود را در آمریکا می‌گذراندم، به‌عینه دیدم روان‌شناس بسیار موفقی که کتاب‌های پرفروشی تألیف کرده بود، در آثارش صراحتاً می‌‌نوشت: «بزرگ‌ترین خدمتی که در حق خودم انجام داده‌ام، این است که بیست سال است به‌طور منظم تراپی می‌گیرم و این کار برای من حکم یک ورزش جسمانی را دارد».

پس از آشنایی‌ام با اروین یالوم، توانستم از مشاوره‌ها و کمک‌های خود او بهره‌مند شوم. پنج سال پیش که او اعلام کرد به‌دلیل عمل قلب دیگر آمادگی انجام تراپی را ندارد، جلساتی را با خود ویکتور یالوم آغاز کردم که هم کارکرد سوپرویژن داشت و هم به‌عنوان تراپی و مشاورهٔ فردی برای خودم مفید بود. من این موضوع را آشکارا اعلام می‌کنم تا تأکید کنم معنای تراپی‌رفتنِ درمانگر، داشتن اختلال یا مشکل حاد نیست، بلکه نشان‌دهندهٔ این واقعیت است که همهٔ انسان‌ها با چالش‌هایی روبه‌رو هستند که تراپی و مشاوره می‌تواند به بهبود آن‌ها کمک کند. این تجربه برای من همیشه کارآمد بوده است و همان‌طور که برای بیماری‌های جسمی به متخصص مراجعه می‌کنم، برای مدیریت استرس‌ها و چالش‌های زندگی نیز از تراپی بهره گرفته‌ام و در آینده نیز این روند را ادامه خواهم داد.

دکتر سعید ممتازی
دکتر سعید ممتازی

سیما غفارزاده: به‌نظر شما مهم‌ترین عوامل خطری که سلامت روانِ خودِ روان‌درمانگران را تهدید می‌کند، چیست؟

دکتر سعید ممتازی: یکی از اصلی‌ترین عوامل، شکل‌گیری انتظارات افراطی و بیش‌ازحد در درمانگر نسبت به خود است. همان‌گونه که مراجع ممکن است انتظاری معجزه‌آسا از درمانگر داشته باشد، گاهی خودِ درمانگر نیز در این تله گرفتار می‌شود و انتظار دارد فراتر از توان یک انسان، همیشه موفق باشد، همهٔ مراجعان را کاملاً راضی نگه دارد و در تمام موارد به نتیجهٔ مثبت دست یابد. اگر درمانگر ذهن خود را صرفاً معطوف به مواردی کند که در آن‌ها موفقیت کاملی حاصل نشده، آسیب خواهد دید. درمانگر باید در عین تلاش برای برطرف‌کردن نقاط ضعف، بپذیرد که در جاهایی توانسته کارهای مؤثری انجام دهد و به افرادی کمک کند.

بنابراین، اضطراب ناشی از نیاز به همه‌دانی و همه‌توانی و این تصور که فرد باید فراتر از ظرفیت‌های انسانی عمل کند، یک عامل خطر جدی است. عامل کلیدی دیگر، ضرورت ایجاد تعادل میان کار پراسترس درمان با سایر جنبه‌های زندگی است. درمانگر باید برای تخلیهٔ استرس‌های شغلی خود راه‌های جایگزینی مانند پناه‌بردن به هنر، موسیقی، طبیعت، حفظ روابط اجتماعی، دیدار با دوستان و وقت‌گذراندن با اعضای خانواده داشته باشد تا بتواند به آرامش و رضایت درونی دست یابد.

سیما غفارزاده: خیلی ممنون. آقای دکتر سادات‌شریفی، نکته‌ای برای تکمیل این بخش دارید؟

