گزارشهای دیگر مربوط به بنیاد نیکوکاری یارا را با کلیک روی این متن ببینید
مینا سبزواری – ونکوور
اول اندیشه، وانگهی گفتار
~ سعدی
جمعه یازدهم سپتامبر، بانو دکتر لیلا صادقی بهدعوت «بنیاد نیکوکاری یارا» در نشست ماهانهٔ ما در باب قدرت کلمات سخن گفت. عنوان این سخنرانی «کلمات: پلی میان ما و جهان» بود.
ما در اطلاعیهها و گزارشهای «بنیاد نیکوکاری یارا»، میکوشیم تا واژههایی به کار نبریم که کرامت ذاتی انسانها را دستِکم میگیرند و این کار چندان هم آسان نیست.
برای نمونه، واژهٔ مورد پسند برای مددجو «مستحق» است، که در فرهنگنامه «شایسته و دارای حق» معنی شده است. او شایسته است و حق و حقوقی دارد که باید از سوی حاکمیت و افراد جامعه رعایت شود. اگر حاکمیت مسئولیت خود را انجام نمیدهد، از راهوروشهای سیاسی باید پی گرفته شود، ولی جدا از آن و همزمان، تکتک ما مسئولیم که بهصورت فردی هم کمک کنیم تا آن مستحق به حق خود دست یابد.
در اینجا مشکلاتی پیش میآید. یکی اینکه معنی متداول این واژه بهاشتباه «نیازمند» جا افتاده است و زمان زیادی میبرد تا معنی درست آن نهادینه شود. دیگر اینکه در این دوران که بسیارانی به واژههای عربی حساسیت نشان میدهند، درحالیکه همسان پارسی آنها را هم پیشنهاد نمیدهند، با آن درمیافتند .
در ادامه، خلاصهای از گفتار بانو دکتر صادقی آمده است.
* * * * *
کلمات فقط ابزار ارتباط نیستند. ما با کلمات تجربههای خود را توضیح میدهیم، احساساتمان را نامگذاری میکنیم، دیگران را توصیف میکنیم و حتی تصویری از خود در ذهن دیگران ایجاد میکنیم. بههمین دلیل، انتخاب یک کلمه گاهی بسیار فراتر از انتخاب یک واژه است، زیرا هر کلمه میتواند زاویهای خاص برای دیدن یک انسان یا یک اتفاق در اختیار ما قرار دهد. در واقع، نحوهٔ بیان یک موضوع میتواند بر این اثر بگذارد که مخاطب به چه چیزی توجه کند، یک اتفاق را چگونه تفسیر کند و چه احساسی نسبت به آن داشته باشد. یکی از مفاهیمی که این موضوع را توضیح میدهد، چگونگی قاببندی است. درنتیجه، انسان با انتخاب کلمات تنها اطلاعات را منتقل نمیکند، بلکه بعضی جنبههای واقعیت را برجسته و بعضی دیگر را به حاشیه میراند. این اتفاق حتی در گفتوگویی که انسان با خود دارد نیز رخ میدهد. میان «من آدم مضطربیام» و «من الان احساس اضطراب میکنم» تفاوت مهمی وجود دارد. در جملهٔ اول، اضطراب بخشی از هویت فرد معرفی میشود، اما در جملهٔ دوم، اضطراب یک تجربه یا وضعیتی است که میتواند تغییر کند. همین تفاوت را میتوان در «من شکستخوردهام» و «این تلاش من موفقیتآمیز نبود» نیز دید. در حالت اول، شکست به هویت انسان پیوند میخورد، درحالیکه در حالت دوم، به یک تجربهٔ مشخص محدود میشود. بنابراین، مسئله تنها این نیست که چه میگوییم، بلکه این است که با کلماتمان چه تصویری میسازیم.
کلمات چگونه نگاه ما به جهان را تغییر میدهند؟
یکی از مهمترین پیامدهای زبان، زمانی ظاهر میشود که توصیف یک رفتار به برچسبی برای کل شخصیت او تبدیل شود. وقتی کودکی را «تنبل»، نوجوانی را «دردسرساز» یا فردی را که اشتباهی کرده «بیمسئولیت» مینامیم، ممکن است بهتدریج رفتار مشخص او را فراموش کنیم و خود فرد را با همان برچسب ببینیم. در اینجاست که تفاوت میان رفتار و هویت اهمیت پیدا میکند.
هاوارد بکر، جامعهشناس آمریکایی، در کتاب بیگانگان توضیح میدهد که چگونه تعریف یک رفتار بهعنوان «انحراف» میتواند باعث شود فرد نهفقط بهعنوان کسی که رفتاری خاص انجام داده، بلکه بهعنوان «نوع خاصی از آدم» دیده شود. تفاوت میان «او کار اشتباهی انجام داده» و «او آدم اشتباهی است» از همینجا اهمیت پیدا میکند. اگر این عبارت بارها تکرار شود، ممکن است به بخشی از داستانی تبدیل شوند که دربارهٔ فرد تعریف میکنیم. براساس پژوهشهای کارول دووک دربارهٔ جایگاه ذهن، تفاوت میان نگاه ثابت به تواناییها و تأکید بر فرایند، تلاش و یادگیری اهمیت بسیار زیادی دارد، بهطوری که باعث توانمندی و ناتوانی فرد میشود.
