توافق با «شیطان بزرگ»، ادامهٔ نبرد در «جبههٔ داخلی»

سیما غفارزاده – ونکوور

طی هفته‌های گذشته، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهورر آمریکا، بارها و بارها با ذکر برخی شروط اعلام کرده بود که توافق با جمهوری اسلامی ایران نزدیک است، و این در حالی بود که طرف مقابل هربار این خبرها را تکذیب می‌کرد. 

در نهایت، چهارشنبهٔ این هفته، ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶، تفاهم‌نامهٔ میان دو کشور به‌صورت الکترونیکی به امضای رؤسای جمهور رسید. پیش از این اعلام شده بود که جمعه نیز تفاهم‌نامه به‌صورت حضوری در کشور سوئیس به امضای جی. دی. ونس، معاون ریاست جمهوری آمریکا، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس جمهوری اسلامی ایران، خواهد رسید، هرچند هم زمان با امضای تفاهم‌نامه از سوی دو رئیس‌جمهور، خبرها حاکی از آن است که برگزاری تشریفات رسمی برای امضای حضوری لغو شده یا دست‌کم در تاریخ و زمان اعلام‌شده برگزار نخواهد شد.

بعدازظهر چهارشنبه، واشنگتن متن یادداشت تفاهم میان دو کشور را که ۱۴ بند دارد، منتشر کرد. ساعاتی بعد ایرنا، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، نیز پیش‌نسخه‌ای از این تفاهم‌نامه را منتشر کرد. در خبرها آمده است که نسخه‌های منتشرشدهٔ این تفاهم‌نامه از سوی دو کشور تقریباً یکسان‌اند.

موضوعاتی که در این ۱۴ بند به آن‌ها پرداخته شده‌اند، به پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در تمامی جبهه‌ها ازجمله لبنان، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر و عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر، بازگشایی تنگهٔ هرمز، تعهد دو کشور به مذاکره و دستیابی به توافق نهایی حداکثر ظرف ۶۰ روز (مهلتی که با رضایت متقابل قابل‌تمدید است) دربارهٔ موضوعاتی مانند تعیین تکلیف اورانیوم غنی‌شده با غلظت بالای موجود در تأسیسات هسته‌ای بمباران‌شده در ایران، اختصاص یافته است.

در ظاهر، آمریکا و جمهوری اسلامی هر دو از توافقی سخن می‌گویند که هدف آن پایان‌دادن به درگیری‌ها، بازگشایی تنگهٔ هرمز، کاهش تنش‌های منطقه‌ای و آغاز مذاکرات گسترده‌تر دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای ایران و تحریم‌هاست، اما وقتی به روایت‌های دو طرف نگاه می‌کنیم، تصویر پیچیده‌تر می‌شود.

مقام‌های جمهوری اسلامی ایرانی این توافق را نشانه‌ای از موفقیت دیپلماسی و حفظ حقوق ایران توصیف می‌کنند. در روایت تهران، جمهوری اسلامی بدون عقب‌نشینی از اصول خود توانسته است طرف مقابل را به پذیرش تعهدات جدید وادار کند. در مقابل، مقام‌های آمریکایی تأکید می‌کنند که این توافق نتیجهٔ فشارهای سیاسی و نظامی بوده و جمهوری اسلامی برای جلوگیری از تشدید بحران ناچار به پذیرش تعهدات تازه شده است. 

در این میان، واکنش اسرائیل اهمیت ویژه‌ای دارد. دولت بنیامین نتانیاهو از مدت‌ها پیش بر این باور بوده است که فشار بر جمهوری اسلامی باید تا رسیدن به تغییرات اساسی ادامه پیدا کند. از نگاه بسیاری از مقام‌های اسرائیلی، هر توافقی که به ایران امکان کاهش فشار اقتصادی یا بازیابی بخشی از ظرفیت‌های خود را بدهد، توافق مطلوبی نیست.

در روزهای اخیر، گزارش‌های مختلف از بروز اختلاف‌نظر میان تل‌آویو و واشنگتن حکایت داشته‌اند. هرچند دو کشور همچنان خود را متحدان نزدیک یکدیگر می‌دانند، اما دولت ترامپ توافق را فرصتی برای خروج از یک بحران پرهزینه می‌بیند، در حالی‌که دولت اسرائیل نگران است این توافق به تثبیت وضعیتی منجر شود که از نظر آن کشور همچنان تهدیدآمیز است.