دکتر فرشید سادات‌شریفی: خواهش می‌کنم. اگر بخواهم از زاویهٔ ادبیات به این موضوع نگاه کنم، باید بگویم آدم‌ها اگر بیش‌ازحد در پرسونای شخصیتی و نقش خود فرو بروند، حتی اگر اسطوره‌ای مانند رستم باشند، فاجعه خلق می‌کنند. ما این پدیده را در تقابل رستم و سهراب می‌بینیم؛ سهراب بارها با دیدن نشانه‌ها از او می‌پرسد: «به‌نظر من تو بسیار آشنا می‌آیی و به رستم شباهت داری؛ من با دیدن تو احساساتم برانگیخته می‌شود و چهرهٔ تو با دیگران متفاوت است.» اما رستم هربار هویت خود را کتمان می‌کند و می‌گوید: «خیر، من رستم نیستم، بلکه پهلوانی از سرزمین چینم.» وقتی روایت شاهنامه را بیت‌به‌بیت بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم رستم آن‌قدر در نقش و پرسونای «پهلوانِ اول بودن» فرو رفته که نمی‌تواند طرف مقابل را چیزی غیر از یک دشمن ببیند.

اگر این مفهوم را به دنیای امروز تعمیم دهیم، که در رویکرد اکت (ACT) به آن «کاگنِتیو فیوژن» (cognitive fusion) یا هم‌آمیزی شناختی می‌گویند، متوجه می‌شویم اگر فردی چنان با هویت شغلی خود ممزوج شود که نتواند سایر ابعاد وجودی‌اش را ببیند، آن انتظار همه‌چیزدانی و همه‌کارتَوانی‌ای که آقای دکتر فرمودند، قطعاً به او آسیب خواهد زد. این پدیده می‌تواند هم به خود فرد و هم به دیگران صدمه بزند. هیچ‌کدام از ما مستثنی از نیاز به کمک، درمان و تجدید قوا نیستیم.

شاید ارزشمندترین درسی که می‌توان از این خبر گرفت، این است که پایانی که از بیرون عجیب، ترسناک و بهت‌آور به نظر می‌رسد، از حوزهٔ رفتار آدمیزاد دور نیست. به‌قول ضرب‌المثلی که ما شیرازی‌ها داریم: «هر آنچه در عالم است، در آدم است»؛ یا تعبیر سعدی که یادآوری می‌کند هرچه از ابعاد رفتاری بشر نقل کنند، در حوزهٔ امکان وجود دارد. هیچ نام بزرگ، دانش وسیع یا تجربهٔ شگرفی نمی‌تواند ما را از نیاز به کمک‌گرفتن بی‌نیاز کند. ما باید بیشتر مراقب ضعف‌ها و محدودیت‌های خود باشیم و بپذیریم که در نقاطی ناتوانیم یا نمی‌دانیم؛ بنابراین، فرونرفتن در نقش‌های اسطوره‌ای و رستم‌گونه، انتخاب بسیار بهتری است.

سیما غفارزاده: خیلی ممنون. آقای دکتر ممتازی، واکنش روان‌درمانگران ایرانی نسبت به این خبر چه بود؟ 

دکتر سعید ممتازی: واکنش درمانگران ایرانی به این واقعه تا حدودی متنوع بود. برخی از درمانگران که خود گرفتار همان تلهٔ انتظارات افراطی از خویشتن بودند، این رویداد را به‌مثابهٔ شکست روان‌درمانی قلمداد کردند. اما بخش عمده‌ای از بدنه و جامعهٔ روان‌درمانگران، این اتفاق را به‌عنوان یک واقعیت انسانی تبیین کردند و تأکید داشتند که این واقعه هرگز نشانهٔ ضعف یا شکست ساختار روان‌درمانی نیست.

نکتهٔ دیگر این است که بسیاری از افراد جامعهٔ ما با کارنامهٔ خود ویکتور یالوم آشنایی عمیقی ندارند و صرفاً او را به‌عنوان فرزند اروین یالوم می‌شناسند؛ متفکر بزرگی که آثارش در ایران به‌وفور ترجمه شده و بسیار شناخته‌شده است. برخی واکنش‌ها در فضای عمومی این‌گونه بود که «روان‌درمانگر بزرگی چون اروین یالوم نتوانست برای فرزند خودش کاری انجام دهد»، بی‌آنکه بدانند خود ویکتور نیز یک روان‌درمانگر مستقل و صاحب‌نظر بود. بااین‌حال، واکنش‌های پختهٔ بسیاری هم ثبت شد که تأکید داشتند درمانگر نیز از آسیب‌های انسانی مصون نیست. اما موضوعی که شاید هنوز در جامعهٔ روان‌درمانگران ایران به‌اندازهٔ کافی مورد توجه و تأکید قرار نگرفته، ضرورتِ اقدامِ خودِ درمانگران برای دریافت درمان شخصی است؛ پدیده‌ای که برای بخشی از این بدنه جا افتاده، اما برای برخی دیگر همچنان نوعی نقص تلقی می‌شود و مراجعه به تراپیست را برایشان دشوار می‌کند.

ویکتور یالوم، عکس از صفحۀ فیس بوک اروین یالوم
ویکتور یالوم، عکس از صفحۀ فیس بوک اروین یالوم

سیما غفارزاده: آقای دکتر سادات‌شریفی، با توجه به اینکه آثار اروین یالوم در ایران بسیار پرمخاطب است، تحلیل شما از واکنش جامعه و عامهٔ مردم به این خبر چیست؟

دکتر فرشید سادات‌شریفی: بله، ما دیشب گفت‌وگو و پیام‌هایی را در این‌باره با آقای دکتر ممتازی رد و بدل کردیم و من نمونه‌هایی از این واکنش‌ها را در صفحهٔ اینستاگرام خانوادهٔ یالوم برای ایشان فرستادم. همان‌طور که می‌دانید، در ایران دو رسانهٔ اجتماعی اصلی یعنی اینستاگرام و تلگرام، بار بیش از هشتاد درصد از تبادل پیام‌ها را به دوش می‌کشند. اگر کامنت‌های ذیل آن پستِ اینستاگرام را مبنا قرار دهیم، که در آن، فرزند دیگر یالوم اعلام کرده بود برادرش در ماه فوریه فوت کرده و اکنون این خبر رسانه‌ای می‌شود، تحلیل محتوای آن‌ها بسیار جالب است.

بسیاری از ایرانیان با سطوح مختلف تسلط به زبان انگلیسی، تلاش کرده بودند با نوشتن متن‌هایی به یالومِ پدر تسلیت بگویند و از تأثیر شگرف آثار او بر زندگی خود بنویسند. اما گروهی دیگر شروع به تشکیک کردند و کامنت گذاشتند که «کل ادعاهای یالوم همین بود؟»؛ یا عده‌ای با دیدن حجم بالای کامنت‌های فارسی نوشتند: «چرا نود درصد کامنت‌ها متعلق به ایرانیان است؟ نکند یالوم را فقط در ایران می‌شناسند و بقیهٔ پیام‌های تسلیت کجاست؟!»

درصورتی‌که رسانهٔ اصلی مخاطبان انگلیسی‌زبان برای این نوع پیام‌ها فیس‌بوک است و تسلیت‌ها و ارتباطات خانوادگی بیشتر در آن پلتفرم ثبت می‌شود، نه در بخش کامنت‌های عمومی اینستاگرام. بنابراین، این فرضیه که یالوم فقط در ایران نویسندهٔ مهمی‌ست، کاملاً نادرست است، چون آثار او به زبان‌های متعدد دنیا ترجمه شده است. اما چرا اروین یالوم در فرهنگ و زبان فارسی این‌قدر برجسته شد؟ اگزیستانسیالیسم دو شاخهٔ متمایز دارد که توانسته به نیازهای دو طیف مختلف در جامعهٔ ایرانی پاسخ دهد: یک شاخهٔ معنوی و دینی دارد که با ساختار ذهنی عرفان‌دوست و تمایلات معنوی ما قابل‌جمع است؛ و یک شاخهٔ کاملاً الحادی (آتئیستی) دارد که امر قدسی را کنار می‌گذارد. جالب اینجاست که حتی آن دسته از ایرانیانی هم که از مواضع الحادی اگزیستانسیالیسم دلخورند، از مفاهیم کاربردی آن بهره می‌برند.

اروین یالوم، عکس از صفحۀ فیس بوک ایشان
اروین یالوم، عکس از صفحۀ فیس بوک ایشان

پیش از ترجمهٔ آثار یالوم، ذهن قشر تحصیل‌کردهٔ ایرانی از طریق کارهای سارتر، کافکا، کامو و در شاخهٔ دینی از طریق کی‌یِرکگور با مفاهیم وجودگرایی آشنا بود؛ بنابراین زمینهٔ ذهنی جامعه، کاملاً آمادهٔ پذیرش بذری بود که کارهای یالوم در آن کاشته شد. ما مدام با مفاهیمی چون تنهایی، پوچی، پیش‌بینی‌ناپذیربودن جهان و بار سنگین مسئولیت فردی که قشر نخبه به‌دنبال تبیین آن است، سروکار داریم.