از سوی دیگر، زبان میتواند به انسان کمک کند احساسات خود را بهتر بشناسد. وقتی برای احساسات مختلف، نامهایی چون «عصبانیام»، «ترسیدهام»، «ناامیدم» یا «احساس تنهایی میکنم»، انتخاب کنیم، یک تجربهٔ مبهم را به تجربهای قابلشناسایی تبدیل کردهایم. فرایند نامگذاری هیجان براساس پژوهش لیبرمن و همکارانش در سال ۲۰۰۷ نشان داد که قراردادن احساسات در قالب کلمات میتواند با کاهش واکنش هیجانی به محرکهای منفی همراه باشد و بر بخشهای خاصی از مغز تأثیر میگذارد.
وقتی یک کلمه جای یک انسان را میگیرد
بخش بزرگی از رابطهٔ انسان با دیگران از طریق زبان شکل میگیرد. ما انسانها را با واژههایی مانند مهاجر، فقیر، پناهنده، سالمند، بیخانمان یا نیازمند توصیف میکنیم. این واژهها ممکن است بخشی از واقعیت زندگی یک فرد را بیان کنند، اما هیچکدام نمیتوانند تمام هویت او باشند. فردی که امروز به کمک نیاز دارد، ممکن است همزمان مادر، پدر، دانشجو، هنرمند، کارگر، دوست یا انسانی با استعدادها، رؤیاها و تجربههای فراوان باشد. مشکل زمانی آغاز میشود که دستهبندی جای شناخت را بگیرد. دانستن اینکه فردی «مهاجر» است، اطلاعاتی دربارهٔ وضعیت او میدهد، اما بهاین معنا نیست که ما داستان زندگی او را میدانیم. او همچنان انسانی منحصربهفرد است، با تاریخ، تواناییها، انتخابها و امیدهایی که ممکن است ما از آنها بیخبر باشیم. درنتیجه، بسیاری از قضاوتهای ما دربارهٔ دیگران با یک داستان کوتاه در ذهنمان آغاز میشود. کسی پاسخ پیام ما را نمیدهد و تصور میکنیم بیاحترامی کرده است. کسی در جلسه ساکت است و فکر میکنیم اعتمادبهنفس ندارد. کسی اشتباه میکند و او را بیدقت میدانیم.
اما ما معمولاً فقط بخش کوچکی از داستان یک انسان را میبینیم. ممکن است فردِ ساکت با شرایطی روبهرو باشد که ما از آن خبر نداریم یا کسی که پاسخ نداده، روز دشواری را پشت سر گذاشته باشد. از اینرو، همدلی بهاین معناست که میان رفتار و هویت انسان فاصلهای باقی بگذاریم، فاصلهای که امکان شناخت، گفتوگو و تغییر را حفظ میکند. همدلی از پذیرفتن این واقعیت آغاز میشود که ما هنوز چیزهایی دربارهٔ دیگری نمیدانیم. این نگاه در نیکوکاری نیز اهمیت دارد. اگر فردی را فقط «نیازمند» ببینیم، ممکن است «نیاز» او به مهمترین ویژگی هویتیاش تبدیل شود. اما اگر بگوییم «او انسانی است که امروز به حمایت نیاز دارد»، نیاز از هویت جدا میشود. در این نگاه، کمککردن رابطهای میان «توانمند» و «ناتوان» نیست، بلکه رابطهای میان انسانهاییست که ممکن است در دورههای مختلف زندگی به یکدیگر نیاز پیدا کنند.
کلمات ما چه جهانی میسازند؟
شاید برای تغییر جهان همیشه لازم نباشد از اتفاقهای بزرگ شروع کنیم. گاهی تغییر از یک مکث کوتاه آغاز میشود، مکثی پیش از قضاوت، پیش از برچسبزدن و پیش از انتخاب یک کلمه. یک کلمه بهتنهایی جهان را تغییر نمیدهد، اما میتواند نگاه ما به جهان را تغییر دهد و نگاه ما میتواند احساس، رفتار و روابطمان را تغییر دهد. بنابراین، مسئولیت ما در برابر کلمات تنها انتخاب واژههای درست نیست. مسئولیت ما این است که بدانیم با هر کلمه، چه چیزی را در یک انسان میبینیم و چه چیزی را ممکن است نبینیم. شاید پیش از آنکه کسی را در یک کلمه خلاصه کنیم، کافی باشد لحظهای مکث کنیم و به یاد بیاوریم که پشت هر برچسب، یک زندگی کامل وجود دارد، انسانی با گذشته، حال، آینده، تواناییها، ضعفها، انتخابها و امیدهای خودش. نباید فراموش کنیم که انسان همیشه بزرگتر از کلمهای است که برای توصیف او انتخاب میکنیم.