این شکاف اهمیت زیادی دارد، زیرا هیچ نظم امنیتی جدیدی در خاورمیانه نمی‌تواند بدون درنظرگرفتن نقش اسرائیل پایدار بماند.

در عین حال، تاریخ روابط ایران و آمریکا نشان می‌دهد که در چهار دههٔ گذشته، توافق‌های متعددی شکل گرفته‌اند، امیدهای بسیاری ایجاد شده و سپس در اثر تغییر دولت‌ها، تحولات منطقه‌ای یا بازگشت بی‌اعتمادی‌ها از میان رفته‌اند. هیچ تضمینی وجود ندارد که این بار مسیر متفاوتی طی شود.

اما برای مردم ایران و ما ایرانیانِ غربت‌نشین که از دور و با نگرانی تحولات کشورمان را دنبال می‌کنیم، مهم‌ترین موضوع در این تفاهم‌نامه، نادیده‌گرفته‌شده زندگی میلیون‌ها انسانی‌ست که نه در نوشتن و امضا‌شدن آن نقشی داشته‌اند و نه در هیچ‌یک از بندهای آن حتی نامی از آن‌ها و حقوق انسانی‌شان برده شده است؛ هزاران انسان بی‌گناهی که طی کشتار دی‌ماه در مطالبه برای آزادی و حقوق انسانی‌شان جان باختند؛ هزاران نفری که در زیر بمباران جان و مال خود را از دست دادند، میلیون‌ها انسانی که سال‌ها باید با ترومای کشتار و جنگ زندگی کنند، در حالی‌که آن‌طور که پیداست جمهوری اسلامی از جنگی که قرار بود «مداخلهٔ بشردوستانه» یا «عملیات نجات مردم ایران» باشد، جان تازه‌ای یافته، و ماشین کشتارش همچنان در کار است. همین سه‌شنبه، یعنی یک روز پیش از امضای تفاهم‌نامه، جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی، دو نفر از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، به جرم «افساد فی الارض» اعدام شدند، هزاران زندانی سیاسی هنوز در بندند و بسیاری از آن‌ها زیر شکنجه و در انتظار بیدادگاه‌های فرمایشی حکومت‌اند، قوهٔ قضاییه برای پرستو احمدی، خوانندهٔ جوانی که «کنسرت فرضی»‌اش را در کاروانسرا اجرا کرد، با اتهامات واهی همیشگی‌اش حکم شلاق صادر کرده است، کاروانال‌های فرمایشی حکومتی شبانه آسایش مردم را سلب کرده است، و… همهٔ این‌ها حاکی از آن است که حکومت هر چقدر در مقابل «دشمن خارجی» یا به تعبیر خودش «شیطان بزرگ» حاضر به امتیاز‌دادن و گذشتن از «حقوق مسلم» و «آرمان‌های انقلاب» است، در «جبههٔ داخلی» قصدی برای پاسخگویی به خواسته‌های بحق و سرکوب‌شدهٔ مردم ایران در طول نزدیک به نیم‌قرن و بهبود وضعیت آنان ندارد. 

تفاهم‌نامهٔ اخیر شاید سایهٔ جنگ را موقتاً دور کند، اما برای مردم ایران تکرار یک واقعیتِ تلخ است؛ در مناسبات سرد جهانی، امنیتِ آبراه‌ها بر جان و حقوق انسان‌ها ارجحیت دارد. با این‌حال، هیچ توافق خارجی و سکوت بین‌المللی‌ای نمی‌تواند بحران مشروعیت حکومتی را که با شهروندانش در جنگ است، بپوشاند. نبرد در «جبههٔ داخلی» همچنان ادامه دارد؛ نه با توهمِ ناجیان خارجی، بلکه با مقاومتِ مستمر و پرهزینه‌ای که جامعهٔ ایران در تنهایی به دوش می‌کشد. تا زمانی‌که در این جبهه صلحی مبتنی بر آزادی برقرار نشود، هیچ تفاهم‌نامه‌ای روی کاغذ، تضمین‌کنندهٔ صلح و ثبات آینده نخواهد بود.

ارسال دیدگاه