این کشش سبب شد با وجود اینکه مترجم اصلی و مورد تأیید کارهای یالوم در ایران خانم دکتر سپیده حبیب هستند (به‌ویژه در آثار کلاسیک و روان‌شناختی او)، ناگهان شاهد انتشار نزدیک به ۲۰ ترجمهٔ مختلف از کتابی مانند «مخلوقات یک روز» و تولید چندین نسخهٔ کتاب صوتی موازی از یک اثر باشیم. فرآیند تولید کتاب صوتی نیازمند استودیو، گوینده، زمان و صرف هزینه است و تعدد این نسخه‌ها نشان می‌دهد بازار فروش و استقبال بالایی وجود داشته است.

اما آیا این لزوماً به‌معنای مطالعهٔ عمیق کارهای اوست؟ خیر. در میان همان صفحاتی که دیشب با دکتر ممتازی بررسی می‌کردیم، فردی را دیدیم که حوزهٔ فعالیتش هیچ ارتباطی به این مباحث نداشت و تنها با انتشار دو یا سه پست مرتبط با یالوم، صدها هزار فالوئر جذب کرده بود. این نشان می‌دهد در مقاطعی، نام یالوم به ابزاری برای جلب‌ِتوجه و فالوئرگرفتن در فضای مجازی تبدیل شده است.

برخی با گذاشتن یک جملهٔ منسوب به یالوم می‌خواهند این پیام را مخابره کنند که من هم در این اتمسفر روشنفکری حضور دارم و توأمان پزشک، فیلسوف و روان‌شناسم. همدلی جامعهٔ ما با این واقعه نیز بیشتر برآمده از این ساختار عاطفی بود، نه یک تحلیل پخته و عمیق. برخی زیر آن پست کامنت گذاشته بودند که «نباید خودت را سرزنش کنی!» درحالی‌که ما هیچ اطلاعی از وضعیت روحی و میزان پذیرش آن پیرمرد در سنین بیش از نودسالگی نداریم.

این رویداد در واقع آینه‌ای شد برای بازتاب رفتارهای خودمان. واکنش هم‌وطنان ما زیر این پست‌ها، بیشتر از آنکه تبیین‌کنندهٔ حقیقتی دربارهٔ زندگی پدر و پسر یالوم باشد، گویای وضعیت فرهنگی خودمان است؛ اینکه طیفی تمایل دارند فرآیند روان‌درمانی و به‌ویژه مکتب اگزیستانسیال را به‌طور کامل تخطئه کنند و طیفی دیگر چنان بتی از این نام‌ها می‌سازند که برایش عرض تسلیت‌های افراطی بفرستند. این وضعیت را می‌توان از منظر جامعه‌شناختی تحلیل کرد که چرا ما میان تفکر سنتیِ بت‌سازی یا تخطئهٔ کامل سرگردانیم و این واقعه در یک پارادوکس آشکار، فضای بروز هر دو رویکرد را فراهم کرد.

سیما غفارزاده: حال به‌نظر شما، آیا ادبیات در مواجهه با سوگ، افسردگی و اضطراب می‌تواند کارکردی درمانگرانه داشته باشد یا چنین انتظاری از ادبیات زیاده‌ازحد است؟

