دکتر لیلا راعی* – ونکوور
«بخونش.»
برگه را جلویش گذاشتم.
چند دقیقه قبل، همان متن را برایش دیکته کرده بودم. تقریباً بیغلط نوشته بود. حالا فقط قرار بود نوشتهٔ خودش را بخواند.
چند ثانیه به سطر اول خیره ماند.
لبهایش تکان خورد، اما صدایی بیرون نیامد. واژهٔ اول را آرام هجی کرد. به واژهٔ دوم که رسید، ایستاد. دوباره به ابتدای جمله برگشت. چند بار دیگر تلاش کرد و بعد سرش را بلند کرد و گفت:
«من نمیتوانم.»
این اولین بار نبود که چنین صحنهای را در کلاسهای فارسی میدیدم و آخرین بار هم نخواهد بود.
سالها تدریس فارسی به کودکان و نوجوانان ایرانی در ونکوور مرا بارها با موقعیتهایی روبهرو کرده است که در نگاه نخست عجیب به نظر میرسند. دانشآموزی که میتواند به فارسی گفتوگو کند، گاهی از خواندن یک متن کوتاه درمانده میشود. دانشآموزی که واژهها را یکییکی درست میخواند، وقتی همان واژهها در قالب یک پاراگراف کنار هم قرار میگیرند، ناگهان اعتمادبهنفسش را از دست میدهد. حتی گاهی کودکی متنی را که برایش دیکته شده، با دقت مینویسد، اما چند دقیقه بعد، از خواندن همان نوشته ناتوان است.
هربار که با چنین تجربههایی روبهرو میشدم، یک پرسش در ذهنم پررنگتر میشد: ما در آموزش فارسی به کودکان مهاجر، دقیقاً کدام مهارت را تقویت میکنیم و Challenge Exam از آنها کدام مهارت را انتظار دارد؟
هر سال، با نزدیکشدن به زمان برگزاری Challenge Exam زبان فارسی در بریتیش کلمبیا، خانوادههایی با من تماس میگیرند و میپرسند: «فرزندمان برای آزمون آماده است؟» معمولاً بعد از آن، فهرستی از پرسشهای آشنا مطرح میشود؛ «چه کتابی بخواند؟»، «چند ماه کلاس کافی است؟»، «روی چه مهارتی بیشتر کار کنیم؟»
اما بهگمان من، مسئلهٔ اصلی نه انتخاب کتاب است و نه تعداد جلسات کلاس. مسئله، فاصلهای است که میان زندگی زبانی این کودکان و انتظارات آزمون وجود دارد.
کودکی که در کانادا بزرگ میشود، تقریباً همهٔ روز خود را با زبان انگلیسی میگذراند. مدرسه، کتابهای درسی، تکالیف، دوستان، کتابخانه، رسانهها و فضای اجتماعی او انگلیسیزبان است. فارسی، برای بسیاری از این کودکان، به چند ساعت کلاس هفتگی و گفتوگوهای خانوادگی محدود میشود. طبیعی است که در چنین شرایطی، همهٔ مهارتهای زبانی به یک اندازه رشد نکنند.
در کلاسها، بیشتر خانوادهها از من میخواهند فرزندشان «فارسی حرف بزند». این خواسته کاملاً قابلدرک است. شنیدن پاسخ فارسی از زبان فرزند، برای هر پدر و مادری دلگرمکننده است. اما تجربهٔ کلاسها نشان داده است که توانایی گفتوگو، الزاماً بهمعنای توانایی خواندن و درک متن نیست. پژوهشهای حوزهٔ آموزش خواندن نیز سالهاست بر این نکته تأکید دارند که مهارت گفتوگو و مهارت خواندن، هرچند به یکدیگر وابستهاند، اما مسیر رشد یکسانی ندارند.
یکی از رایجترین تجربههای من این است که دانشآموز، واژهها را بهتنهایی و بدون مشکل میخواند. اما کافی است همان واژهها در یک متن چندخطی قرار بگیرند. ناگهان سرعت خواندن کم میشود، مکثها طولانیتر میشود، نگاهش مدام به ابتدای جمله برمیگردد و گاهی پیش از آنکه متن را تمام کند، رشتهٔ معنا را از دست میدهد.
بهتدریج احساس کردم مشکل بسیاری از این دانشآموزان، ناآشنایی با واژهها نیست. آنها واژهها را میشناسند، اما تجربهٔ کافی برای خواندن متنهای پیوسته ندارند. خواندن یک متن، تنها کنارِهمگذاشتن کلمهها نیست. خواننده باید بتواند واژهها را روان بخواند، جملهها را به هم پیوند دهد، معنای هر جمله را تا رسیدن به جملهٔ بعدی در ذهن نگه دارد و در نهایت، تصویری یکپارچه از متن بسازد. هرچه تجربهٔ خواندن کمتر باشد، انجام همزمان این فرایندها دشوارتر میشود.
مشاهدهٔ دیگری نیز سالهاست ذهنم را مشغول کرده است. گاهی دانشآموز متنی را که برایش دیکته میکنم، با دقت مینویسد، اما همان متن را نمیتواند روان بخواند. این تجربه به من یادآوری کرده است که مهارتهای مختلف زبانی همیشه همزمان رشد نمیکنند. ممکن است کودکی بتواند آنچه را میشنود بنویسد، اما هنوز در خواندن روان همان متن به تمرین بیشتری نیاز داشته باشد.
همهٔ این تجربهها مرا به یک نتیجه رساندهاند: شاید مهمترین چیزی که بسیاری از کودکان فارسیآموز کم دارند، نه دایرهٔ واژگان است و نه استعداد زبانی؛ آنها فرصت کافی برای خواندن ندارند. درحالیکه بخش قابلتوجهی از موفقیت در Challenge Exam به توانایی خواندن، فهمیدن و دنبالکردن یک متن مکتوب وابسته است. بیشتر خانوادهها و حتی گاهی کلاسهای فارسی، ناخواسته بیشترین انرژی خود را صرف تقویت مهارت گفتوگو میکنند.
شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار این پرسش همیشگی که «آیا فرزندمان فارسی صحبت میکند؟»، پرسش دیگری را نیز جدی بگیریم: «آیا فرزندمان میتواند به فارسی بخواند و آنچه را میخواند، بهخوبی بفهمد؟»
پاسخ به این پرسش، تنها برای موفقیت در یک آزمون اهمیت ندارد؛ بلکه با آیندهٔ زبان فارسی در نسل دوم مهاجران گره خورده است. اگر کودک نتواند با متن فارسی ارتباط برقرار کند، دیر یا زود پیوند او با ادبیات، تاریخ، فرهنگ و حتی بخش مهمی از هویت زبانیاش نیز کمرنگ خواهد شد.
در بخش دوم این یادداشت، به این پرسش خواهم پرداخت که چرا چنین فاصلهای میان توانایی گفتوگو و سواد خواندن شکل میگیرد و خانوادهها، معلمان و برگزارکنندگان Challenge Exam چگونه میتوانند برای کاهش این فاصله نقش مؤثرتری ایفا کنند.
*مدیر آموزشی فارسی در بیسی و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی