دو شعر منتشرنشده* از ساناز داودزادهفر – ایران درگیریِ ما سرِ آخرین گلوله بود نصیب که خواهد شد هر روز تکرار دیروزهاست آخرین گلوله قبل از خواب به زندگی شبیهتر شده تا بوسهای بعد از یک ماه ندیدنِ هم ما، تیربارانخوردههای یک نسلایم یک روز بیگلوله نخوابیدم مادرم لالاییاش صدای کلاشینکف داشت وقتی کودکیمان پیرگونه بزرگ میشد. _______________________________________________ بهجای وارداتِ کبوتر و گنجشک برای وصله به این آسمانِ سیاه بگذار کلاغهای همین اطراف…
بیشتر بخوانیدادبیات
شعری جدید از اعظم داوریان
اعظم داوریان – ایران دعا کن نبندم عزیز دلم به این جادههای غریبانه دل نبُرّم دل از رخوتِ زندگی در آهنگِ خمیازههای کسل به دریای طـــوفانزده نسپرم دلم را به شوق سفر، بعد از این دعـــا کن بمانم همین کشتیِ شکسته که اینجا نشستم به گِل پیِ ماجراجوییِ سرنوشت نگردم تهِ هیچ فنجانِ فال که راضی بمانم به یک حبّه قند و نوشیدنِ چــای با عطر هل دعا کن…
بیشتر بخوانیددربارهٔ گوستاو فلوبر
مسعود لطفی – ایران «ادبیاتْ محصولِ رگباری تند از خون، عرق، اسپرم و اشک است.» – روبرتو بولانیو شاید اگر بخواهیم در میان نویسندگان برای این گفتهٔ بولانیو مصداقی بیابیم، کسی بهتر از گوستاو فلوبر نیابیم. رماننویسِ بزرگی که با نفرت از انجمنها و آکادمیهای ادبی و «جامعههای نمایش»[۱] و جایزههای ادبی و مطبوعاتِ آن روزگار، با تنندادن به منشها و آدابِ نفرتانگیزِ بورژوازی، تنها به آن عیشِ حقیقی و مدامِ هستیاش پرداخت: ادبیات. گوستاو، فرزندِ…
بیشتر بخوانید