دکتر فرشید سادات‌شریفی: به‌باور من، در به‌کارگیری واژهٔ «درمان» برای حوزه‌های غیرپزشکی باید کمی محتاط باشیم. ادبیات می‌تواند نقش یک درمان‌یار، تسکین‌بخش یا تسلی‌بخش را ایفا کند؛ همان‌گونه که کتاب «تسلی‌بخشی‌های فلسفه» بسیار پرمخاطب شد، در حوزهٔ ادبیات نیز می‌توان از کارکرد تسلی‌بخش آن سخن گفت. ادبیات و در شکل مدرن آن، رمان و تجلی تصویری‌اش یعنی سینما، به انسان‌ها کمک می‌کنند تا موقعیت‌ها و سوگ‌های تجربه‌نشدهٔ خود را در یک فضای امن تجربه کنند؛ این فرآیند مانند یک پرواز تمرینی است که فرد پیش از مواجهه با بحران واقعی، آن را بدون آسیب‌دیدن یا آسیب‌زدن، پشت سر می‌گذارد و این ارزشمندترین کارکرد ادبیات است. ادبیات، انسان را به آن «جان مشترک و رنج مشترک بشری» آگاه می‌سازد که اساس علم روان‌شناسی است. همان مفهوم یونیورسالیتی (Universality) که دکتر ممتازی فرمودند؛ برخلاف طرحواره‌های ذهنی که هنگام روان‌رنجوری به فرد القا می‌کنند تو تنهاترین و بدبخت‌ترین موجود زمینی، ادبیات نشان می‌دهد این رنج‌ها میان همهٔ انسان‌ها مشترک است.

بنابراین، ادبیات در معنای وسیع کلمه، شامل متن مکتوب، تئاتر و سینما، یک درمان‌یار بسیار قوی است. اما اینکه بگوییم ادبیات به‌تنهایی درمان می‌کند، دقیق نیست؛ چرا که فرآیند درمان نیازمند یک ساختار نظام‌مند و فرد تعلیم‌دیده است. در اتاق درمان، فرآیند گفت‌وگو خطی نیست؛ مراجع مفاهیم جدیدی می‌آورد، اطلاعاتش را به اشتراک می‌گذارد و درمانگر را به چالش می‌کشد. خواندن کتاب به‌تنهایی این پویایی را ندارد، اما به‌عنوان ابزاری کمکی، قطعاً برای درمانجو و درمانگر مفید و کارآمد است.

دکتر فرشید سادات‌شریفی
دکتر فرشید سادات‌شریفی

سیما غفارزاده: آقای دکتر ممتازی، نظر شما در این‌باره چیست؟

دکتر سعید ممتازی: فرمایش ایشان کاملاً دقیق است. اگر ادبیات، هنر و طبیعت را از زندگی انسان حذف کنیم، هستی به‌سمت خلأ، فروپاشی و نیستی حرکت خواهد کرد. چه پدیدهٔ دیگری می‌تواند انسان را به زندگی متصل نگه دارد؟ ژان پل سارتر جملهٔ زیبایی دارد که می‌گوید: «اگر هنر نانِ زندگی نباشد، شراب زندگی‌ست.» فارغ از جنبهٔ سمبلیک این تعبیر، ادبیات و هنر قطعاً ریسمان‌های اتصال انسان به زندگی و سلامت روان‌اند؛ چرا که ساختار ذهنی ما باید معطوف به پیشگیری باشد، نه‌صرفاً درمان. همان‌طور که اشاره کردند، ادبیات کاربردی می‌تواند در کنار پروتکل‌های اصلی به‌عنوان کتاب‌درمانی، هنردرمانی و تئاتردرمانی نقش یک ابزار کمکی و بسیار مهم را ایفا کند.

سیما غفارزاده: آقای دکتر ممتازی، از شما پرسشی دارم که احتمال دارد خیلی از خوانندگان این گفت‌وگو هم آن را در ذهن داشته باشند: وقتی یکی از نزدیکان ما نشانه‌هایی از ناامیدی عمیق بروز می‌دهد، چه علائمی را باید جدی بگیریم و خط قرمزها یا کارهایی که نباید انجام دهیم، چیست؟

دکتر سعید ممتازی: این مبحث در پروتکل‌های پیشگیری از خودکشی حیاتی است. نخست باید بدانیم علائم افسردگی همیشه آشکار و نمایان نیستند. ما باید نسبت به نزدیکان خود هشیار باشیم؛ نشانه‌هایی چون ابراز ناامیدی عمیق، بی‌ارزش‌دانستن زندگی یا احساس بی‌ارزشی فردی، جدی‌گرفتن گفت‌وگوهایی دربارهٔ مرگ، حتی اگر در قالب نیمه‌شوخی و نیمه‌جدی مطرح شوند، باید به‌عنوان سرنخ‌هایی جدی تلقی گردند. جملاتی نظیر «دیگه از این زندگی خسته شده‌م»، «کاش آدم بمیره و راحت بشه» یا «کِی از این وضعیت خلاص می‌شم»، همگی هشدارهایی جدی‌اند. ما باید شنوندهٔ خوبی برای فرد باشیم و بدون قضاوت بپرسیم چه چیزی او را آزار می‌دهد و پیش از هر اقدامی بپرسیم آیا کمکی از دست ما برمی‌آید یا خیر.

