گفتوگو با آنیتا شهریاری، خوانندهٔ جوان ساکن ونکوور، بهمناسبت برگزاری کنسرت «گلستان ترانهها»
سیما غفارزاده – ونکوور
باخبر شدیم آنیتا شهریاری، هنرمند جوان ساکن ونکوور، که پیش از این اجراهای متعددی چه در تجمعات اعتراضی ایرانیان ونکوور و چه در برنامههای غیرانتفاعی و همچنین برنامههای هنری شهرمان داشته، روز ۱۷ مهٔ ۲۰۲۶ در سالن اِوِرگرین کوکئیتلام نخستین کنسرتش را با عنوان «گلستان ترانهها» به پنج زبانِ انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، آلمانی و فارسی برگزار خواهد کرد.
فرصتی یافتیم تا گفتوگویی با ایشان داشته باشیم دربارهٔ پیشینهٔ هنریشان و همچنین کنسرتِ پیشِ رو که توجه شما را به آن جلب میکنیم.

* * * * *
آنیتای عزیز، پیش از هر چیزی ممنونیم که دعوت ما را برای گفتوگو پذیرفتید. اگر ممکن است در ابتدا کمی از خودتان و پیشینهٔ هنریتان برایمان بگویید.
خیلی خوشحالم که در این گفتوگو شرکت میکنم. من آنیتا شهریاری هستم، خوانندهٔ کلاسیک (متزو-سوپرانو)، پیانیست و آهنگساز. از حدود دهسالگی آموزش آواز کلاسیک را شروع کردم و بهمرور در کنار آن به پیانو، آهنگسازی و اجراهای مختلف هم پرداختم. موسیقی برای من فقط یک هنر نیست، بلکه راهی برای ارتباطگرفتن با آدمها و فرهنگهای مختلف است.
شما آموزش آواز کلاسیک را از سن بسیار پایین در اینجا شروع کردید. چه چیزی یک دختر نوجوان را در آن سن به دنیای موسیقی کلاسیک و اپرا پیوند داد؟
از همان کودکی به موسیقی علاقه داشتم، اما چیزی که من را بهسمت آواز کلاسیک کشاند، عمق، احساس و چالشی بود که در این سبک وجود دارد. آن حس چالش و آدرنالین برایم بسیار هیجانانگیز بود، و وقتی واکنش مخاطبان را دیدم، بیشتر تشویق شدم تا این مسیر را جدیتر دنبال کنم. وقتی برای اولین بار قطعات کلاسیک را شنیدم، حس کردم این موسیقی میتواند احساساتی را بیان کند که شاید با کلمات عادی قابلبیان نیست. همین حس باعث شد با انگیزهٔ بیشتری بهسمت آن بروم.
شما بهعنوان یک متزو-سوپرانو، پیانیست و آهنگساز، موفقیتهای چشمگیری داشتهاید. طیکردن این مسیر برای یک هنرمند جوان چه چالشهایی داشته است؟
مسیر خیلی زیبایی بوده، ولی قطعاً بدون چالش هم نبوده است. یکی از سختترین بخشها، ایجاد تعادل بین درس، تمرین، اجرا و زندگی شخصی بوده. از طرفی، چون سبک کاری من ترکیبی از ژانرهای مختلف است، گاهی نیاز بوده خودم مسیرم را تعریف کنم. اما همین چالشها باعث شدند رشد کنم و هویت هنری خودم را بهتر بشناسم.
در کنار اجرا، شما به تدریس پیانو و آواز هم مشغولید. آموزش به نسلهای مختلف چه تأثیری روی نگاه خودتان به موسیقی گذاشته است؟
آموزش یکی از ارزشمندترین تجربیات زندگی من است. وقتی با هنرجوها کار میکنم، دوباره به پایههای موسیقی برمیگردم و یاد میگیرم چطور مفاهیم را ساده و قابللمس منتقل کنم.
از طرفی، آشنایی با سلیقهها و پیشزمینههای مختلف هنرجوها، به من کمک کرده با سبکها و بهویژه موسیقی شرقی بیشتر آشنا شوم و حتی در اجراهای خودم از آن الهام بگیرم. همچنین متوجه شدم تجربهٔ تدریس به کودکان و بزرگسالان کاملاً متفاوت است، بهخصوص بزرگسالانی که از قبل با موسیقی شرقی آشنا بودهاند، نگاه و درک متفاوتی از موسیقی دارند که این برای من بسیار جالب و الهامبخش بوده است.

