سیما غفارزاده – ونکوور مجموعه داستان «زندگی من یک جوک است و داستانهای دیگر» شامل ۱۰ داستان کوتاه از نویسندگان کانادایی، آمریکایی، انگلیسی، ایرلندی و روس به ترجمهٔ داود مرزآرا، نویسندهٔ ساکن شهرمان ونکوور، اوایل ماه مه امسال در همین شهر بهچاپ رسید. این کتاب عنوانش را از یکی از داستانهای کوتاه این مجموعه یعنی «زندگی من یک جوک است» نوشتهٔ شیلا هتی (Sheila Heti) گرفته است. شیلا هتی، نویسندهٔ کانادایی در ۴۰ سالگی صاحب…
بیشتر بخوانیدمعرفی کتاب
راهکارهای عملی برای زندگی مسئولانه«تر» – معرفی کتاب لذت آشپزی گیاهی
هومن کبیری پرویزی – ونکوور از آغاز انتشار نشریهٔ «رسانهٔ همیاری» تا اکنون که در آغاز دومین سال فعالیت نشریه هستیم، بخش «مصرف مسئولانه» یکی از بخشهای اصلی نشریه بوده است که هرچند گهگاه و بهدلیل تراکم مطالب، این بخش مظلوم واقعشده و جای خودش را به گزارشها و مصاحبههایی داده است که میبایست در تاریخ مورد نظر به چاپ میرسیدند، ولی در اغلب شمارهها مطالبی در این زمینه داشتهایم و اطلاعرسانی در این حوزه…
بیشتر بخوانیدنگاهی به کتاب «فرج»؛ ایران از دریچهٔ چشم قصهگوی کانادایی
سیما غفارزاده جلسات کارگاه داستاننویسی آقای محمد محمدعلی گاه به رونمایی کتاب نویسندهای از شهرمان ونکوور، و گاه به جلسهٔ نقد و بررسی آثار نویسندهای یا کتابی خاص بههمراه میهمانانی از گوشه و کنار دنیا، اختصاص مییابد. اینبار یعنی سهشنبه شب ۱۳ سپتامبر، این جلسه به معرفی نویسندهٔ کانادایی خانم کیرا وندوزن و البته رمان جدید ایشان با عنوان «فرج» که کتابیست به زبان انگلیسی و با داستانی که در ایران میگذرد، اختصاص یافت. سخنان…
بیشتر بخوانیدتکههای تراشخوردۀ گذشته یا یادآوری تاریخ مذکر -نگاهی به داستان «اثر انگشت»، نوشتهٔ محمدرئوف مرادی
تکههای تراشخوردۀ گذشته یا یادآوری تاریخ مذکر نگاهی به داستان «اثر انگشت»، نوشتهٔ محمدرئوف مرادی نشر مهری/ لندن/ ۲۰۱۶ محبوبه موسوی اگر گذشته را مثل شیء بلورین تراشخوردهای روی کاغذ سفید به زمین زنیم تا تکههایش را به روایت درآوریم، در هر تکه، ردی از خود را بر آن خواهیم دید. شاید حتی اثر انگشت خود را. موضوع این نیست که آن گذشتهٔ بازگوشده چقدر داستان حال خودمان است، حرف بر سر ناخودآگاه و تاریخ…
بیشتر بخوانیدمعرفی کتاب- باغْگذر اثر مارگریت دوراس
مسعود لطفی – ایران در باغْگذرِ مارگریت دوراس، مردی دورهگرد به همراه چمدانش و دخترِ جوانی که کلفت است، بی آنکه بدانند چرا، شاید تنها برای اینکه حرف بزنند و در زمان وقفه و مکثی بیاندازند، حتی در اوج مصیبتِ ناشی از گفتوگو، نشستهاند بر صندلیِ مکانی مشجر و عمومی. دختر، کودکِ خانوادهای را که برایشان کار میکند با خود آورده. کودک مشغولِ بازی است و فقط هرازگاهی وقفهای در گفتوگوی آن دو میاندازد؛ کودکی…
بیشتر بخوانیدمعرفی کتاب «نه فرشته، نه قدیس»
مسعود لطفی – ایران «به خودم میگویم مسئله این است که ما واقعاً به کجا تعلق داریم؟ آنهم در میان شش میلیارد انسان در پایان هزارۀ دوم. در دنیایی جهانیشده. و این اسم شیکی است که به وضعیتی اطلاق میشود که امیدها رو به ناامیدی گذاشته و تنها دستآوردهای بزرگ سوپرمارکتهای بزرگاند.» نه فرشته، نه قدیس: ایوان کلیما ــ حشمت کامرانی ____________________ «شوهرم را دیشب کشتم. چرخ دندانسازی را کار انداختم و جمجمهاش را سوراخ…
بیشتر بخوانید