اگر متوجه شدیم فرد نیازمندِ کمک حرفه‌ای‌ست، گام اساسی، ارجاع و راهنمایی او به متخصص است. بدترین رویکرد در این شرایط، ارائهٔ توصیه‌های عامیانه و عمومی است؛ گفتن جملاتی مثل: «لبخند بزن، «بی‌خیال باش، دنیا دو روزه، برو ورزش کن». فردی که انرژی روانی لازم برای حرکت معمولی را از دست داده، چگونه می‌تواند به توصیهٔ ورزش‌کردن عمل کند؟ یا بدتر از آن، گفتن این جمله که «نیازی به دکتر نداری، خودت باید اراده کنی و دکتر خودت باشی». این توصیه‌ها برای یک فرد افسرده نه‌تنها مفید نیستند، بلکه آسیب‌زا خواهند بود؛ چون بار مسئولیت بیماری را به‌طور کامل بر دوش خود او می‌گذارند. من همیشه استدلال می‌کنم اگر کسی بیماری قلبی داشته باشد، هرگز به او نمی‌گوییم با اراده‌ات قلب خود را مداوا کن، بلکه او را به پزشک ارجاع می‌دهیم. در حوزهٔ افسردگی و اختلالات روان نیز وظیفهٔ ما تشویق فرد به دریافت کمک حرفه‌ای و ایستادن در کنار اوست.

سیما غفارزاده: پرسش دیگری که از شما دارم، این است که تفاوت میان «افسردگی بالینی» (clinical depression) با غمگینیِ معمولی چیست؟ این تفاوت در حوزهٔ تشخیص اطرافیان و فرآیند درمان به چه صورت است؟ و آیا درمانگر می‌تواند بر افسردگی بالینی تأثیر بگذارد یا درمان این نوع از افسردگی، صرفاً از طریق داروست؟

دکتر سعید ممتازی: این پرسشی بسیار کلیدی‌ست؛ چون واژهٔ «افسردگی» در فارسی و کلمهٔ «depression» در انگلیسی، توأمان برای توصیف یک حس غمگینیِ گذرایِ معمولی و نیز برای نام‌گذاری یک بیماری ساختاری به کار می‌روند. به‌همین دلیل در اصطلاح روان‌پزشکی از واژه‌های «کلینیکال دیپرشن» یا «مِیجر دیپرشن» (major depression) استفاده می‌شود که در فارسی به «افسردگی اساسی» ترجمه شده است. آن توصیه‌های عمومی و عامیانه‌ای که اشاره کردم، شاید برای فردی که صرفاً بی‌حوصله است، مفید باشد، اما بیماری افسردگی معیارهای تشخیصی خاص خود را دارد.

نخست اینکه علائم باید پایدار باشند؛ بی‌حوصلگیِ چندساعته یا ناخوش‌بودنِ یکی دو روزه که بعد از آن فرد سرحال شود، افسردگی بالینی نیست. این علائم باید در عملکرد روزمرهٔ فرد اختلال و صدمه ایجاد کنند و با نشانه‌های موازی نظیر تغییرات بارز در اشتها و خواب، کاهش توانایی تمرکز و تصمیم‌گیری و احساس تقصیر و سرزنش افراطیِ خود همراه باشند.

در پاسخ به بخش دوم پرسش شما نیز باید بگویم بله، روان‌درمانی قطعاً یکی از راه‌های اصلی و مؤثر در درمان افسردگی اساسی است. درمان ممکن است به‌صورت روان‌درمانی به‌تنهایی، درمان دارویی به‌تنهایی و یا ترکیبی از هر دو صورت گیرد که انتخاب آن به وضعیت فرد بستگی دارد. اما اصول کلی نشان می‌دهند در مواجهه با بیماری جدی افسردگی، ارائهٔ هم‌زمانِ ترکیبی از درمان دارویی و روان‌درمانی، بهترین نتیجه را در پی خواهد داشت.