در کنسرت جدیدتان، ایدهٔ ترکیب سبکهای مختلف از کجا شکل گرفت؟
این ایده از خود من بوده است؛ از اینکه همیشه بین سبکهای مختلف حرکت کردهام. دوست داشتم کنسرتی داشته باشم که فقط یک ژانر نباشد، بلکه تجربهای کامل باشد. ترکیب موسیقی کلاسیک، فولک، تئاتر موزیکال و آرتسانگ به من این امکان را میدهد که داستانهای مختلف را از زاویههای متفاوت بیان کنم.
با توجه به شرایط اخیر ایران، آمادهسازی این کنسرت چه چالشهایی داشته است؟
واقعاً این موضوع روی من تأثیر عمیقی گذاشته است. وقتی اتفاقات ایران را دنبال میکنم، طبیعی است که تمرکز و آرامش سختتر میشود. اما در عین حال، همین احساسات تبدیل به انگیزهای شد که این کنسرت را با معنای عمیقتری اجرا کنم، بهنوعی برای افزایش آگاهی دربارهٔ ایرانیان عزیز داخل کشور.
در کنار این، برایم مهم بود که حضورمان را در جامعهٔ کانادایی هم حفظ کنیم و بتوانیم آگاهی بیشتری دربارهٔ ایرانیان به دیگر جوامع منتقل کنیم. بههمین دلیل سعی کردم کنسرتی طراحی کنم که برای مخاطبان غیرایرانی هم جذاب باشد، تا بتواند پلی برای ارتباط و درک بیشتر باشد.
فکر کردم از طریق موسیقی، شناخت و درک از ایرانیان داخل کشور دیگر آنقدرها هم دور و انتزاعی به نظر نمیرسد و برای بقیهٔ جوامع ملموستر میشود.
در نهایت، هدفم این بود که با ایجاد یک فضای مشترک و انسانی، ارتباطی واقعیتر بین مخاطبان با فرهنگ و واقعیتهای ما شکل بگیرد.
این کنسرت به پنج زبان اجرا میشود. آیا روایت خاصی در چیدمان قطعات وجود دارد؟
بله، حتماً. این برنامه فقط مجموعهای از قطعات نیست، بلکه یک مسیر احساسی است. برای من این برنامه مثل یک گلستان است؛ مجموعهای از گلهای متفاوت. سعی کردهام رنگهای مختلف زبانها و ژانرها را به نمایش بگذارم، درست مثل بهار، که ترکیبی از رنگها، عطرها و حالوهواهای گوناگون است و در کنار هم یک تصویر زنده و هماهنگ میسازد.

شما به نقش موسیقی در ارتباط با جامعه اشاره کردهاید. از نظر شما هنر چه نقشی در پیونددادن آدمها دارد؟
بهنظر من موسیقی یکی از قویترین ابزارهای ارتباطی است. بدون نیاز به زبان مشترک، میتواند احساسات را منتقل کند و آدمها را به هم نزدیکتر کند. من این را هم در اجرا برای سالمندان دیدهام و هم در حمایت از جنبشهای اجتماعی؛ موسیقی واقعاً میتواند پلی بین آدمها باشد.
خواندن بهزبان فارسی چه جایگاهی برای شما دارد؟
برای من این موضوع خیلی شخصی و عمیق است. فارسی زبان ریشههای من است، و وقتی به این زبان میخوانم، حس میکنم بخشی از هویتم را مستقیم منتقل میکنم. با اینکه متولد کانادا هستم و فقط چند ماه از کودکیام را در ایران گذراندهام، خواندن بهزبان فارسی باعث شده ارتباطم با ریشههایم عمیقتر شود.
از طرفی، همین موضوع به من کمک کرده است تا ارتباط واقعی و موفقی با جامعهٔ ایرانی در کانادا برقرار کنم. جالب است که مخاطبان غیرایرانی هم خیلی با این قطعات ارتباط میگیرند، حتی اگر معنی کلمات را ندانند، احساس به آنها منتقل میشود.
تجربهٔ بازی در نقش لیسل (Liesl) در نمایش اشکها و لبخندها (The Sound of Music) چه تأثیری روی شما داشت؟
تجربهٔ بازیگری بهطور کلی خیلی کمکم کرد که اجرا را فقط بهعنوان «خواندن» نبینم، بلکه بهعنوان یک روایت کامل. بازیگری به من کمک کرد احساسات را واقعیتر منتقل کنم و حضورم روی صحنه طبیعیتر و عمیقتر شود.
من پیش از این هم تجربهٔ بازیگری در موزیکالتئاترهای انگلیسی و همچنین تئاترهای فارسی را داشتهام. «اشکها و لبخندها» در مقیاسی بزرگتر بهزبان فارسی بود. ازآنجاییکه این اثر بسیار شناختهشده است و ایرانیان ارتباط عاطفی خاصی با آن دارند، اجرای آن نیازمند دقت و حساسیت زیادی بود و با همکاری گروههای متعددی شکل گرفت.

دوست دارید مخاطبان بعد از کنسرت با چه احساسی سالن را ترک کنند؟
دوست دارم هر کسی با یک حس شخصی از سالن بیرون برود؛ چه آرامش، چه امید، چه الهام. همچنین امیدوارم با وجود تنوع ژانرها و زبانها، مخاطبان ایرانی و غیرایرانی بتوانند تجربهٔ تازه و متفاوتی را لمس کنند و با این فضا ارتباط بگیرند.
برنامههای آیندهتان چیست؟
یکی از اهداف بزرگم این است که موسیقیهای اورجینال خودم را منتشر کنم؛ آثاری که ترکیبی از ریشههای فرهنگیام و موسیقی کلاسیک هستند. همچنین دوست دارم اجراهایم را در سطح بینالمللی گسترش بدهم و همچنان از موسیقی برای ایجاد ارتباط و تأثیرگذاری استفاده کنم.
با سپاس از وقتی که برای این گفتوگو گذاشتید.