سیما غفارزاده
سیما غفارزاده

سیما غفارزاده: بسیار ممنون از لطف شما عزیزان و وقتی که برای این گفت‌وگو به ما دادید. اگر نکتهٔ پایانی‌ای باقی مانده است، لطفاً بفرمایید.

دکتر فرشید سادات‌شریفی: من در این گفت‌وگو چند دعوت اساسی و جدی را می‌شنوم که می‌خواهم آن‌ها را برجسته کنم. نخست اینکه ما همچنان پدیدهٔ مرگ و به‌ویژه خودکشی را به‌عنوان یک تابو نگاه می‌کنیم، و این موضوع در حوزهٔ زبان سبب می‌شود که «زبان غیردقیق شود». مواجهه با تابوها به‌دلیل ایجاد حس شرم یا خشم، مانع از به‌کارگیری واژگان دقیق می‌گردد. برای نمونه، امروز ویدئویی از سوی فرزند و عروس خانم شهرنوش پارسی‌پور دربارهٔ مرگ ایشان منتشر شد. فرزند ایشان توضیح می‌داد که خانم پارسی‌پور با علائم سکتهٔ قلبی و مغزی به بیمارستان منتقل شدند و چون از پیش وصیت کرده بودند که در صورت بروز وضعیت نباتی، اقدامات احیا و اتصال طولانی‌مدت به دستگاه‌ها انجام نشود، کادر درمان طبق پروتکل و با توجه به وخامت اوضاع، مداخلات تهاجمی را ادامه ندادند. این یک روال قانونی و رایج در اینجاست که بیمار فرمی را امضا می‌کند تا در وضعیت‌های بی‌بازگشت، زندگی‌اش توأم با رنج و درد تمدید نشود. اما عنوان آن ویدئو را در فضای مجازی چه گذاشته بودند؟ «مرگ خودخواستهٔ خانم پارسی‌پور لو رفت!»

سیما غفارزاده: من این ویدئو را دیده بودم، اما با این عنوان زرد مواجه نشده بودم.

دکتر سعید ممتازی: مشخص است که این عنوان توسط افراد دیگری روی ویدئو بارگذاری شده است.

دکتر فرشید سادات‌شریفی: بله، فردی با استفاده از نرم‌افزار این عنوان را به ویدئو چسبانده بود.

میان مفهومِ «امضای فرم عدم احیا برای جلوگیری از تمدید رنج» با اصطلاحِ «مرگ خودخواسته و لو رفتن آن»، تفاوت زبانی و معنایی بسیار ژرفی وجود دارد. این اقدام را می‌توان شیطنت رسانه‌ای نامید، اما واقعیت این است که ما به‌دلیل حس شرم، از بیان دقیق مفاهیمی چون خودکشی یا مرگ با مداخلات پزشکی طفره می‌رویم و این خلط معنایی در زبان فارسی پدیده‌ای معاصر و پر از بارهای عاطفی است. از منظر کسی که ادبیات خوانده و طی یکی دو دههٔ گذشته، در حوزهٔ روان‌شناسی و فلسفه دارد می‌آموزد، تأکید می‌کنم وظیفهٔ ما صورت‌بندی دقیق مسائل است. وقتی زبان غیردقیق می‌شود، مفاهیم خلط می‌گردند و رسانه‌ها با دستکاری واژگان، دسترسی ما را به واقعیت بیرونی مخدوش می‌کنند. ما باید این سازوکارهای دستکاری زبان و بارهای عاطفی ناشی از شرم و خشم را برای مردم آشکار کنیم؛ چرا که استفادهٔ دقیق از زبان، مستقیماً زاویهٔ نگاه ما را به واقعیت بیرونی دقیق‌تر و واقع‌بینانه‌تر می‌سازد. این خلط زبانی ریشه‌های فرهنگی، اسطوره‌شناختی و روان‌شناختی دارد.

به‌باور من، کسانی که در حوزهٔ تولید محتوای ادبی یا روان‌شناسی فعال‌اند، باید در نقاط خلطِ مفاهیم، خطوط دقیقی ترسیم کنند و زنگ هشدار را به صدا درآورند. هدف ما ارزش‌گذاری و صدور حکم بد و خوب دربارهٔ کامنت‌های مردم نیست؛ بلکه رسالت ما کمک به بازاندیشی و تدقیق ظرایف در این موقعیت‌های پیچیده است. ما در زبان فارسی بسیار خوش‌اقبالیم؛ چون ترجمه‌های دقیقی از آثار یالوم در اختیار داریم که انحرافی در فهم تفکر او ایجاد نمی‌کنند. این وضعیت با متفکران دیگری نظیر هگل متفاوت است؛ ما در زبان فارسی با یک «قرائت ایرانی از هگل» مواجهیم که با متن و زبان اصلی او همخوانی ندارد، اما دربارهٔ یالوم به‌دلیل دانش و تعهد مترجمان خوب ما، این دقتِ ساختاری حفظ شده است.

ما گنجینهٔ ارزشمندی از آثار یالومِ پدر را در اختیار داریم و امیدوارم این روند دربارهٔ آثار و ویدئوهای پسرش نیز محقق شود. وظیفهٔ ما انتشار این مفاهیم با همان دقتی است که یک مخاطب انگلیسی‌زبان آن‌ها را دریافت می‌کند. این امر می‌تواند مانع از بروز بسیاری از آسیب‌ها شود. کسی که با بی‌دقتی در زبان، کامنت می‌گذارد که «یالوم فقط در میان فارسی‌زبانان معروف است یا این رویداد نشان‌دهندهٔ بطلان روان‌درمانی اگزیستانسیال است»، دقیقاً همان خطای شناختی و دست‌کاری زبانی را مرتکب می‌شود که سازندهٔ آن تیترِ زرد دربارهٔ خانم پارسی‌پور انجام داده است؛ هر دو گروه با برخورد جهت‌دار با واژگان، واقعیت را مخدوش می‌کنند.

بزرگ‌ترین خدمت ما، بازتاب درست واقعیت و دعوت جامعه به مکث، تأمل و مشاهدهٔ رفتارهای خویش است. یالوم یکی از مؤثرترین چهره‌ها در حوزهٔ بین‌رشته‌ای ادبیات و روان‌شناسی در فضای فرهنگی ماست و این واقعه می‌تواند نقطهٔ آغازی باشد برای شرم‌زدایی از مباحثی چون خودکشی و ترس از مرگ؛ مفاهیمی که هم در تجربهٔ زیستهٔ این پدر و پسر و هم در سراسر کارهایشان جاری بوده است.

سیما غفارزاده: ممنونم؛ نکات بسیار ارزشمندی بودند. آقای دکتر ممتازی، شما مایلید چیزی به صحبت‌های آقای دکتر سادات‌شریفی اضافه کنید؟

دکتر سعید ممتازی: بله، می‌خواهم نکته‌ای را در راستای فرمایش دکتر سادات‌شریفی عرض کنم و آن اینکه امروز سالگرد درگذشت عباس کیارستمی است و افراد بسیاری در فضای مجازی دربارهٔ او مطلب منتشر کرده‌اند، اما من تردید دارم که همهٔ این افراد کل فیلم‌های کیارستمی را تماشا کرده باشند. این پدیده دربارهٔ یالوم نیز صادق است. متأسفانه در فضای شبکه‌های اجتماعی، نام‌ها گاهی صرفاً به ابزاری برای همراهی با مد روز و جلب‌ِتوجه تبدیل می‌شوند. ای کاش به‌تناسب حجم کامنت‌های منتشرشده، تیراژ کتاب‌های ترجمه‌شدهٔ یالوم نیز در جامعه افزایش می‌یافت؛ هرچند برخی آثار او بسیار پرفروش بوده‌اند، اما گمان نمی‌کنم تودهٔ مردم به‌طور عمیق به سراغ مطالعهٔ این کتاب‌ها رفته باشند.

سیما غفارزاده: بار دیگر خیلی ممنونم از شما آقای دکتر ممتازی و آقای دکتر سادات‌شریفی که برای بحث دربارهٔ این موضوع مهم وقت ارزشمندتان را در اختیار ما گذاشتید. 

ارسال دیدگاه